ده درس آموزنده از چشم بادامی ها

دسته: اجتماعی , عمومی
۶ دیدگاه
یکشنبه - ۱۹ مرداد ۱۳۹۳

ده درس آموزنده از ژاپنی ها

زلزله و سونامی وحشتناک ژاپن شوک بزرگی برای تمام دنیا بود و شاید تا ماهها اسم این کشور زیبا تداعی کننده ی سیل و خرابی باشد. اما در جریان آسیب هایی که از زلزله و سونامی ژاپن دامنگیر مردمش شد ژاپنی ها با شیوه های رفتاری مثبت درس هایی را به همگان آموختند که بازگو نمودن آنها نقطه عطفی خواهد بود بر ترویج گزینه های مثبت این فرهنگ ارزشمند و قابل تحسین …
1. آرامش
حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت هم دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.
2. وقار
صفوف منظم برای دریافت آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.
3. توانمندی
بعنوان نمونه
معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.
4. رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.
5. نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.
6. ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.
7. مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.
8. آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.
9. وسایل ارتباط جمعی
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.
10. وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردن

ن.ابراهيم زاده


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمدرضارضايي. یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسيار جالب بود.ممنون ابراهيم زاده عزيز.اي كاش ميتوانستيم اين نكات مثبت را ياد بگيريم

داود یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ژاپنیها واقعا انسانهای میهن پرستی هستند-بعد از جنگ جهانی-تقریبا 45 درصد از ژاپن با خاک یکسان شد ولی ژاپن نمرد.
بعد از جنگ جهانی-نیروهای متفقین به ژاپنی گفتند-نباید ارتش داشته باشید -ژاپنی ها قبول کردند ولی زیر بار تحویل امپراطور(شاهنشاه)خود به نیروهای بیگانه نشدند.ژاپنی ها امپراطور(شاهنشاه) را نمادی برای وحدت می دانستند و اعتقاد داشتند با از دست دادن او کشورشان نابود خواهد شد.
به نظر من همین محور اتحاد باعث این میهن پرستی شده بود.در هر صورت نظام سلطنتی ژاپن یک نظام دموکراتیک است.بر همین اساس می توان گفت که شکل حکومت تضمین کننده ی رعایت حقوق بشر و آزادی نیست.بلکه محتوای حکومت مهم است.بسیاری از کشورهای جمهوری هستند که نظامی غیر دموکراتیک دارند.برزگزاری انتخابات ،نشان دهند ه ی دموکراسی نیست زیرا انتخابات می تواند غیر آزاد و فرمایشی باشد.در هر صورت یک محور وحدت ملی می تواند از همه ی تفرقه ها جلوگیری کند.
با توجه به اوضاع آشفته ی عراق،به نظر من تشکیل یک حکومت پادشاهی و ملی می تواند به نفع مردم این کشور باشد و به رنجشان پایان دهد.پادشاهی ای شبیه ژاپن.در کشور پادشاهی دیگر بحث شیعه ،سنی،کرد و … معنی ندارد و پادشاه می تواند به عنوان محور اتحاد ،عراق را یکپارچه نگهدارد.
ای کاش می توانستم این پیشنهاد را به گوش عراقی ها برسانم

مهدی دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درس های فراوانی از انقلاب خودمان داریم ،که کم کم داریم فراموش می کنیم.
نمونه های بسیار زیبای آن را در 8 سال دفاع مقدس می توان دید، که فقط در میهن عزیزمان اتفاق افتاده…
چه کنیم مرغ همسایه غازه…
با همه این حرفها خوبیها را باید یاد گرفت از هر کس که باشد…

    فاطمه دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱:۵۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    مهمترین درسی که از جنگ هشت ساله گرفتیم این بود:
    -هر دو طرف مسلمان و شیعه بودند-مطمئنا اگر یکی پیروز می شد،به دین یکدیگر کاری نداشتند،قرار نبود که صدام،مردم ایران را سنی کند،صدام هنگامی که قرار داد الجزایر را پاره کرد گفت : در هنگامی که این قرار داد را امضا کردیم در وضعیت ضعیفی بودیم ولی الان ایران در وضعیت ضعیفی قرار دارد.پس صدام از ضعف ایران در آن زمان استفاده نمود و به ایران حمله کرد.اگر هم ایران را می گرفت کاری به مذهب مردم و مراسمات مذهبی آنان نداشت.صدام به ناموس و آب و خاک ما تجاوز می کرد ولی ارتشیان سلحشور ایران و گروههای مردمی جلوی او را گرفتند.
    -هیچ کس نمی تواند انکار کند که جنگ می توانست شروع نشود و آن هم در صورتی بود که اقتدار ایران حفظ می شد.
    -پدران ما زمینه ی ایجاد جنگ را به دست خود فراهم کردند و حتی به دست خود آن را طولانی ساختند.پس بخشی از رنجهایی را هم که بردند و می برند ،خود برای خود ساختند.اما این دلیلی نمی شود که من به عنوان یک جوان ایرانی،به رزمندگان جنگ احترام نگذارم.
    -بهتر است به جنگ از دید میهن پرستانه نگاه کنیم تا هیچ گروهی نتواند از آن استفاده ی نابه جای تبلیغاتی کند و خون کشته شدگان را به نفع خود مصادره کند.
    -در راه حفظ ایران،جوانان بسیاری کشته شدند و همه ی این جوانان در طول تاریخ برای ما به یک اندازه قابل احترام اند(از هخامنشیان تا به امروز)
    -مامردم ایران باید همدیگر را ببخشیم و در صدد کینه جویی نباشیم.

      رضايي سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۹:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

      فاطمه جان اگردراينترنت گشت وگذاري بكني وازگروه داعش خبر بگيري شايد تفكرت عوض شود اينطوركه از ظواهرامر پيداست سركرده اين گروه نوه دختري صدام است ونيروهاي آنهم اكثراهمان حزب بعث عراق ديروزند.از كجا معلوم اگر ايران عزيز دست صدام مي افتاد اين حوادث در ايران نبود مگر يادمان رفته كه درزمان صدام چطور شيعيان را سرمي بريدندوآنهارا زنده زنده در چرخ گوشت مي انداختند.دختر گلم من خودم جانباز شيميايي جنگ هستم صادقانه بگويم از جوانهاي امروزي احترام نمي خواهم چون ازدونسل هستيم وهمديگررادرك نمي كنيم وضمنا اينجا ايران است قرار نيست به كسي كه كاري ميكنداحترامي بگذارند براي احترام در اينجايابايد پارتي داشته باشي يا پول ياخوب بتواني دروغ بگويي ووعده بدهي. راستي اكثرجوانهاي امروزي مثل شما نسل مارا مقصر ميدانندهم دررابطه با جنگ هم مسائل ديگر. اما اي كاش چند دقيقه وقت مي گذاشتي ودرهمين سايت در قسمت جستجوي مطالب سختيهاي يك شب عمليات را مي خواندي كه قبلا با عنوان(اگربراي جان بركفان ديروزكاري نميكنيد..)نوشتم شايد….سربلندي ايران وجوانان غيور آن آرزوي ماست

        فاطمه سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۲:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

        پدر عزیز
        قصد ما توهین به نسل شما نیست
        ولی شما هم بپذیرید که نسل ما می توانست بهتر از اینها زندگی کند.
        اما در مورد قضیه داعش به موارد زیر توجه کنید :
        1-هیچ مدرک موثقی وجود ندارد که ابوبکر البغدادی نوه ی صدام است.این شایعه در شبکه های اجتماعی ایجاد شد و سایتهای داخلی آن را پروراندند.
        2-فرق خلافت اسلامی(داعش)با صدام بسیار است زیرا صدام علارغم اینکه برای شیعیان عراق محدودیت درست می کرد ولی مجبور بود با آنها کنار بیاید ،چون بخش وسیعی از عراق شیعه بودند(از جمله ارتش او).از جمله اینکه احترام حوزه نجف را تا حدودی زیادی نگه می داشت.پس صدام را با خلافت اسلامی مقایسه نکنید.حتی اگر بغدادی واقعا نوه ی صدام باشد،مقایسه ی صدام با او فرافکنی است.
        3-صدام یک ناسیونالیسم عربی را فریاد می زد و ایدئولوژی او این بود.اصلا وارد بحث شیعه و سنی نمی شد زیرا به ضرر او بود.او بر اساس همین ایدئولوژی توانست خیلی از کشورهای عربی را با خود همراه کند.به گونه ای که خود شما بهتر می دانید ما از بسیاری از کشورها از جمله فلسطین اسیر داشتیم.
        4-صدام گفت می خواهم قادسیه ی دیگر را تکرار کنم.همانطور که می دانیم در قادسیه ایرانیان از اعراب شکست خوردند.

        در پایان ما فرزندان امروز ایران ،دست شما را می بوسیم و از شما می خواهیم واقعیات جنگ را بازگو کنید و نگذارید عده ای با خون جانباختگان راه میهن تجارت کنند.
        ما از شما این را می خواهم
        ما از نسل شما کینه نداریم
        ما شما را دوست داریم و دستتان را می بوسیم.