شعرهای مُرده شوری (3)

دسته: عمومی
۸ دیدگاه
دوشنبه - ۱۰ شهریور ۱۳۹۳

شعرهای مُرده شوری (3)

( مثلِ این که قرار است مِن بعد ، پای هر مطلبِ من ، دستی ناآگاه ، نظری بنویسد تا دلم را بِشکند . پس خاموش می شوم و می شِکنم . چرا که چاره ای جز شکستن نیست )

 

* فردا ، هرگز نیامد .

و آزادی

که گفتند فردا می آید .

 

* اسلحه

به خود شلیک می کند در آینه .

آینه ، فرو می ریزد و

تنها یک دیوار بر جای می ماند .

 

* کوچک بمان .

همیشه کوچک بمان

که اگر بزرگ شوی

تو را خواهند کُشت .

این را گاوی به گوساله اش نوشت

در راهی که به کشتارگاه

ختم می شد .

 

* آزادی

نامِ یک میدان است

و نامِ یک مجسمه .

آزادی را فقط باید دور زد

و یا این که تنها

خیره شد به آن

از دور .

 

* مرا اگر بِشکنید

تکثیر خواهم شد

در هزاران قلب و

قلبِ هَزاران .

من ، آزادی ام

با قلبی شکسته  .

 

* خرگوشِ قصه

راحت خوابیده .

چرا که اطمینان دارد لاک پشتِ خوش خیال

هرگز به خطِ پایان نخواهد رسید .

خرگوشِ بد ذات ، روزِ قبل از مسابقه

تمامِ تابلوهای راهنمای مسیرِ مسابقه را

جا به جا کرده .

 

شاعر : جلیل زعیمیان ( صبا بافقی )


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها:
دیدگاه ها
منتقدمنصف دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ - ۳:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

شاعر محترم فلسفه نامگذاری قطعات فوق به شعرهای مرده شوری چیست؟به نظر می رسد چنین نامی برازنده این جملات ادبی نغز نباشد.دل نوشته های صبایی شاید گزینه مناسبتری برای تسمیه این جملات باشد.

Abbas دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ - ۴:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

توصيه ميكنم تا جوون هستى برو دنبال يه كار ديگه

رنجبر بافقی دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ - ۹:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

قشنگ است ادامه بده

وطن دوست سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
حالا چرا مرده شوری؟

alizadeh سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۷:۳۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام برشعروشاعرهمشهری ای کاش جلسات شبی باشعربافق راتشکیل میدادیدحافظ خوانی ووحشی خوانی و…

دوست سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۹:۱۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ایکاش انجمن مشاعره تشکیل می دادید .

جلیل زعیمیان ( صبا بافقی ) سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۴:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگه42 ساله گی ، جوانی حساب میشه پس من جوانم . خدا رو شکر .
در ضمن باید بگم که این ها همه شعرِ سپید یا شعرِ منثور ( نثر ) حساب میشن . بعضی از این شعرها هم شعرک هستند . ولی دلنوشته ، جمله ، قطعه و یا …. نیستند . البته مطلبِ آخر باید جور دیگری نوشته می شد . قبول دارم .
* مُرده شوری اَن به این دلیل که یه جور طنزِ سیاسی یا اجتماعی هستن .و چون سیاهن و حتی دردسرساز ، مُرده شوری نام گرفتن .

* شنیدین ؟
خرگوشِ قصه
راحت خوابیده .
اون خیالش تختِ تخته .
آخه قرار نیست که لاک پشتِ خوش خیال
به خط پایان برسه .
خرگوشِ قصه که کمی هم بدذاته
روزِ قبل از مسابقه
جا به جا کرده . . . چی رو ؟
تابلوهای راهنمای مسیرِ مسابقه رو .
حالا خرگوشِ قصه
راحتِ راحت خوابیده .

جلیل زعیمیان ( صبا بافقی )

فیاض یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ - ۹:۳۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

صبای جلیل!
کاش به سمت فردا به راه می افتادی
کاس نور شمعی می شدی در انعکاس آیینه
کاش زودتر بزرگ می شدی و راه همه کشتارگاهها را سد می کردی
کاش پرنده می شدی تا مجبور نباشی آزادی را دور بزنی یا از دور به آن خیره شوی
کاش…
وچه زیباشد که شکستی