ذبح نفس زیر تیغ تقوا

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی , مقالات
بدون دیدگاه
جمعه - ۱۱ مهر ۱۳۹۳
999-300x215
هشتم مهر سالروزتولد عارفی بود كه ردایي سفيد پوشيده وبر بلنداي قله با صلابت ايستاده.اوكسی است كه بر بلنداي كوه عرفان هميشه مقيم بوده وهست .
او آتشي از عشق مي افروزد كه از نورش دلها ،از گرمايش جسمها واز اشعه هاي پنهانش درونها صيقل مي يابند ،ترنم دلنواز عشق او وداي زمان و مكان را درنورديده است  وپيامبر عشق است. مولانا، زبانش زبان انسانهاست.اواز عشق ومحبت ،واز شيفتگي واز درد ،از اندوه واز شاديها واز سرورمي گويد .او بهترين مفاهيم را با لطيف ترين واژه ها وظريفترين بينش بما يادآوري مي كند.
در این گفتار سعی داریم با تاملی عارفانه   حقیقت عید قربان  را در دریای بیکران اندیشه های مولانا بجوییم و به قدر توان واستطاعت ازبحرزخّار معارف معنوی وی جرعه ای بنوشیم.
 عید قربان، عید قربانی کردن تعلقات دنیوی و پیام‌آور مبارزه با خواهش‌ها و هواهای نفسانی است و این عید به مسلمانان می‌آموزد که ابراهیم وار، امر الهی را بر خواسته‌های نفسانی خود ترجیح دهند

 

عاشقم من کشته ی قربان لا                       جان من نوبتگه طبل بلا
 عید قربان از منظر مولوی در نهاد آدمی رخ می دهد آدمی اولا عاشق است ثانیا لا ابالی است یعنی به این و آن توجه نمی کند و عرف شکن است و ملامت عاذلان در او تاثیر ندارد ثالثا: دلیر و شجاع است و بر مرکب خطرات می نشیند و رابعا برای رسیدن به مقصود و منظور و محبوب خویش به جهاداکبرروی می آورد تا  عید قربان درسرزمین وجودش تحقق  یابد.
ای شهان کشتیم ما خصم برون                        ماندخصمی زوبتردراندرون
کشتن این کارعقل وهوش نیست                     شیرباطن سخره خرگوش نیست
 در دهم ذیحجّه  حاجیان و معتمران، در سرزمین نزول وحی فرودمی آیندو پس از وقوف در عرفات و مناجات با حضرت رب الارباب در مشعر ،رمی جمرات می کنند وبعداز ابراز انزجار از هرگونه شیطنت ،  حیوان  بیرونی  رابه عنوان نمادی از حیوان  درونی  با تیغ تقوا قربانی می کنندودروادی انسانیت پای می نهند
خویش فربه می نمائیم از پی قربان عید            آن قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
 عید قربان،قربانی ساختن آنچه هستم پای آنچه باید باشم می باشد.بعضا آدمی می پندارد آنچه باید باشد هست در حالی که آنچه هست نباید باشد. عید قربان طلیعه ایست بر تطبیق آنچه هستم با آنی که باید باشم .
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید                در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
ابراهیم در آزمونی بزرگ محبّت فرزند را نیز از دل بیرون کرد تا جائی برای غیرخدا باقی نماند و این اثبات استحقاق, برخورداری از خلعت «خُلّت» است که حقّاً بر او زیبنده بود. ای ابراهیم! ببین آیا می توانی جهت کسب رضای من و تسلیم در مقابل خواستۀ من حتّی از جگر گوشه ات هم بگذری؟ و ابراهیم نیز گذشت.
کیست که او بنده رای تو نیست                    کیست که او مست لقای تو نیست
هر کس برای خود اسماعیلی دارد که از وی دل می بَرد و جا را بر محبّت محبوب ازلی تنگ می سازد و باید صادقانه هر آنچه و هر آنکه دل می بَرد را یافت و فرا افکند.
همچو اسمعیل پیشش سر بنه                        شاد و خندان پیش تیغش جان بده
عاشقان آنگه شراب جان کشند                     که به دست خویش خوبانشان کشند
دکترحسین ارجمند

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها: