حظیره وحشی بافقی

دسته: فرهنگی، هنری، مذهبی , مقالات
۸ دیدگاه
یکشنبه - ۴ آبان ۱۳۹۳

s

مدير كل محترم فرهنگ وارشاد اسلامي يزد

سلام عليكم

قلمرو نفوذ معنوي و قدرت علمي وادبي كمال الدين محمد بافقي مشهور ومتخلص به وحشي بافقي  بر هيچكس پوشيده وپنهان نبوده ونخواهد بود.او يكي از پرافتخارترين اديبان و شعراي زبردست ايران زمين است كه صيت ذوق وهنرش گستره هاي ايران را در نورديده و آرامبخش روح  فارسي زبانان خارج از كشور مالوفمان هست و طي پژوهشي كه نمودم در تمامي كتابخانه هايي كه دربردارنده كتب فارسي هستند نسخي از اشعار وآثار او را مي توان يافت. به ديگر سخن نا همشهريانش اورا بيشتر برداشت كرده و عزيز مي دارند تا ما كه خودي هستيم!!! مي گوييد اشتباه مي كنم  مصداق عيني اخيردر مورد بازشناسايي دقيق محل دفن اورا يادآور مي شوم تا حقيقت روشن شود.

جناب مدير كل محترم

اينها تعدادي از القاب و توصيفاتي است كه ناهمشهريان او در سده هاي گذشته از اديبان ودانشمندان بر قلم جاري ساخته و اورابا شكوه هر چه تمامتر ستوده اند:

“ مولانا وحشي به لطف طبع، ناظم مناظم خوشگويي است. لآلي آبدار مثنويش قلاده فصاحت است و فرايد شاهوار غزلش نمايم بازوي بلاغت.

نور مــــعني در سواد شعر اوست

چون سحر در زلف عنبر بار شب

مولانا هيچ وقت بي‌زمزمه دردي و سوزي نبوده و پيوسته نشانه عشق بر مزاجش غالب ميگشته[1].

اين اولين نوشته بعد از مرگ اوست كه  امين احمد رازي يازده سال پس از مرگ وحشي بافقي  در هفت اقليم  او را بدنياي آنروزكه فاقد موج و مغناطيس و تصوير وصدا وتكثير فوق نوربود معرفي مي نمايد!!!….بعض ديگر هم چنين نوشته اند:

” گلشن يزد را بلبل خوش نوا و عندليبي نغمه سرا بود بخوش نوايي او هيچ مرغ از آن گلشن برنخاسته” شاعر خوش طبع و پخته” كه محتشم توجهي كلي به وي داشته است”افصح المتكلمين، ابلغ المتاخرين املح البلخا، اشهر الفصحا، خلاصة الشعرا،… اديب دبستان عاشقي، با شاهد توفيق در عين موافقي، مولانا كمال الدين وحشي بافقي،… سليمان طبعش را جن و انس خيال مسخر و محيط فكرش را خس و خاشاك از گوهر، اشعار او خصوص غزليات همه عاليست وقتي كه مولانا محتشم طنطنه شاعريش قاف تا قاف را گرفته بود او در برابر آمد و طرز نوي در عرصه او زد “به حدت طبع و سرعت فهم از همگنان ممتاز بوده در فنون فضايل از ابناي زمان سرافرازتر بوده است”. نادرالعصر و شاعري متين و نكته پردازي رنگين كه هر چه گفته ناخني بر دل مي زند.” در غزل و مثنوي يگانه دهر و از ديوان غزلياتش ابيات عاشقانه بر زبان آشنا و بيگانه بسيار است. جوان حميده اخلاق، خجسته اطوار و شاعري شيرين كلام، فصاحت آثار و بي‌شائبه تكلف، نادره دوران و وحيد زمان بوده در غزل و مثنوي سر خيل فصحا و شعراي آن اوان”، از سخنوران صاحب قدرت و شعراي بلاغت گستر كه هيچ وقت بي‌زمزمه عشق نبوده و پيوسته سوزي و گدازي داشته”، غزالان وحشي معانی رام وی بوده اند و اوستادي و مايه وري او في الجمله مانع خامي و بي‌رتبگي كلامش شده است. قصه فرهاد و شيرين و ناظر و منظور او در دو مثنوي به كمال عذوبت و شيرين زباني اداء فرموده”، الحق سخنانش ملاحتي تمام و حلاوتي مالا كلام دارد”. طوطي شكرستان فن معاني و بيان، بلبل شيرين زبان حديقه نكته سنجان”از شعراي امتيازي و متتبعان طرز بابا فغان شيرازي است. فرهاد و شيرينش چون در نهايت شيريني و عذوبتست بر السنه و افواه مشهور گرديده است”. غزال بيشه نكته سنجي و سخنداني كه اشعار دلاويزش معدن فصاحت است و گفتار شور انگيزش سر تا سر با لطافت است”. مثنوي فرهاد و شيرينش مشهور و مطبوعست”. هيچ‌گاه بي‌زمزمه دردي و سوزي نبوده”و سخنش چاشني درد دارد”. از دوستان ملا محتشم كاشاني و از سخنوران به نام و نشان دوران شاه عباس ماضي كه تركيب بند او خاص و عام را ورد زبان است”. از زبردست ترين شاعران قرن دهم ايران و سخن را بسيار عاشقانه و سوزناك و شورانگيز مي سرود و طبعي بسيار روان دارد”. شاعري دلسوخته و عاشق كه از اشعارش سوز و گداز سوختگان معرفت الهي را مي‌توان احساس كرد”. شاعر سوز و گداز، پاكباز، وارسته، حساس، قانع و بلند همت كه غزل‌هايش به تازگي مضمون و سادگي بيان شهره است“.(به نقل از مجمع الخواص صادقی -1016ق  / احیا الملوک محمود سیستانی -1019ق/ عرفات العاشقین اوحدی -1024ق/ مجمع الفضلا ی لقایی- 1019ق/  میخانه فخرالزمانی ـ 1028ق/ عالم آرای عباسی ـ 1038ق /  جامع مفیدی مستوفی ـ 1090ق / بهارستان خوافی ـ 1160ق / ریاض الشعرا ـ 1161ق /آتشکده آذرـ 1175ق / صحف ابراهیم ـ 1205ق/  خلاصه الافکار تبریزی ـ 1206ق. / نتایج الافکارـ 1258ق/ مجمع الفصحای هدایت ـ 1284ق /  هفت آسمان آغا احمد علی ـ 1290ق/ شمع انجمن بهادرـ 1292ق)

 

. قاسم بیگ افشار (متوفای989ق)، رامی اردوبادی، ظهوری ترشیزی، تقی الدین اوحدی بلیانی، شرف زردوز تبریزی وطهماسبقلی بیگ عرشی از شاگردان او بودند”. وصفی نیز در سال 1270ق .در مکتب واسوخت از وحشی بافقی تقلیدکرده. اعتضاد السلطنه، وزیر علوم ناصرالدین شاه در وزن وشیوه فرهاد وشیرین وحشی بافقی، هفت نامه عاشقانه را سروده است.وصال شيرازي ونيز صابر شيرازي كار نيمه تمامش را تكميل نمودندو….

حال ما برايش چه كرده ايم؟؟

درست است كه در دل و جان همه ما جا دارد و نكوداشتي هم برايش گرفتيم اما تصديق مي فرماييد كه كافي نبود والان بهانه محكمي است كه با بازشناسايي آرامگاهش او را بيشتر وبا افتخار والاتري به گردشگران  شهر ادب پرور يزد معرفي نماييم.اين مهم دستور وجديت جنابعالي و نيز مديريت محترم گردشگري استان را مي طلبد تا آستين همت بالا زده و اقدام لازم وكافي مبذول فرماييد.

فقط يك نكته را در ارتباط با لطف و بزرگواري خواهر زاده فرهيخته ومحترم مرحوم فرخي يزدي يادآور مي شوم:

محل دفن وحشي بافقي دوبار جابجا شده .آنچه در گوشه راست عكسي نشان داده ميشودكه ازاداره دارايي يزد دردسترس است  همان حظيره اي است كه بعدا بياد بود او ساخته شد وبا احداث خيابان امام از بين رفت  به عبارت ديگر مدفن او در آنجا نبود. توضيح اينكه به نوشته محمّد مستوفي بافقي، محمّد علي بيك، ناظر بيوتات يزد در زمان صفويه حظيره‌اي مختصر به پاس احترام بر روي قبر وي مي سازد و بعدا شمس الدين محمّد بافقي از بزرگان و خيرخواهان آن روز يزد، گنبدي بر فراز آن بنيان مي گذارد كه مستوفي بافقي در سال 1082 ق ـ 1103خ یعنی 91 سال بعد مرگ وحشی آن را رؤيت كرده بود . قبر وي كه در بازارچه صدري قرار داشته به گرمابه‌اي بنام صدري تبديل مي‌شود و بعدا در طرحريزي خيابان فعلی امام روبروي شاهزاده فاضل به دست طراحان بي‌فرهنگ در ميان خيابان قرار مي گيرد. سنگ مزار وي نيز در اوّل كوچه اهرك در حظيره ملا در كنار خيابان رها مي‌شود! ظاهرا روي سنگ مزبور غزل شيوايي كه به شرح زير بوده حك شده كه در سال 1028ق ـ 1050 خ. ملا عبدالنبي فخرالزماني قزويني وجود آنرا تاييد مي‌كند و سعيد نفيسي در سال 1342 خورشيدي آنرا در كنار خيابان مي بيند :

كرديم نامزد به تو نابود و بود خــويــش

  گشــــتيم هيچكاره ملك وجود خويش

غماز در كمين گــــهرهاي راز بــــود

    قــفلي زديم بر در گفت و شنود خويش

من بودم و نمودي و باقي خيـــال تـــو

   رفتم كه پــرده‌اي بكشم بر نمود خويش

يك وعده خواهم از تو كه گردم در انتظار

  حاكم تــويي درآمدن دير و زود خويش

از چشم من به خود نگر و منع كن مـــرا

  بي‌اختـــيار گر نشوي در سجود خويش

گو جان و سر برو، غرض ما رضاي تست 

حاشاكهما زيان تو خواهيم و سود خويش

بزم نشاط يار كــــجا وين فــــغان زار

  وحشينواي مجلس غم كن سرود خويش

 

در سال 1328ق ـ 1288خ در محلي كه بعدا اداره دارايي يزد مي‌شود چهار طاقي به عنوان قبر وحشي بافقي مي سازند و سنگ سفيدي روي آن مي گذارند. وقتي اداره مذكور ساخته مي‌شود آن چهار طاق هم از بين مي‌رود و از سرنوشت سنگ قبر اوّلي و نيز سنگ سفيد ذكر شده اطلاعي در دست نيست. اردشيرخاضع درتذکره سخنوران یزد از سنگ دیگری نام می‌برد که مشهور بوده وحشی بافقی عصرها بر روی آن می نشسته وبرای مردم دوستدارش شعر می‌خوانده ودارای نقوش وخطوطی برآن بوده وخاضع آنرا حدود 1300خ نزدیک حظیره ملا سر کوچه ای دیده است. بهرحال هركدام از ايندو مكان كه مورد بازشناسايي قرار گيرد و به طرز شايسته اي بازيابي و حظيره اي با شكوه ولو در جاي مناسب ديگري؛ برايش ساخته شود بزرگترين خدمت به تاريخ ادبي يزد و نيز كشور خواهدبود.

سيد محمد ميرسليماني /مشهد مقدس آبان 93

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمد رضا یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ - ۳:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام به استاد گرامی
از شما بابت توجه و حساسیت به ذخایر مظلوم فرهنگی شهرمان تشکر میکنم و از شما درخواست دارم تا مطالبی پیرامون دیگر بزرگان و نامداران بافق تحت مقاله ای در سایت قرار دهید تا جوانان و فرزندان این شهر دارالشجاعه از پیشینه خود بیشتر با خبر شوند و خود را برای رسیدن به اهداف عالیه آماده کنند تا بافق و بافقی دوباره به دوران شکوفایی و تاثیر گذاری خود بازگردد.
همچنین از جوانان و علاقه مندان کتاب، دعوت میکنم که کتاب ((مفاخر بافق)) استاد میرسلیمانی را مطالعه کنند که خود تا بحال چندین بار آن را خوانده ام و به دوستان هم پیشنهاد داده ام.
در آخر به استاد گرامی درود میفرستم.

ممد یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ - ۴:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام بر سید بزرگوار ممنون

آشنا یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳ - ۹:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بی خیال الانه دوره این حرفا نیس
دیگه کسی برای ادیب و ادبیات وفرهنگ دل نمیسوزنه اگر میشد قبر وحشی را بیارن بافق لااقل ادای احترامی به این بزرگ بشه و آرامگاهی در خور این شاعر نامی
ساخته شود. و اگر نمی شود بنای یادبودی براش ساخته شود تا مکانی برای تجمع شعرا و ادبا معاصر باشد تا یادش زنده بماند
ما بافقیها قدر سرمایه هایمان در هر زمینه ای را نمی دانیم و آنها را راحت از دست می دهیم و یا فراموش مکنیم
بریم بریم دیگه خسته شدیم

ایلیا دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳ - ۱:۵۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب استاد مکان اصلی خانه کمال الدین را دریابید تاجوانان شهر ما بدانند که ما چه کردیم وقتی ما خانه کمال الدین را خراب می کنیم دیگر چه انتظاری داریم که قوم ایساتیس شاعر فرزانه ماراحرمت بدارند؟

پورفلاح دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
از نوشته محققانه آقای میرسلیمانی لذت بردم و از ایشان تشکر می کنم. دست مریزاد. جسته و گریخته مطالبی در این زمینه خوانده بودم، اما این متن کامل بود. در نوشته دو تاریخ 1082 ق با 1103 خ و 1028 ق با 1050 خ برابر شده بود که کمی به فکر انداختم. درهر صورت از ایشان سپاسگزارم.

ناصر-قطرم دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام وخسته نباشيد خدمت استاد مير سليماني.

دیده بان شب جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام
پیشنهاد می کنم مسئولین شهر یه اقدام درخور شهر ونام وحشی بافقی بکنند.
واینکه بابیرون آوردن پیکر وحشی بافقی ایشان را به بافق،زادگاه مادریشان بیاورند و در بافق به خاک بسپارند.در بافق یک آرامگاه در خور ایشان بسازند وباعث افتخار بافق وبافقی شود
چه اشکالی دارد این همه هزینه میشود این کار را برای افتخار شهرمان انجام دهید.
ازآقای عسکری مدیرعامل سنگ آهن درخواست می کنم پیگیر این موضوع شوند.
مسلما” برای یزدی جماعت وحشی بافقی ارزشی ندارد وگرنه یک اقدام درخور وحشی انجام میدادند نه اینکه نماد ایشان را در پارک وحشی بافقی است عده ای یزدی اسم بافقی را از روی مجسمه ایشان به صورت قبیخانه ای بکنند وپاک کنند.
چندین سال پیش در پیک نوروزی که به ما میدادند در یک صفحه از آن به جای وحشی بافقی عنوان(وحشی یزدی)برده شذه بود از همان کودکی میخواستند به ما وحشی را یک شاعر یزدی قالب کنند وما کودکان بافقی را از هویت اجدادمان دور کنند وبگویند شما هیچ چیز در چنته ندارید.
خواهشا” مسئولین یا کسانی که کاری از دستشان برمی آید اقدامی در خور نام وحشی بافقی بکنند….

میرسلیمانی بافقی دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ - ۲:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها بر تمامی دوستان و دلسوزان شهر بافق .ضمن تقدیر از لطف ومرحمت عزیزانم چند نکته را یادآور می شوم:
1- هرچه جوانان و مردم عادی بافق تعصب وغیرت خود را در راستای بازشناسایی مدفن وحشی بافقی نشان داده اند دریغ از یک نفر مسئل بافق یایزد که کلمه ای واکنش نشان دهد یا نظری ولو مخالف ابراز دارد!!!!البته بنده شخصا صرفا خودرا مامور به تکلیف می دانم تا آیندگان خود قضاوت نمایند که آنچه داشتم دریغ نداشتم و طبیعی است که ساکتین و مرفهان بیدرد و فرهنگ نشناس ملعون تاریخ گردند.
2- بنده با انتقال بقایای مدفن ایشان به بافق مخالفم و معتقدم باید یادگار بزرگترین ادیب و عارف استان و یکی از نامآورترین شعرا و غرفای ایران زمین همچنان در یزد باشد تا کرنش مردم استان را به فرهیختگی و تاریخ پرافتخار بافق را در پی داشته باشد.نظری هم که دوستمان گذاشته اند متعلق به قشر اندکی ار ناسپاسان و نفهمان است و بنده به چشم خود دیده ام که تمامی مردم استان یزد وحشی بافقی را با بهترین صفتها و والاترین افتخارات و در صدر ادبای ایران زمین ستوده ونوشته اند و تذکره های یزد همانند مردمش شاکراو بوده ودست تعظیم در برابر شکوه ادبی وحشی بافقی داشته ودارند.دقت داشته باشید که خیابان مهدی یزد که کاشی یادبود او در پارکش قرار دارد یکی از محله هایی است که بیشترین بافقی ها را از قدیم در خود جای داده است!!!!
البته چنانچه مقداری از خاک تربت اورا برای ساخت حظیره ای بیادش در بافق آورده واحترام نماییم بسیار عالی است.
3- در مورد نظر جناب پورفلاح هم عرض می کنم که تاریخها درست است یکی بیست وهشت ودیگری هشتادودو است وتشابه اعدادوخطای دید ممکن است سبب اشتباه ایشان رافراهم کرده باشد. خ. علامت خورشیدی و ق.علامت قمری است.
با احترام