زنجیر از پای «معدن تلاش،چغارت بافق »بازکنید

دسته: کتاب , مقالات
۱۰ دیدگاه
یکشنبه - ۲ آذر ۱۳۹۳

هفته گذشته هفته کتاب و کتابخوانی بود .هرچند کتاب در ایران ما مظلوم است و در بافق مظلومیتیش بیشتر نمود پیدا می کند وقتی بدانید در یک سال گذشته هیچ کتاب جدیدی به کتابخانه های بافق افزوده نشده است!!

در هفته کتاب حرکتهای نمادین خوبی در شهر برگزار شد که بدانیم این یار مهربان هنوز هم زنده است و زیر غبارهای قفسه های دست نخورده کتابخانه ها به سختی نفس می کشد.

از بین برنامه های هفته کتاب بد نیست به یک جلسه پویا و زنده درباره کتاب اشاره کنم و آن هم دومین جلسه نقد کتاب.

جلسه ای که در آن «معدن تلاش،چغارت بافق»با حضور تعدادی از نویسندگان و کتاب دوستان بافقی در بوته نقد قرار گرفت.

جلسه ای که موجب شد کتاب تازه به چاپ رسیده نویسنده پرکار بافقی خانم «عالیه نقیب الذاکرین» از نظر نگارش و محتوا مورد بررسی قرا گیرد.

هرچند تعدای از حضار نسبت به چرایی انتخاب این کتاب برای نقد،انتقاد داشتند اما خوبی این انتخاب این بود که اولین کتاب جامع درباره  50 سال کارنامه شرکت سنگ آهن مرکزی و چغارت بافق از پستوهای روابط عمومی شرکت سنگ آهن مرکزی خارج و به صورت بسیار محدودی توزیع شود.

معدن تلاش پنجمین کتاب «نقیب الذاکرین» است که با پیشنهاد شخصی اش به شرکت سنگ آهن در دوران مدیر عاملان مختلف برای نگارش، بالاخره در زمان مدیریت محمد جواد عسکری مورد استقبال قرار گرفته و مؤلف پس از بی مهری صورت گرفته توسط مسوولینی که باید در این راه با وی همراهی می کردند، فقط و فقط به خاطر عشقی که به کتاب و چغارت داشته رنج گردآوری مطالب درباره آهنین کوهی که امروزه گودالی پرآب شده را با مطالعه از نشریات و وبسایتهای شهرستان بر خود هموار ساخته و حاصلش به صورت یک کتاب در اختیار شرکت سنگ آهن مرکزی قرار گرفته است.

از نکات خوب این کتاب پرداختن اولیه به بافق و معرفی این شهرستان است که این مهم به پیشنهاد عسکری مدیر عامل وقت صورت پذیرفته چرا که وی معتقد بوده است این کتاب قرار است در سبد هدایای شرکت به میهمانان داخلی و خارجی قرار گیرد و نیاز است بافق به آنها شناسانده شود.

از دیگر نکات مثبت  و قوت این کتاب همکاری برخی از مدیران عامل قبلی شرکت برای ارائه مطالب و خاطرات است و از همه مهمتر تصویر خوبی که از همت برای کندن کوه آهن از ابتدای استخراج به خواننده ارائه می دهد خصوصا وقتی نویسنده سعی می کند برخی از وقایع را با قلم توانمندش به سمت داستان بکشاند و حتی از زبان چغارت سخن بگوید.

معدن تلاش در 75 صفحه اول جذابیت خوبی برای خواننده دارد اما به ناگاه در مرداب گزارش عملکرد شرکت سنگ آهن مرکزی فرو می رود و اینجاست که نه تنها کتاب ملال آور می شود بلکه دستهای دخل و تصرف کننده در ایده نویسنده و دور کردن آن از مسیر اصلی ،حتی قبل از ممیزی کتاب توسط اداره ارشاد پیدا می شود .

حدود 100 صفحه ای از معدن تلاش با کج سلیقگی برخی از مدیران شرکت سنگ آهن مرکزی که به اقرار نویسنده حتی حاضر نشده اند کمترین همکاری برای در اختیار نهادن اطلاعات به درد بخور با وی داشته باشند کتاب را بیشتر شبیه یک کاتولوگ گزارش عملکرد می نماید.

این مشکل در عوض شدن طرح جلد کتاب و حتی کاسته شدن پنجاه صفحه ای از آنچه نویسنده در نظر داشته از تاریخ مصور و واقعیاتی عبرت انگیز از چغارت در قالب این کتاب به چاپ برساند نیز ادامه پیدا می کند.

معدن تلاش اولین پژوهش مکتوب بین دو جلد به نام کتاب برای چغارت و اولین کار پژوهشی نقیب الذاکرین ،اثر خوبی است برای آشنایی بیشتر با سرمایه به تاراج رفته نیم قرن اخیر بافق که پیشنهاد می کنم شرکت سنگ آهن مرکزی با باز کردن زنجیر اسارت از پای آن و توزیعش در جامعه و مراکز فرهنگی علاوه بر مهیا کردن شرایط برای دانایی بیشتر، بزودی و با اعمال تغییراتی در ظاهر و محتوا آن هم نه به صورت خوشایند هیات حاکم بر معدن، بلکه با نظر خود نویسنده و با تاسی از مطالب مطرح شده در جلسه نقد به چابهای بعدی برسد.

محمد علی قاسم زاده

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای قاسم زاده شما از کجا میدانید که هیچ کتاب جدیدی به کتابخانه های عمومی اضافه نشده کاش قبل از صحبت تحقیقی در این مورد داشتنید!!!!!!!

سید امین رضوی یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۳ - ۴:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

وقتی یک کتاب با هزینه شرکت انجام می شود، نتیجه اش بهتر از این نخواهد شد. نویسنده مجبور است برای گرفتن مجوزها و هزینه های کتاب و همچنین دستمزد خود، بسیاری از نکات را در کتاب بگنجاند. خود من شاهد بودم که مدیر قبلی روابط عمومی شرکت، دوست خوب بنده حبیب حسن زاده، با اینکه دستی بر قلم دارد و می توانست در پرمحتواشدن این کتاب، تاثیر مثبت بگذارد، به کجراهی برخی از دوستانش، همکاری خوبی با نویسنده نداشت که حتی از سوی نویسنده به خود بنده منتقل شد، اما در هر صورت، می توانست این کتاب، بهتر باشد، چرا که اگر کاستی ای هست، به نظرم همه ی آن به مسولین شرکت برنمیگردد، بلکه به این بر میگردد که نقیب الذاکرین بافقی، از افراد صاحب قلم، متفکر و تحصیلکرده ی داخل شرکت، بهره نجست و بیشتر به دنبال مسئولین بود تا محصولین.

ماشاالله شمس الدینی دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
سرکارخانم نقیب الذاکرین احسنت به شما .بازم شمابا همت خود سعی در نشان دادن مظلومیت مردمان سخت کوش بافق با وجود این همه معادن وراه آهن که مانند کوره دهی میماند .
خوب شما نگران نباشید درهمه دوران مدیریت ها هستند کسانی که در پی منفعت شخصی خودشون هستن و همینان که باعث میشوند تلاش مدیران به چشم نیاد .

جناب آقای قاسمزاده ممون بابت مقاله زیبا .

یزدی چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای رضوی
کار پژوهش کاری است سخت و بزرگ کتاب معدن تلاش نقد شد اما توسط چه کسانی کسانی که چون شما علم نقد نداشتند کسانی که چشم دیدن تبحر و آگاهی خانم نقیب را ندارند چشمتان را باز کنید کسی که هنوز برای کتاب به این بزرگی حتی یک ریال نگرفته کجا به دنبال مسئولین است

میرسلیمانی پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها بر نویسنده توانا و پرکار شهرمان.
اصل نگارش کتاب مزبور بسیار بجا وشایسته وماندگار بود ولی بارها نوشته ام عنوان کتاب که نامی از بافق بزرگ داخل گیومه دارد بزرگترین خیانت و وصله ناجوری است که در آغاز نگاه خواننده به کتاب توی ذوق می زند . نمی دانم چرا بچه های بافق اینچنین از خود رانده و کج سلیقه اند که بدست خود هویت خود را مورد خدشه قرار می دهند واینقدر از خود بیگانه و رنجور ند یا جاهل به فن فرهنگ باوری در قالب نویسندگی هستند.البته منظورم نویسنده فرهیحته اثر نیست بلکه آنانی هستند که بر خلاف نظر نویسنده خیلی از مطالب و حتی عنوانها را تغییر دادند و سعی کرده اند هویت بافقی بودن کتاب و معدن راحذف کنند درحالی که ماهیانه حقوق های میلیونی از همین معدن بافق می گیرند!!!!خب …. چغارت را به بیرون بافق ببرید و خودتان هم همراهش بروید وآنوقت نام بافق را حذف یا کوچک کنید چرا در هوای پاک بافق نفس می کشید و نمک بحرامی می کنید؟؟؟….بنده چون محتوای کتاب را ندیده ام نظری راجع به محتوا فعلا ندارم.
با کمال امتنان از نویسنده توانای کتاب سرکار خانم مهرگان بافقی …دست مریزاد

رنجبر پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۳ - ۸:۱۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

می شه بگین توی افق کیا سواد نقد کردن کتاب دارندبنده های خدا این کار تخصص می خواد علم می خواد من تعجب می کنم از خانم نقیب چرا این اجازه را به شما داده

حسن زاده یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ضمن تشکر و قدردانی از همه دوستان که از سر دلسوزی برای بافق و اعتلاء فرهنگ آن قلم می زنند باستحضار همگان می رساند که نویسنده محترم هیچگاه از بنده برای بسط محتوای کتاب کمک نخواست و بلکه زمانیکه برای نام کتاب بنده پیشنهاد دادم تا نام کتاب بگونه ای انتخاب شود که نام بافق بر نام چغارت برتری داشته باشد و آن را در متن قرارداد چاپ هم گنجاندیم ، این نویسنده محترم بود که در آخرین لحظه بدون اطلاع مدیریت محترم شرکت و بنده سوار بر ماشین آژانس می شود و به یزد سفر میکند و تحت عنوان نماینده تام الاختیار شرکت عنوان کتاب را از آنچه بوده بهمراه بعضی از مطالب بدلخواه خود (آنچه الان هست) عوض میکند و بر می گردد(متن قرارداد هنوز موجود است ) و بعد از چاپ در کمال بهت و حیرت مشاهده می شود نام کتاب عوض شده است و ثانیاً بعضی دوستان محتوای این کتاب را با کتاب رمان و داستان اشتباه گرفته اند که انتظار دارند بنده در محتوای کتاب دخل و تصرف نمایم و قلم فرسائی نمایم و ثالثاً محتوای کتاب قبل از چاپ بدلیل تاریخی و اسنادی بودن آن توسط چندین نفر از صاحبان فن و اهل آن باز خوانی شده و تذکرات لازم به نویسنده داده شده بود و کلام آخر اینکه دوستان عزیز بیایید برای یکبار هم که شده بدون علم و اطلاع از حقیقت مطلبی قضاوت نکنیم و در واقع بدانیم پیش داوری امری مذموم است .

کارمند اداره کل ارشاد یزد دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
جناب آقای محترم نویسنده کتاب معدن تلاش خود هیچگاه به انتشارات مراجعه نکرد و حرفی در مورد تغییر نام کتاب نزد از طرف دیگر تا آنجا که ما می دانیم هیچ احدی حق دست بردن در کتاب نویسنده ای را ندارد به جز خود ایشان بنابراین کسی انتظار ندارد شما در کتاب دخل و تصرف کنید شما نویسنده نیستید و از جانب ارشاد مجوزی ندارید

م -ا دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

من خود کارمند روابط عمومی سنگ آهنم و شاهد بودم بارها نویسنده برای گرفتن اطلاعات به اداره مراجعه می کرد اما رییس روابط عمومی قدغن کرده بود هیچ اطلاعاتی به نویسنده ندهیم حتی یک عکس

آگاه جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کامنت 8 بنام کارمند ارشاد بنده همراه مدیر روابط عمومی بودم که وقتی به انتشارات رفتیم و ایشان نسبت به نام کتاب که از آنچه در قرار داد بوده عوض شده بود آقای موسوی مدیر انتشارات گفت نویسنده روز گذشته آمده و نام آنرا عوض کرده و گفته من نماینده تام الاختیار سنگ آهن هستم . ظاهرا جنابعالی زیادی زدی لااقل صبر میکردی تا حالت خوب بشه بعد چرت و پرت بنویسی .من خودم در روابط عمومی مسؤلیت داشتم و از نزدیدک شاهد بودم که مدیر روابط عمومی خودش پیگیر چاپ کتاب بوده و بارها شاهد بودم که به انتشارات مراجعه کردند و کسی هم که بنام کارمند روابط عمومی نظر داده را خوب میشناسم و از احوالش باخبرم