بچه های آسمان

دسته: مقالات
۱۰ دیدگاه
جمعه - ۲۸ آذر ۱۳۹۳
999-300x215
در گوشه ای از شهرما، خانه کوچکی هست که ساکنانش آن را به آسمان پیوند زده اند. اگر روزی از بی مهری مردمان زمین دلت گرفت، سری به آسمان بزن که در آن خانه کوچک ، آسمان بی صبرانه چشم انتظار توست.
مرکز معلولین نیلوفر  جای دوری نیست   اماآنجا می تواند  برای هرآدمی آخردنیاباشد.انتهای دنیای انسان ها وهیاهوها و جار وجنجال هایشان  و آغاز جهان آسمانیان با سکوت و بی صدایی.
دنیای  بچه هایی که وقتی آن ها را می بینی فکرمی کنی همه دوازده یا سیزده ساله هستند ولی وقتی از سن آن ها می پرسی متوجه میشوی که بعضی از آن ها سی یا چهل سال دارندو آرام وخاموش در کنار ما زندگی کردند بی آن که حتی یک بار نگاهمان با نگاهشان برخورد کرده باشد .
بچه هایی با قیافه هایی خاص و فوق العاده عجیب و غریب  که هریک برروی  تختی نشسته یا خوابیده اند, با آن خنده های خاص خودشان .گویا بیشتر با  خنده هایشان با تو حرف می زنند واز همه مهمتر تصویری که از آن بچه ها در ذهنت نقش می بندد ساعت ها و شاید روزها ذهنت را مشغول می سازدو نمی توانی تصویر آن ها را به سرعت از حافظه ات پاک کنی.
سالهاست که این بچه ها بند کفشهایشان را خودشان نبسته اند چون که پاهای ناتوانشان  نیازی به کفش ندارد. سالهاست پشت پنجره چشم انتظار مانده اند تا شاید نسیمی با بوی مادر, کنار تختشان بیاید و رویاهایشان را نوازش دهد.
 سالهاست که فقط برروی تخت ها نشسته اند و خوابیده اند و به جز در و دیوار تکراری چیز دیگری ندیدند .گاهی اوقات فکر می کنم خوش به حالشان که از دنیای آدم ها فاصله دارند.
 هرچند که در بین ما زندگی می کنند ولی از جنس ما نیستند .از جنس حرص و حسد و غرور نیستند .آن ها از جنس سکوت هستند و انتظار . از جنس قناعت هستند و صبوری.
  چند ثانیه فکرش را بکنید؛ سالیان متمادی  از صبح تا شب و ازشب تا صبح  در یک اتاق 10تا 12نفره بخوابی، و بیدارشوی، صبح صبحانه بخوری… چند نفر که بهترهستند بروند کلاس های آموزشی و ظهر برگردند و در اتاقی جدا گانه باشند، اما تو فقط اجازه داشته باشی روی  تخت خودت بنشینی و رفت و آمد آدم های تکراری رو نگاه کنی و فقط به در و دیوار نگاه کنی , بعد  ناهار بخوری  و یک چرت بزنی و  بعدهم شامت رو خورده نخورده بروی روی  تخت  وچشمانت را به هم فشار بدهی و آرزو کنی که فردا شاید بتوانی یک کار جدید انجام بدهی  اگر تا فردا زنده باشی.
وقتی  یکی  ازمادریار ها از بچه ها حرف می زد می توانستی مهر مادری را در نگاهش لمس کنی مخصوصا وقتی دیدم که به خاطر رفتن یکی از بچه ها از  آنجا,چگونه اشک  ریخت و احساس دلتنگی کرد گویا فرزند خودش بود که از او جدا شده است.
خدمت کردن به این بچه ها لیاقت می خواهد و من فکر می کنم قلب پاک مادرانی که بدون ادعا به این بچه ها رسیدگی می کنند دریچه ای بزرگ به سوی آسمان است.
دکتر حسین ارجمند

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
عليرضا بلنديان جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳ - ۴:۰۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اي كاش اين بچه هاي آسمان باور مي كردند قلمي پيدا مي شود و لحظات سخت زندگيشان را به تصوير
مي كشد؛
تصويري كه پرده از راز سكوت، نگاه،انتظار و خنده شان برداشته است؛
تصويري از آسمانيان براي دنياييان.

bi gbm شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۰۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام .مطلب احساسی بسیار زیبایی است ،اما به قدری مردم دغدغه و مشکل و گرفتاری دارند که خیلی از مسایل یادشان رفته،احترام به پدر و مادر و بزرگان،صله رحم ،کمک به یکدیگر در مشکلات،به فکر سرنوشت خود و شهر بودن و خیلی مسایل دیگر.
کمک به بچه آسمانی نیاز به انسانهای آسمانی دارد که تعدادشان قلیل است ،انسان اگر لیاقت آسمان را داشت ،الان مکانش این دنیا هزار رنگ،هزار مکر،هزار درد،هزار سوال بی جواب نبود.خداوند همیشه علامت سوال هایی در مسیر زندگی انسان می گذارد که خداوند منتظر جواب آن می ماند ولی انسان فراموش میکند!
چرا عبرت نمی گیرید؟
مبدا و مقصد مشخص است،به کجا چنین شتابان؟
چرا احسان نمی کنید؟
چرا به فریاد داد مظلوم نمیرسید؟
چرا آسمانی نیستید و آسمانی فکر نمیکنید و زمینی فکر می کنید؟
و هزاران سوال بی جواب دیگر که جواب آن آسان است اما برای انسان ریا کار و منفعت طلب و دنیایی مشکل است .
خدایا ذخیره آخرت را برسان
خدایا برگ آخرت را رو کن

ناشناس شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دستهایی که کمک می کنند مقدستر از لبهایی هستند که دعا می کنند

زنجره شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خدا همه این عزیزان را شفا بده و به کسانی که در این راه به این عزیزان خدمت می کنند اجر عظیم عنایت کند. از نکته سنجی آقای دکتر ارجمند تشکر می کنم

جارچی شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۲:۵۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خودم میگم خیلی آدم ناشکری هستم وقتی این عزیزان معلول را می بینم ،شرمنده خداوند بزرگ می شوم که نعمت سلامتی را به من داده و اینقدر ناشکری و بد و بیراه به زمین وزمان و افلاک و ستارگان میگم
خدایا شرمنده ام ،به بزرگی خودت ببخشمون،

م فتاحی شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۶:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
مطلب بسیار خوب وقابل توجهی را جناب دکتر ارجمند به ان پرداخته اند
باشد که ما هم با مد نظر قراردادن این موضوع بیشتر به خود اییم که اری خدائی هم هست وشکر گزار نعمتهای او باشیم

همکار شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۷:۲۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ایکاش اینها هم سالم میبودند.اما الان که هستند فقط برای مردم سالم ناشکر اتمام حجت اند

محمدرضا رضايي شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۸:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقاي دكترتشكراز مطلب زيبا وتذكربجايتان .باشد كه شاكرين باشيم

معلم شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۶:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام چندین سال است که افتخار خدمت به معلولین را دارم (آموزشی)از همه نوع و با مشکلات انها از نزدیک اشنا هستم .اما زمانی دلم به درد می آید که می بینم بعضی از ادم های اطرافم که این مشکلات را ندیده اند و لمس نکرده اند در مورد جنسیت فرزندانشان خود را به اب و اتش می زنندایا زمان جاهلیت هنوز هم پایان نیافته

نصف و نیمه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدا بزرگه،عظمت داره،
ولی من انسان کوچک،ریزبین برا خدا خط و نشون میکشم ،خدا را محاکمه می کنم.آخر یک چیزهایی می بینم و خودم انجام میدم به انسان بودن خودم و بعضی ها شک می کنم.به قول مجتبی رمضانی:خدایش خدا غریبه
ولی خدا میخوام یک چیر بفهمم و بمیرم هر چند که نمی فهمم
“چه صبری داری خدا”فقط همین