پنجه بر رخسار شمعی که می سوزد

دسته: مقالات
۳ دیدگاه
پنج شنبه - ۲۱ اسفند ۱۳۹۳

جلیل زعیمیان

گفتند . .  معلم ، شمعی است که می سوزد تا پیرامونش را روشن کند اما دریغ ، هیچ کس از خود نپرسید چگونه ! و

با چه خونِ دلی !

افسوس  . . هیچ کس از خود نپرسید ما و دیگرانی که در پیرامون این چشمه ی روشن و تابناکیم و خود و فرزندانمان از آن بهره

بُرده و می بَریم  تا به حال چه کاری کرده ایم و چه تدابیری اندیشیده ایم تا این شمعِ فروزان ، همیشه فروزان بماند

نه این که رفته رفته آب شود و خدای نکرده نیست گردد .

چه کلمات و جملات زیبایی که تاکنون در شأن و مقام معلم و رسالتِ خطیرش بیان نشده و چه تعریف ها و تمجیدهایی

که او را تا حد یک فرشته ی آسمانی ! بالا نبرده . .  اما چه کنیم که واقعیت ، همیشه یک روی تلخ و نازیبا هم دارد و

این بار این تلخی ، خود را در چهره ی خسته ، اما نه ناامیدِ معلمِ امروز ، عیان کرده و چون غریبه ای در شمایلِ

ترسناکِ غفلت و بی خبری و شاید کاملاً با آگاهیِ تمام و حتی از روی لجاجت که ویژه ی بی خردان و کوته

فکران است پنجه بر رخسارِ زخم خورده ی معلم ، کشیده و زندگی و حرمت و شغلِ شریفش را دستخوشِ بی توجهی

و بی فکری دیگرانی کرده که عُمری داعیه ی آموزش و پرورش جوانان این مرز و بوم را داشته و دارند .

هیچ وقت ، هیچ حقیقتی نباید مانع از بروز و آشکار شدنِ حقیقتی دیگر گردد چرا که حقیقت ، حقیقت است و در سایه

نگهداشتن ونگفتنش ، دروغ . امروزه اما متأسفانه حقیقتِ تلخِ زندگیِ معلمانِ عزیز ، این قشرِ فداکار و از خود گذشته

که کارشان را با کار پیامبران و برگزیدگانِ خدا در یک کفه ، گذاشته و ارزش گذاری کرده اند در پسِ یک سری

جملاتِ زیبا و شاید حالا دیگر ( از پس این سالها ) کاملاً شُعاری ، گم شده و یا به هر دلیلی مغفول مانده است که این

خود بزرگترین نقضِ غرض است یعنی این که از یک طرف به مقام معلم ، ارزش و اعتبار ببخشی اما از طرف

دیگر ، کوچکترین اقدامی در جهتِ بهبود وضعیتِ زندگی و معیشتیِ او انجام ندهی که صد البته این حقیقتِ تلخ در

چنین روزگارِ سختی ، هر روز بیشتر از روزِ پیش ، گریبانگیرِ زندگیِ فرهنگیان محترم و خانواده های آن ها می

شود .

گفتند . . زیبا نیست که معلم ، حرف از مادیات بزند و از کمیِ حقوقِ ماهانه اش بگوید ، معلمی که اجرش را از خدا

می گیرد نباید حرف از پول بزند . اما کاش همین آدم ها از خود می پرسیدند که آیا زیبا وعقلانی است که یک معلم

را در تنگنای اقتصادی بگذاریم و در مقابل ، آموزشی بالنده و پرورشی صحیح را در قبال فرزندانمان از او بخواهیم .

آیا این موردِ اخیر ، زشت تر از هر کاری در دنیا نیست ؟ آیا یک معلم ، مثل تمام انسان های دیگر حق ندارد تا

در مورد وضعیتِ بدِ زندگی خود ، اظهار نظر کرده و درخواست هایی از دولتِ منتخب خود داشته باشد ؟

گفتند . . آموزش و پرورش ، سازمانی مصرف کننده است و نه تولید کننده !  او را به شکل یک بچه ی نِق نِقوی

دهان بازِ همیشه گرسنه دیدند که هیچ وقت سیرمانی ندارد ! غافل از آن که آموزش و پرورشِ هر کشور ، پایگاه تولید

اندیشه و فکر و حتی کارخانه ی رؤیا پروری و رؤیا پردازیِ آن جامعه می باشد و این گونه است که آینده و نسلی که

آینده را می سازد در همین مدارس و به دست همین معلمان ، ساخته شده و شکل می گیرد .

گفتند . .  حقوقِ یک معلم با مقدار کاری که انجام می دهد و میزان ساعتی که در ماه یا سال به تدریس مشغول است

کاملاً متناسب بوده و کافی به نظر می رسد و حتی بعضی ها پای خود را از این هم فراتر گذاشته و گفتند « زیادشان

هم هست » حرفی که این روزها خیلی ها می زنند و استدلالِ غلطی که خیلی ها با آن به قضاوتِ کار بزرگِ یک

انسانِ نسل ساز و امیدآفرین ، دست می زنند . « سه یا چهار ماه تعطیلی در سال دارند ، این حقوق از سرشان هم

زیاد است » . .  کاش کسی به آن ها می گفت که سخت ترین کارها و مخاطره انگیزترین شغل ها ، آنهایی هستند که

با جمعی از آدم ها سر و کار دارند و مخاطبانشان یک گروه از انواع بشر  با حرف ها ، سلایق ، رفتارها و . .  و .

. با مسیرهای متفاوتِ زندگی ، گذشته و حال های بعضاً متضاد ، خانواده های مختلف و نوع تربیت های گوناگون و

نیز گفت و گوها ، جَروبحث ها ، پاسخ ها ، آموزش ها ، تأکیدها و غیره و غیره . . و همه ی اینها با هم که همچون

جبهه ای متحد به سمتِ روح و جسمِ یک معلم ، حمله ور می شوند آن هم نه یک گروه از آدم های

بالغ که خوب وبد و زشت و زیبا را به خوبی از هم تشخیص می دهند بلکه یک عده دانش آموزِ نوپا با انرژی های

مضاعف و هیجان های دوچندان ، محتاج به حرف زدن و نه سکوت ، شیطنت های خاصِ کودکی و نوجوانی

و بلوغ به همراه حس کنجکاویِ عمیق و حرصِ یادگیری و . . . که اگر همه ی این ها بخواهد علاوه بر 9 ماهِ

تحصیلی ، سه ماهِ تابستان هم ادامه پیدا کند مسلماً هم معلم و هم شاگرد ، سر از تیمارستان در خواهند آورد و این

موضوع ، یک شوخی نیست چرا که نظر کارشناسان و روانشناسان این است . یعنی سه ماهِ تابستان را هم که زمان

استراحتِ جسم و فکر و تجدید قوای معلم و دانش آموز است باید جزو فعالیت و زمانِ کاریِ او به حساب آورد چرا که

بدونِ این زمان ، ادامه ی کار آموزش و تربیت چه برای معلم و چه برای دانش آموز به هیچ وجه ، امکان پذیر

نخواهد بود .

در ضمن اگر زمانِ کار یک معلم را برای یک دانش آموز در یک جلسه ، یک  ساعت در نظر بگیریم این یک

ساعت کار برای یک کلاسِ فرضاً 30 نفری ، باید 30 ساعت محاسبه گردد که اگر این میزان را به یک سوم هم

کاهش دهیم 10 ساعت کار می شود و اگر این گونه عمل کنیم جواب عَوام ! را که ادعا دارند ساعات کاری معلمان کم

است و بالطبع حقوقشان به اندازه یا زیاد ! داده ایم . فراموش نکنیم که به عقیده ی روانشناسان ، یک ساعت کارِ

فکری برابر با 7 ساعت ( و به عقیده ی بعضی ، 9 ساعت ) کار عملی است که این واقعیتِ مهم هم نشانه ی دیگری

است بر حقانیت این ادعا .

ضمناً اوقاتی را که یک معلم در خانه ، صرفِ  مطالعه برای تدریس ، طرح کردنِ سوالاتِ امتحانی و همچنین

تصحیحِ اوراق می کند نباید از قلم بیفتد که متأسفانه اصلاً این گونه نیست و به ناحق ، هرگز جزوِ

ساعات کاری او محاسبه نمی گردد .

پس بیایید از این به بعد ، فکرها و نتیجه گیری های عوامانه و بسیار غلط را در قبالِ کارِ ارزشمندِ یک معلمِ فرهیخته

به دور بریزیم و خیلی واقع بینانه و تحلیلی به بررسی آثار و نتایج بزرگ کارِ معلم در قبال آینده ی نسل جوان و نیز

چشم اندازهای توسعه و پیشرفت کشور بپردازیم و حتماً موانع و مشکلاتِ موجود در این مسیرِ متعالی را از پیش

روی فرهنگیان و زندگیِ مشقت بارِ آنان و بالطبع از سدّ راه نظامِ آموزش و پرورشِ کشورِ عزیزمان ایران برداریم تا

یک معلم که انسان ساز است نسل ساز است جریان ساز است و تولید کننده ی نیروی فکر و اندیشه و کار ، بتواند

بی هیچ مشغله ی فکری و بدونِ کوچکترین دغدغه ی مالی و رفاهی به شغل خطیرِ معلمی بپردازد که مسلماً

اگر جز این باشد ( که هست ) آینده ی کشور نه تنها تضمین نخواهد بود که در هاله ای از ابهام و شرایط عقبگرد

قرار می گیرد . یادمان باشد کشوری رو به فردا حرکت می کند که جوانانش پرامید ، پرنشاط و پرتلاش باشند که البته

و صد البته همه ی این ها مستلزم داشتنِ معلمان و فرهیختگانی پرامید ، پرنشاط و پرتلاش است .

به امید روزهایی بهتر . . .

جلیل زعیمیان . دبیر زمین شناسی

93/12/20


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۵:۱۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای زعیمیان یک حقیقت در دو دهه اخیر واقعا معلمان جریان سازی کرده اند،انسان سازی کرده اند،تفکر جدید تزریق کرده اند،نه امار ها نشان میدهد که این کار صورت نگرفته است ،آمارسن بزهکاری در سنین کم افزایش یافته،سن فساد پایین امده،طلاق بالا رفته و غیره مقصر این کارها به نظر من معلمان نیستند اما با گفته شما میشود معلمان را مقصر دانست .دو وزرات خانه باید از بدنه دولت جدا شود
که دستخوش تحولات سیاسی نشود و با عوض شدن دولت خط فکری هم عوض نشود چون بعضی از معلمان بسته به شغلشون درگیر فعالیت حزبی میشوند واز مسولیت خود بازمیمانند و سعی میکنند جایگاه شغلی خود را ارتقا دهند ،وزرات کشاورزی و اموزش پرورش باید از دولت جدا شده و در قالب سازمانهای سازمان یافته به بروز فعالیت کرده شاید با این راهکار بسیاری از مسایل حل شود شاید

جلیل زعیمیان شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۴:۰۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر

دقیقاً نظر من و یا سایر فرهنگیان هم همین نظر شماست . در تمام این سال ها چون به نقش آموزش و پرورش و فرهنگیان در شکل بخشیدن به زیرساخت های فرهنگی و اقتصادی و . . کشور ، کم توجهی شده و مشکلات مادی و معنوی معلمان و دغدغه های آن ها برطرف نگردیده است و علاوه بر آن ، موانعی هم بر سر راه آموزش و تربیت ، ایجاد کرده اند حالا کار به اینجا کشیده که شما می گویید . در واقع ، آموزش و پرورش از مسیر و هدفِ واقعیِ خود دور شده است یا دورش کرده اند . حال اگر بخواهیم بسیاری از معضلات و مفاسد امروز جامعه ی ایران را در آینده نداشته باشیم می بایست از هم اکنون به فکر باشیم و به نقش آموزش و پرورش به عنوان مهمترین مرکز رشد و پرورش استعدادها و نیروهای بالقوه ی کشور ، ایمان بیاوریم و تمام هم و غم خود را صرف حل مشکلات آموزشی و برداشتن موانع کنیم که البته سروسامان بخشیدن به وضع معیشتی معلمان عزیز ، یکی از راه حل هاست . جلیل زعیمیان

ناشناس یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ - ۹:۱۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

یک بزرگی گفت از آن روزی که برای دانشگاهها دیوار ساختند و در گذاشتند و معیار ورود را امتحان،پول،درس خواندن افراطی ،جناح بازی گذاشتند و معیار استعداد و خلاقیت و عشق به کسب دانش حذف شد ،علم در ایران دچار انحطاط و رو به نابودی رفت ،که مشکلات امروز حاصل تصمیم گیری غلط دیروز ماست ،و اما مشکلات معیشتی معلمان ایران ،معلمان سربازان و فرماندهان فرهنگ یک کشور هستند که باید بدون هیچ چشم داشتی مسولیت خود را انجام دهند و مشکلات معیشتی خود دلیل بر کم گذاشتن مسولیت خود نگذارند که دچار خسارت کلان در سطح کلان جامعه نشویم
اگر معلمان گذشته چنین طرز تفکری داشتند چنین نسلس مانند نسل شما تربیت می شد ،نه مطمئنا زودتر درگیر مشکلات فرهنگی امروز می شدیم .معلمانی هستند که هنوز عشق و علاقه به علم و نیروی محرکه انها در مناطق محروم برای تدریس هست . معلمان باید به دنبال روشهای نوین تدریس با شرایط فعلی جامعه در این دهکده جهانی که هر روز کوچک کوچکتر. می شود باشند و با این نسل پیش فعال که اگر مهار نشوند خطرناک میشوند به گونه ای دیگر برخورد کنند.باشد که خداوند بزرگ اجر و پاداش بسیار به شما سروران عنایت کند ،و همواره در تمام مراحل زندگی موفق باشید