سال 93؛ بیم ها و امیدها برای بافق

دسته: مقالات
۳ دیدگاه
پنج شنبه - ۲۸ اسفند ۱۳۹۳

porfala-225x300

وقتی در خرداد 92 آقای حسن روحانی رئیس جمهور ایران شد همه می دانستیم که تغییری در راه هست و فضای سیاسی و عمومی کشور دستخوش دگرگونی خواهد شد. یکسالی زمان لازم بود تا این پیام تازه در بافق شنیده شود.

سال 93 برای بافق پر از هیجان تصمیم های مهم بود. بافق سال 93 را در بیم و امید گذراند. بیمناک از آنچه بر سر او و سرنوشتش رفته و امیدوار به سال های پیش رو و فرزندانش که اینک سینه از خاک برگرفته اند و مشتاقانه کمر به خدمتش بسته اند. سال 93 برای بافق، آغاز یک بیدارباش و هوشیاری ناشی از یک مشت محکم بر گونه هایش بود. حالا بافق فهمیده است که برای بودن و ماندن و حرکت در آینده، باید بخود تکانی بدهد.

در سال 93 در دو نویت خون در شاهرگ اقتصادی شهر بافق، خشکید. شرکت سنگ آهن در دو نویت خرداد و شهریور به تعطیلی کشیده شد. بعد از حوادث تلخ و تجربه ی سخت اردیبهشت 90 و درگیری سه روزه گارد ویژه با مردم در خیابانهای شهر، این نگرانی بود که مسیر حادثه از کنترل خارج و بافق یکبار دیگر گرفتار گردابی دیگر شود. مخصوصاً که بازداشت چند نفر از کارگران معدن، فضا را حسابی هیجانی کرده بود. اما عقب نشینی هوشمندانه دولت در لحظات آخر، شیرازه کار  را که به مویی بند شده بود، با کمترین خسارت از پاره شدن رهانید.

اختلاف هم بر سر واگذاری 28.5% از سهام شرکت چغارت به فولاد خوزستان بود که موجب عصبانیت بافق شد. حرف حساب بافق در این دعوای نابرابر هم این بوده و هست که چرا ثروت ناشی از استخراج سنگ آهن که موجب رونق ایرانی شده است، هنوز بر صورت فرتوت بافق، ردی و اثری از گشادگی و خوش  آب و رنگی به جا نگذارده است. چگونه است که چراغی به مسجدی روا شده درحالیکه خانه، هنوز در تاریکی است.

علاوه بر اعتصاب دو نوبته در شرکت سنگ آهن که با قول لغو واگذاری سهام به فولاد خوزستان، ختم بخیر شد، سرنوشت مجتمع آهن و فولاد بافق هم در سال 93 در هاله ای از ابهام فرورفت و هنوز هم قمر فولاد بافق در عقرب تصمیم های دولت است. عده ای سخن از دست های ناپیدای مافیایی می کنند که علاقمند است کشور؛ خام فروش باشد. و دیگرانی استدلال می کنند که با توجه به ظرفیت آهن منطقه، امکانی برای احداث کارخانه فولاد نیست. ولی آنچه در این دعوای زرگری مغفول ماند، بی توجهی به از دست رفتن اعتماد مردم به سرمایه گذاری بخش خصوصی است. فولاد دومین تجربه سرمایه گذاری بخش خصوصی بعد از کارخانه کاشی زمرد در بافق است که اگر بر زمین بخورد، احیا اعتماد بافق را با مشکل مواجه می کند.

سال 93 متاثر از فضای نامساعد اقتصاد ملی، برای اقتصاد بافق هم سال خوش یمنی نبود. خبرهای ناخوش از اخراج کارگران معدن کوشک، اندوهی بود بر غصه های فراوان دیگرمان.

اما با همه تلخی های، بالاخره سال 93 لوله های گاز به شهر بافق هم رسید. بعد از پنج سال تعلل و بدقولی مسئولانش. و شعله های گاز، زمستان امسال، برخی از منازل بافق را گرما بخشید. پروژه فاضلاب شهری هم در حال اجراست و تقریباً همه خیابانها و کوچه های بافق کندوکاو شده است. اما مردم خوشحالند که از پس این روزها، آسایشی خواهند رسید.

شهرداری بافق هم سال 93 را لنگان لنگان اما دلگرم کننده پیمود. پس از چند دهه، دو خیابان پرتردد مهدیه و مسجد جامع را سامانی داده، پارک کوهستان وسیع و چشم نوازی درانداخته، تا حدی در زیباسازی فضای بصری شهر کوشیده و چند میدان را سر و شکلی بخشیده و در مجموع جوری حرکت کرده که جای امیدواری هست. اگرچه نابسامانی ها هم کم نبوده و نیست.

فرهنگ در بافق در سال 93، گرفتار در چنبره تنگنای اقتصاد بود. با این وجود نمایشگاه کتاب آبرومندی داشتیم و الان به عنوان اولین شهرستان استان یزد صاحب سینمای دیجیتال شده ایم و گروههای نمایشی بافق هم فعالتر از گذشته خودی نمایانده اند و در حوزه کتاب و کتابخوانی، قدمکی برداشته ایم.

ورزش بافق در سال 93، یکی از شکوهمند ترین پیاده روی های خود را تجربه کرد. حضور چندین هزار نفری مردم بافق در پیاده روی خانوادگی دهم بهمن، نشانه امیدوارکننده ای بود. البته چند تیم ورزشی هم صاحب عنوان استانی و کشوری شدند. اما هنوز در ورزش، راهی بسیار طولانی در پیش داریم.

نظام آموزشی ما با وجود مشکلات معیشتی معلمانش، چند دانش آموز برتر درسی و علمی به دانشگاههای ایران تحویل داد. که خیلی دلم می خواهد در ده سال آینده برومندی آنها و خدمتشان به بافق را ببینم.

مثل هزاران ساله گذشته، سال 93 هم؛ آمدگان و رفتگانی داشت. اما آنچه مهم است و می ماند، تصمیمی است که اکنون برای فردا می گیریم.

بافق در سال 93 درست در وسط چنان معرکه ایی ایستاد.

من در مجموع سال 93 را برای بافق، خوش قدم می دانم. بافق در این سال یاد گرفت که مطالبه گر باشد. یاد گرفت که وقتی مشتی خورد، بجای گیج شدن و تلوتلوخوردن و بیهوش افتادن، دستش را بر زانویش بگذارد و بلند شود و عقلانی رفتار کند و داد خود را بخواهد. بافق آموخت که هر لحظه ممکن است زمان سرنوشتش باشد. پس باید هشیار بماند.

بیم ها و امیدها، سال 93 را برای بافق سرشار از هیجان و تنش و واکنش و تصمیم کردند. اما در عین حال به ما آموختند که بدون بیم بودن و بی امید زیستن، هرز رفتن در گودال تاریخ است. 

     

 محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
جامعه معلولین بافق پنج شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ - ۸:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دوست خوبم جناب آقای پورفلاح عزیز
کاش از وضعیت معلولین درسال 93 هم تحقیق و بررسی نموده بودی تا به شما میگفتیم درسال 93 از ده ها نیرویی که درسطح اداره ها و شرکت ها استخدام شدند کمتراز انگشتان دست معلول بودند و بالغ بر250 معلول ذهنی روانی به دلیل اینکه به جهت مشکل ذهنی توانایی رقابت با شرکت دارها و پیمانکاران خبره و سالم رانداشتن سهمی از این دریای ثروت بافق نبردند و همچنین بالغ معلولین جسمی حرکتی نیز به دلیل اینکه غالب اداره ها و شرکت ها مناسب سازی نشده اند واز پله های متعدد برخوردارند , آنها نیز نتوانستند دراین ماراتون سهم خاصی داشته باشند

رهگذر شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۴ - ۲:۳۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار زیبا و کامل
مخصوصا قسمت آخر

محمد رضا برزگری چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴ - ۷:۳۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت بر قلم زیبایت. اگر می خواهیم پیشرفت کنیم بایست روی پای خود بایستیم و به احدی محتاج نباشیم.