روزی برای زندگی

دسته: مقالات
۹ دیدگاه
شنبه - ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴

porfala-225x300-225x300
می خواهم در این یادداشت کوتاه، از تصمیم بسیار سخت پدر و مادری ستایش کنم که حاضر شده اند با خاموشی چراغ امید خانه شان، چراغ های امیدی برای دیگران بیفروزند.
تا جایی که می دانم تاحالا کسی از اهالی بافق نبوده که دست به سخت ترین کار خیری که می شناسم، برده بوده باشد. البته تا چند روز پیش. و حالا این کار نیک انجام یافته است و به هر مرام و مسلکی که باشیم جز ستایش این عمل و جز ستایش پدر و مادر سخاوتمندی که از جگرگوشه زندگیشان گذشته اند، کاری نمی توانیم کرد.
چندین روز پیش خبر رسید که جوانی از جوانان بافق بر اثر سانحه تصادف به حالت کما و بیهوشی رفته است. همه ما ناراحت و اندوهگین شدیم. مثل همیشه دهها عامل پشت سر هم ردیف شدند تا به ما بگویند که چرا و چگونه به این راحتی سرمایه های بزرگ مملکت را از دست می دهیم. تا جایی که می دانم در این چهل سال گذشته _ که من یاد می دهم_ بیش از چندصد نفر از جوانان بافق، بر اثر تصادف جان باخته اند. که همه مایه اندوه و تاسف است.
اما این بار تصادف و کما و بیهوشی و اندوه و ماتم، سرانجامی دیگر یافت. پدر و مادر این جوان، سخت ترین تصمیم زندگی خود را گرفتند و از مرگ، زندگی آفریدند. آنها ضمن اینکه به تقدیر خداوندی گردن نهادند، با اهداء اعضای فرزند خویش موافقت کردند تا نشان دهند حیات و زندگی از مرگ، قوی تر است.
آنان تصمیم شجاعانه و جسورانه ای گرفتند. می دانم بیشتر ماها، حاضر نیستیم در چنین لحظه های سختی، اینگونه رفتار کنیم. همه ی ما، باید به احترام این بخشش عظیم از جا بلند شویم و به وجود چنین پدران و مادرانی بر خود ببالیم.
پدر و مادر عباسعلی کار نیک خود را به بهترین وجه ممکن به انجام رساندند. از این لحظه به بعد وظیفه ماست تا با ستودن این کار ارزشمند، فرهنگ زندگی بخشیدن به همنوع را در جامعه نهادینه کنیم.
من پیشنهاد می کنم شورای فرهنگ عمومی شهرستان بافق به پاس این کار بسیار سنجیده و قابل احترام، روز 15 اردیبهشت را به نام ” روز زندگی” نامگذاری کنند تا هر سال به یاد آن جوان و به جهت سپاسگزاری از پدر و مادر او ، مراسمی ترتیب داده شود و خطبا و وعاظ، در ستایش این کار سترگ، سخنی بگویند و قلم بدستان، مطلبی نشر دهند و مردم برای تسلای داغداران، قدمی پیش نهند و آنقدر در شکوه و شکوهمندی این عمل خداپسندانه بگوئیم و بنویسیم و جار بزنیم تا اهداء عضو و زندگی بخشیدن، به عنوان یک فرهنگ رواج یابد.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
داود خ.ش.م شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خداوند عباسعلی عزیز را رحمت کند و با نیکان و صالحان هم نشینش گرداند .
جامعه ی ما در زمان فعلی بیش از هر زمان دیگری به بخشش و گذشت نیاز دارد . کسانی که امروز تصور می کنند به مراکز قدرت وصل هستند و نیازی به بخشش ندارند ، دیگری نخواهد پایید که بیش از همگان به گذشت ملت محتاج باشند .

سیخونک شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۳:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بابا ستایشگر بابا مسئول بابا همه کاره بابا پیشنهاد دهند ه

محمدرضا شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۳:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای پورفلاح از متن زیبای شما تشکر می کنم وایضا از پیشنهاد شما.وبرای خانواده طالعی صبر جمیل واجر جزیل ارزمندم.
نجات یک انسان به مانند نجات بشریت است وچیزی گرانقدر از نفس درنزد خداوند نیست.

یادگار یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۸:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

توجه و اهتمام نویسنده محترم در خصوص ایثار و عمل خداپسندانه خانواده مرحوم ذکر شده و همچنین پیشنهاد ایشان با در نظر گرفتن حساسیت موضوع بسیار بجا و بهنگام است . متشکرم

سید امین رضوی یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۹:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

همه کسانی که فرزندی دارند می دانند که این تصمیم تا چه حد سخت و طاقت فرساست و تا چه حد فکر کردن به این لحظه، برای ما دهشتناک. اما پدر ومادر این جوان ، باقدمهایی استوار و دستانی محکم، به پیشواز تقدیر و خواست خداوند رفتند. دوستی می گفت : می گویند دستان پدرش هنگام امضای برگه اهدا عضو می لرزیده است، گفتم: اندام ما و دستان ما نیز از شنیدن آن به لرزه می افتد اما دریا دلی و بخشندگی این پدر و مادر، آنچنان بوده است که طوفان سهمگین لرزش دستان، بر اراده پولادینشان خللی وارد نکرده است. اما نکته اینجاست که محمد علی عزیز، کشور ایران اکنون در کوره بحرانهایی قرار گرفته و بافق نیز به تبع آن و شاید بدتر، که چنین اقداماتی، تنها می تواند ستایش ملت را در بر داشته باشد و نه دولت را. به نظرم، می بایست در نماز جمعه این هفته، یادی شود و تقدیری اما نشد. باشد که مردمان سرزمین ایران، بدور از سیستمهای نادرست حاکم بر جامعه امان، به پاس این مهربانی ها، اندکی مهربانتر شوند و دلهایشان به هم گره بیشتری بخورد، چرا که متاسفانه امروز، ملت ایران، دچار از هم گسیختگی تاریخی ای شده است که هر چه زودتر باید دوباره، برمدار وحدت بازگردد. بنابراین و بر این اساس، بعید میدانم، این اقدام از طرف مسئولین، به کلامی و یا اقدامی، ستایش شود. اگر کسی چند میلیونی به جایی! کمک کند بیش تر مورد ستایش است تا کسی که فرزندش را در راه بخشیدن زندگی به فردی و یا افرادی دیگر ، می بخشد.

    داود خ.ش.م یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ما از مرحله ی بحران گذشته ایم و در یک قدمی فاجعه قرار داریم.
    همانطور که فرمودید ، ما به وحدت ملی نیاز داریم .
    اما وحدت ملی تنها حول یک محور اتحاد قابل شکل گیری است .
    برای درک محور اتحاد ملی ، پیشنهاد می کنم داستان معروف زیر را که به نادرشاه نسبت می دهند ، بخوانید :
    گویند در نبرد کرنال که نادر شاه افشار، این سردار رشید ایران، که در 222 کیلومتری دهلی به جنگ محمد شاه گورکانی رفته بود، هنگامی‌که رشادت سربازان غیور ایران را می‌دید، در پایان نبرد به سوی آن‌ها رفت و از آنان پرسید: پس شما در هنگام اشغال ایران توسط افغانها کجا بودید؟ شما که چنین رشید می جنگید. سربازی مجروح روی نمود به سوی نادر و گفت: ای نادر! ما بودیم، نادری نبود که گرد او جمع آییم و از سرزمین و ناموس خود دفاع کنیم .

بافقی زاده یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۵:۲۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در ابتدا به خانواده ی مرحوم عباسعلی طالعی تسلیت عرض می کنم و این اقدام فداکارانه ی آنها را ستایش می کنم .من هم با آقای رضوی موافقم که مسئولین بیشتر دوست دارند بین مردم اختلاف باشد تا صفا و صمیمت و بخشش.به همین دلیل به اتش دعوای بین بافق و بهاباد ،بافق و اردکان،یزد و اصفهان ، اصفهان و خوزستان و … می دمند .اگر مردم متحد باشند حکم رانی بر آنها بسیار دشوار است . در جلسه ی کارگروه مطالبات مردمی، اقای فرماندار حضور نداشت و بهانه اش دیدار با خانواده ی مرحوم طالعی بود .حتی از این حادثه هم سو استفاده شد تا از پاسخگویی طفره بروند.پس اگر قرار هم باشد برای تجلیل از این بخشش اقدامی بکنند ، این اقدام را با سو استفاده همراه می کنند .

بافقی زاده یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در تایید سخنان آقای رضوی باید به بازی امروز استقلال و تراکتور سازی در ورزشگاه آزادی اشاره کنم.در این بازی که از تلویزیون پخش شد بارها پرچم ترکیه و پان ترکها از تلویزیون پخش شد . همانطور که می دانیم تعداد انگشت شماری از تماشاگران اقدام به آوردن پرچم گروههای تجزیه طلب می کنند و جالب است که به آنها اجازه می دهند این پرچمها را به ورزشگاه بیاورند و جالبتر هم این است که بارها دوربین تلویزیون بر روی این پرچها زوم می کند.هدف تنها یک چیز است و آن هم ایجاد اختلاف بین اقوام ایرانی تا در مواقع ضروری به یاری یکدیگر نروند و با هم همدردی نکنند.

ماشاالله شمس الدینی چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.
درود خدابر شما پدر ومادر فداکار که با اهداء عضو فرزند دلبندتان زندگی وحیات دوباره به چندبیمارنیازمند اهدانمودید.
خدابه شماصبر واستقامت دربرابر این پیشامدناگوار عنایت فرمایدوفرزند شمارا با شهدای کربلا محشورگرداند.
روحش شاد ویادش گرامی