آقای دکتر

دسته: عمومی , مقالات
۱۹ دیدگاه
یکشنبه - ۱ شهریور ۱۳۹۴

811731428_113799_10763421202121155791

 

به خاطر دارم از زمان کودکی پدرم همواره آرزو داشت تا تنها پسرش پزشک شود.خودش دلش می خواست پزشک شود. به زندگی پزشکان می نگریستم پزشکان زمان کودکی من( تقریباً قریب به چهل سال قبل) منزل و مرکب شان بهتر از سایرین بود. خوش پوش، تر و تمیز و با شخصیت. به مطبشان که مراجعه می کردیم گاه باید ساعت ها در انتظار باشیم تا پنج دقیقه مجوز حضور در اتاقشان را پیدا کنیم.

الغرض سال های تحصیل را از کودکی به نوجوانی با شوق رسیدن به هدف به سرعت سپری کردیم. دبیرستان فرا رسید. همت مضاعف لازم بود. به خاطر دارم چه شب ها که ساعت سه و نیم شب با صدای زنگ کوک شده ساعت از خواب برمی خواستیم و درس می خواندیم. چاره ای نبود برای موفقیت در رقابت کنکور تلاش بی وقفه لازم بود. تابستان های دوران دبیرستان همه صرف گذراندن کلاس های آمادگی برای سال بعد می شد. معلم ها می گفتند کسی موفق است که تابستان را نیز درس بخواند. عروسی، عزا، مسافرت، پیک نیک و…. همه تعطیل بود. به خاطر دارم خانواده به علت گرمای هوا به ییلاق می رفتند من تک و تنها باید میماندم ودرس می خواندم. رفته رفته روزهای کنکور فرا رسید که التهاب و استرس آن را دیگر بازگو نمی کنم . اهل دل می دانند چه

می گویم.به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را. تبریک ها بود که می آمد.و  آقای دکتر از زبان آشنایان و اقوام شنیده می شد. کیف سامسونت خریداری شده را برداشتم و با غروری خاص کیف به دست سرمست از باد قبولی به دانشگاه رفتم.

اساتید آمدند کتابها معرفی شده کتاب های که حمل ونقل شان هم سخت بود چه برسد به یادگیری مطالبشان. مطالب حفظی با حجم بالا . دیری نپایید که شوق و ذوق از دماغمان درآمد. درس پشت درس، کتاب پشت کتاب، امتحان پشت امتحان بود که می آمد و می رفت.

اوقات دبیرستان و دانشگاه از بهترین زمان های زندگی یک جوان است که برای ما چاره ای نبود صرف درس ومشق شود. نیمه اول سالهای دانشگاه در رشته پزشکی آموزش تئوری است که بعد ازسه سال ونیم تمام شد و نیمه دوم آغاز گشت. از چاله در آمده بودیم به چاه افتادیم. کشیک های پشت سر هم یک یا دو روز در میان در بیمارستان های مختلف بسیاری از شب های کشیک به جهت شلوغی نمی خوابیدیم. تنها دلخوشیمان این بود که پشت بلندگوی بیمارستان آقای دکتر خطاب میشدیم. گاه یواشکی بدون اینکه کسی بفهمد با تلفن داخلی اطلاعات بیمارستان را شماره گیری می کردیم واسم خودمان را می گفتیم آقای دکتر را مثلاً بخش اورژانس صدا بزنید.

طنین صدای پراکنده شده در بیمارستان به نام مبارک ما عجب شور و حالی داشت. کسی نمی دانست خودمان بودیم شما هم به کسی نگویید!!!

امتحانات تئوری و عملی پشت سر هم می آمد و می رفت. قصه پایان نامه را دیگر نمی گویم. که خود حدیث مفصلی است. و خدا می داند چه سختی هایی برای آن متحمل شدیم. درس تمام شد مدرک را گرفتیم و مهر نظام پزشکی شیرین ترین میوه این هفت سال بود که بالاخره گرفته شد. اکنون نوبت شروع طرح بود. روستایی واقع در 200 کیلومتری مرکز استان. با اهل و عیال و خانواده دو سال در روستا اقامت افکندیم. و خانواده ای که به خاطر شغل تو باید همراهت می آمدند. تا زندگی در روستاهای دور دست را تجربه کنند. طبابت در روستا ویژگی های خاصی دارد. خودت هستی وخودت.و همه رنج ها و آلام مردمان و همه تخصص ها و فوق تخصص ها در تو خلاصه می شود. خیلی وقت ها خودت دارو تجویز می کنی . خودت دارو می دهی. خودت تزریق می کنی. و بیمار را راهی منزل می کنی. روزها برای سرکشی به روستاهای اطراف می روی. ظهر به به روستای مرکز باز می گردی. نیمه شب خسته و کوفته به خواب رفته ای که ناگهان صدای زنگ می اید. بیماری است که به علت مشکل اورژانسی تو را صدا کرده است.

همسر و فرزندت بیدار شده اند تو تنهایشان می گذاری و برای ویزیت ممکن است تا یک ساعت درگیر باشی. گاه باید به روستاهای مجاور بروی. چون بیمار خودش نمی توانسته بیاید. و خانواده ات در دل شب در روستا در خانه تنهایند. این قصه دو سال ادامه می یابد. طرح تما می شود. دوباره باید آماده کنکوری به مراتب سنگین تر و با مطالب پر حجم تری باشی. کنکور تخصص در راه است. باید همه کار و زندگی و کسب و درآمد را رها کنی و یک سال مدام درس بخوانی. و نان خانواده ات را خدا می داند چه کسی باید بدهد.

نتایج می آید و اگر از راه این کنکور نیز سالم رد شده باشی باید زن و فرزندت را برداری و به شهری دور دست بروی. چهار سال با حقوقی ناچیز درس بخوانی، کشیک دهی. حداقل ده شب در ماه نباشی. جمعه، عید، تاسوعا و عاشورا نیز نداری. حق انجام کار خصوصی هم ندارد. بگذریم که به خانواده در نبود تو در شب های کشیک و در شهری غریب چه می گذرد؟ چهار سال می گذرد و اکنون تو متخصص شده ای و دوباره طرح تخصص آغاز می گردد و در شهری کوچک و معمولاً دور از مرکز استان دست زن و فرزندت را می گیری و خانه به دوش به شهرجدید هجرت می کنی.

بیمارستان است و بیمار بد حال و همراهان نگران از سلامت عزیزشان. و تو باید با آرامش هم کارت را به خوبی انجام دهی هم آن ها را آرام کنی. شب به خانه می آییی و دوباره باید بدانی حداقل ماهی ده تا پانزده شب آنکال هستی. و شب های آنکالی گاه چند بار تلفن منزل زنگ می خورد باید پاسخگو باشی. حداقل یک بار برای ویزیت مجبوری نیمه شب به بیمارستان بروی.

اگر جراح باشی ممکن است نیاز شوددو تا سه ساعت به جراحی اورژانسی پیش آمده بپردازی. گاه جلوی چشمت بیمار می میرد. علی رغم همه تلاش هایی که تو و همکارانت به عمل آورده اید. خسته و رنجور به خانه برمی گردی و همسرت که به خاطر تو بیدار شده است و دو ساعت منتظر و نگران تا تو بیایی. به سن و سالت نگاه می کنی اگر همه مدارج علمی را بدون وقفه پشت سر گذاشته باشی حداقل سی و یک سال سن داری. اما هنوز هیچ درآمدی نداشتی. سال ها درس و تلاش و رنج و بی خوابی و خانه به دوشی. و انتظاراتی که همه از تو به عنوان یک پزشک متخصص دارند. و خدا می داند و دل تو. حقوق و کارانه بیمارستان هم که معمولاً با چهار پنج ماه تعویق پرداخت می گردد. اجازه مطب هم که این روزها به متخصصین تازه کار نمی دهند و طرح نظام نوین سلامت را با آن اجرا می کنند!!! نمی دانی به خانواده ات چه بگویی و مزد سال ها دربه دری و خانه به دوشی و نبودنت را چگونه به آنان پرداخت کنی.

آنچه در این دنیا برایت می ماند تنها و تنها دعای خیر مردمانی است که اگر بدرقه راهت نسازند دیگر هیچ نداری. و البته آنکس که باید ببیند و بداند کسی دیگری است. او می بیند و می داند که تو برای رسیدن به این جایگاه چه کرده ای و اکنون التیام دهنده دردها و آلام بندگانش هستی .جزایت با خدایت.

همکار عزیزم روزت مبارک. دوستت دارم.

دکتر محمدرضا آیت اللهی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
احمد ملائیان یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

پزشکان در ایران فقط به دنبال پول هستند . اصلا از پزشکان امروز ایران دلخوشی ندارم .ای کاش کمی با انصاف تر بودند .ای کاش بیمار را کنار بیابون رها نمی کردند .
من روز پزشک را تبریک نمی گویم

رضا دهقانزاده بافقی(رخصت) یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود وسلام خدابر پزشکانی که شبانه روزخودراوقف بیمارانی میکنند که بعد ازخدا امیدشان به دستان پرتوان وذهن خلاق انهاست. روز پزشک برتمام پزشکان وطنم مبارک باد.

همشهری دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای دکترایت اللهی پزشک خوشنام وخوشروی ساکن درشهر بافق که به نوعی همشهری ما حساب می شوید
خداقوت از اینهمه رنج وتعب وملالت ره عشق
مصیبتهای شیرین که میگن همینه
الهی دست به خاکستر میزنید طلابشه واجرتون باحضرت حق
مطمئن باشید هزار برار در همین دنیا وچچندهزاربرابر در اخرت خدابهره تان میکند

جوان بافقی دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۷:۵۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اولا خسته نباشید میگم به آقای دکتر
دوما همه کارها سختی خودش را دارد فکر نکنید فقط شما سختی کشیدید
سوما آدم باید به تعهدی که داده عمل کنه فرق نیکنه دکتر باشه مهندس باشه یا کارگر ،اگر هم سختی کشیدید حالا دارید ثمره اش را میخورید

ژنرال محمد دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۲۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دکتر جون سلام
خسته نباشی عزیز دل
روزت مبارک

محمد جواد فتوحی دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ضمن عرض تبریک روز پزشک به همه پزشکان بالاخص دکتر خوشرو و خوش برخورد دکتر آیت اللهی ، صدیق ارجمند علیرغم همه سختیهایی که کشیده ای نشاط ، شادابی ، خوش برخوردی شما زبانزد خاص و عام است . یادم نمی رود حدود چهارده سال پیش مطب دکتر آیت اللهی کنار پاساژ حکمت بود فرزندم را برای مداوا به مطب دکتر بردم و ایشان قبل از مداوا شکلاتی به دست او داد و با برخوردی بسیار مهربان به مداوا پرداخت و این خاطره ای شد برای من ، خداییش دکور اسیون مطب هم بسیار زیبا بود و جلب توجه می کرد . ارادتمند آقای دکتر …

maryam.a دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این روز بزرگ رو خدمت شما و مابقی پزشکان زحمت کش تبریک عرض میکنم بیسار زیبا بود

ناشناس دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۹:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

دکترجان خداقوت و دستمریزادبه شما.

ح-ا-ا دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

روزتان مبارک.جالب بود

رضا دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای دکتر روزتان مبارک، خدا اجرتان دهد

شاهين اميرچوپاني دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۱:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست خوب ومتعهدم خداحافظ تو وعزيزانت خسته نباشيد

یک مهندس دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۲:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام خدمت جناب دکتر آیت اللهی
انشا ا… خداوند به شما توفیق عنایت بفرماید همه ی مردم شهرتان از زحمات شما ممنون و متشکر هستند. ما شما را ازخودمان می دانیم و دستان شفا بخش شما راکه از طرف خداوند مامور رفع بیماری و آلام مردم است به گرمی می فشاریم.
رنج و زحمتی که شما پزشکان متحمل می شوید در زمینه شغلی ما به نوع دیگری بروز پیدا می کند با این تفاوت که مسئولیت هر گونه خطا و اشتباه قبل از طبابت و عملهای جراحی را با یک امضا از خودتان سلب می کنید ولی ما مهندسین امضا می دهیم که سی سال بعد هم مسولیت کار انجام شده را بر عهده داشته باشیم.
اشتباه شما را زیر خاک مدفون می کنند و از یاد می رود ولی اشتباه ما سالها در خاطره ها می ماند.
این هم از سختی و مرارت کار مهندسین است.

علی باقری دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۳:۱۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام خسته نباشید به تمام دکترهای متعهد.خدا قوت

بانو دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۷:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خدا حفظتون کنه امیدوارم شما مثل بعضیا نباشین که همسرشون فقط شریک سختیهای زندگیشونه ، امیدوارم قدر فداکاری ها و همراهی های همسرتونو در عمل هم بدونین. روزتون مبارک

مهدی امیرحیدری دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۷:۰۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام جناب دکتر.
روزتون مبارک.
بسیار زیبا و لبریز حقایق نوشته‌اید.
لذت بردم و هم کلی به فکر فرو رفتم.
براتون آرزوی شادی و تن‌درستی همیشگی دارم.
ارادتمندم.

عارف دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای مهندس برات متاسفم !!!!!؟؟؟؟؟دهان به این سردی ای والله داره

محیا سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بیچاره مملکتی که مهند سش شماره 12 باشه

احمد چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۱:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر تمام پزشکان زحمت کش بویزه اقای دکتر ایت اللهی

F.k چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

“مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی بدان که زندگی می کنی “
خدا قوت و خسته نباشيد
از اجر دنيا و آخرت غافل نمونيد
روز بروزتان شادتر
و روز پزشك اليته با چند روز تاخير مبارك ?
داستان زندگي زيبا و البته قابل تاملي بود
براووو