تصور من این است در بافق به پزشک غیر بومی توجه بیشتری میشود

دسته: عمومی
۵ دیدگاه
سه شنبه - ۳ شهریور ۱۳۹۴

IMG_20150824_140810

 

زمانی هست که تلخی زندگی دیگران به واسطه عشق و فداکاری اسطوره های صبر و استقامت شیرین می شود. او فرشته نجات جان است و درد جسم را با روحیه ی بلند خود در سایه لطف پروردگار تسکین می دهد.

او پزشک بیمار است گرچه در اغلب اوقات باید التیام دهنده دردهای روحی بیمار نیز باشد. آدمهای بزرگ و شریفی که هرگز از یاد نمی روند و هرگز به فراموشی سپرده نخواهند شد.

به مناسبت زاد روز شیخ الرئیس ابوعلی سینا پدر علم پزشکی و پاسداشت گوشه ای از زحمات فرشتگان و ناجیان جامعه گفتگویی خودمانی با یک زوج پزشک از پزشکان بافقی که عشق به زادگاه خود را به هر آسایش و آرامشی ترجیح داده اند انجام شد در این پست مصاحبه با دکتر امیر رنجبر همسر خانم دکتر طیبه محمدی نیا را می

خوانیم.

دکتر امیر رنجبر یکی از پزشکان بومی شهرستان بافق در این گفتگو می گوید: در خانواده متوسط ازقشر جامعه و در بافق بزرگ شده ام. پدرم خدا رحمتش کند در سنگ آهن کار می کرد و مادر نیز خانه دار بود. توصیه پدر همیشه به ادامه تحصیل بود تا جایی که می گفت اگر حاضر باشید درس بخوانید از هیچ کمک و مساعدتی دریغ نخواهم کرد. دوران دبیرستان و مقطع دیپلم در بافق سپری شد. و به تشویق اساتید بزرگوار دوران دبیرستان خود سید محمد طباطبایی (شهردار اسبق بافق) و استاد افضلی دبیر زیست شناسی سعی و تلاش بر این شد تا رشته پزشکی را به عنوان شغل برگزینم. گرچه دروان ابتدایی و راهنمایی آنقدر در رویایی کودکانه خود بودم که هرگز فکر این را نمی کردم که یک روزی این شغل انتخاب شود. به لطف خدا اگر درس را در حد معمولی هم می خواندم استعداد خوبی داشتم. و اگر امکاناتی که بچه های امروزی برای تحصیل دارند آن موقع هم وجود داشت وضعیت از این که هست قطعاً بهتر خواهد بود.

وی می افزاید: سال 1370 در دانشگاه علوم پزشکی در رشته پزشکی پذیرفته شده و برای ادامه تحصیل به یزد رفتم. در اواخر سال 77 نیز فارغ التحصیل شده و با برای گذراندن طرح و ادامه کار شهر خودم بافق را انتخاب کردم . مسئولین نیز از این بابت ابراز خرسندی کردند. بافق سرزمین آباء و اجدادی بوده و هست و خدمت به آن را از هر کاری مقدس تر می دانم. آن زمان هم امتیازات لازم برای خدمت به جاهای دیگر را داشتم اما تمایلی به رفتن نبود.

دکتر رنجبر در ادامه اشاره ای به تحصیل نسل امروز دارد و بیان می کند: نمی دانم چرا در حال حاضر انگیزه ای که برای درس خواند در نسل گذشته بود الان در نسل امروزی وجود ندارد. درصد قبولی در دانشگاهها و پذیرفته شدن در رشته های عالی دانشگاه دیگر وجود ندارد در صورتی که رشته ریاضی فیزیکی که آن موقع همراه با ما درس می خوانند از 18 نفر 16 نفر آنان در رشته های بسیار خوب پذیرفته شدند.

وی ادامه می دهد: من نیز اجباری برای قبولی فرزندان خود در رشته پزشکی ندارم اما همیشه این توصیه را دارم که درس را ادامه دهند و حداقل بتوانند مدرک لیسانس را دریافت کنند و انتخاب شغل هم بر عهده خودشان است. چه بسیار هستند که با سواد خواندن و نوشتن وضعیت مالی و درآمدی ماهیانه بهتری نسبت به ما دارند!!!

سرپرست مرکزبهداشت شماره 3 عنوان می کند:  تصور من این است در بافق به پزشک غیر بومی توجه بیشتری میشود البته زحمات تمام همکاران خود را ارج می نهم. حتی در انتخاب پزشک هیچ گاه نشنیدم یک پزشکی ازبافق انتخاب شود که پسوند بافقی داشته باشد. وقتی بومی شهر باشی توقعات نزدیکان و مردم نیز افزایش می یابد . اما خوب بگذریم.

دکتر رنجبر از تحصیل خود و مشقت های دوران دانشگاه هم کمی گفت: به خوبی به یاد دارم زمانی که برای ادامه تحصیل به دانشگاه رفتم پدر بازنشسته شد آن هم با حقوق 1400 تومان در ماه. در حالی که قیمت دو جلد کتابی که من می بایست تهیه کنم 2000 هزار بود. مجبور بودیم کتاب را به صورت امانی از دوستان یا کتابخانه  بگیریم یا اینکه از وام 4000 یا 5000 هزار تومانی استفاده نماییم. ولی خوب گذشت. و چه زود هم گذشت.

وی می افزاید:  ادامه تحصیل در رشته پزشکی نیاز به تلاش وافر دارد. 7 سال باید تمام هم و غم خود را بگذاری تا بشوی آقای دکتر. بگذریم که این 7 سال تحصیل هم جایی منظور نمیشود و جزء سوابق به حساب نمی آید.  در حالی که تحصیل در رشته (دبیری) 4 سال بیشتر به طول نمی انجامد و جزء سوابق نیز محسوب می شود.

امیر رنجبر می گوید: بعد ازآن که کنکور برگزارشد از سوی یکی از ارگان ها به سوریه اعزام شدم . در این سفر ازبافق من بودم و مادر.

مثل الان هم نبود که بشود از احوال خانواده با خبر باشی. یک بنده خدایی از شهرستان تفت در آن سفر به من گفت آقای رنجبر شما در رشته پزشکی پذیرفته شدی. خیلی برایم عجیب بود چون نتایج هنوز یک هفته بعد ازآن که از سوریه آمدم اعلام شد. به این بنده خدا گفتم شما از کجا می دانید در جواب گفت یک نفر در هتل به من این خبر را داده است. او را به شما نشان خواهم داد. هنوز که هنوز است مشخص نشد این فرد که خبر را عنوان کرده چه کسی بوده است؟!! و برامی در هاله ای ابهام باقی مانده است!!

وی نجات جان یکی از همشهریان بافقی را خاطره خوش دوران طبابت خود می داند و عنوان می کند:  یکی از سال ها روز سیزده عید به همراه خانواده تقبل کردیم تا در سبزدشت کشیک باشیم. آن روز هم هوای بارانی و سرد بود. محمد اکبری صاحب مغازه لبنیاتی (ابتدای خیابان مهدیه) را دچار مار گزیدگی شده بود. وقتی به درمانگاه مراجعه کرد گفت سردرد عجیب دارم . از قضا مار را هم همراه آورده بودند. در قسمتی از درمانگاه بنری نصب شده بود برای اطمینان خاطر و شروع کار درمان مار با تصاویری که بر روی بنر مقایسه کردم . این را هم لازم است بگویم چنین با مار و مارگزیدگی را در طول خدمت خود مشاهده نکرده بودم. تمام این صحبت هایی که الان بیان می شود در لحظاتی کوتاه می بایست انجام شود چرا که وی حال خوبی نداشت. تجویز یا تزریق هر نوع دارو نیز مسئولیتی سنگینی داشت. بالاخره با توکل بر خدا و استرس تزریق انجام شد و این در حالی بود که دیگر امیدی هم به زنده بودنش وجود نداشت حتی صدای او را هم احساس نمی کردم. با آمبولانس به بافق و از آنجا نیز به دلیل وخامت حالش به یزد اعزام شد . تا این که پس از یک هفته به خواست خدا نجات یافت . خوشحالم که در آن روز توانستم با علم خود جان همشهری خود را از خطر مرگ حتمی نجات دهم.

دکتر امیر رنجبر در پایان این گفتگو از نجابت همشهریان خود گفت و گلایه ای هم از برخی داشت. چرا که او معتقد است بعضی از دوستان از روی غرض دست به عملی می زنند که برای انسان دردآور است.

او می گوید: انتقاد خوب است اما از نوع سازنده نه اینکه حاضر شویم هر چیزی را در ارائه دهیم و با حیثیت مردم بازی کنیم


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
قائمی سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۲۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود به تمام دکترهای بافقی وزنده باد دکتر رنجبر که شکسته نفسی کردند ونگفتند در دوران تحصیل به جبهه اعزام شدند وبه درجه جانبازی مفتخر شدند

یک چیز بگم و برم سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴ - ۸:۲۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دکتر حالت خوبه
دلمون برای پیامهای روحیه بخش موقع انتخاب شورا شهر می دادید تنگ شده است آقای دکتر بعضی همکاران شما در بافق چه بومی چه غیر نزدیک نسخه آخرتمون بپچیند خودم پام شکست رفتم پیش دکتر گفت طوریت نیست بعدش که رفتم یزد استخوانهای کف پام از سه نقطه شکسته شده بود .بعضی دکترها در سطح کشوری را میگویم هدفشون فقط پول است و برای بهبودی بیمار طبق سوگندنامه پزشکی جدیت به خرج نمی دهند همانطور طبق آمار اعلام شده درآمد پزشکان ایران از پزشکان دنیا بیشتر است و همچنین درصد بیماریها از سایر کشورها بیشتر است .کلا همه چی آرومه چقدر من خوشحالم
دکتر جون منتظر پیامهای زیبا شما هستیم

دلسوز چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۹:۱۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ی چی بگم .صاحب هر شغلی هم نصف وهمکار خودش رابخوبی یادنمی کند.نمی دونم چرا.

غریبه چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
منم یه گلایه کنم از دو دکتر باتجربه ی شهر مون که بالغ بر 15-20 سال تجربه طبابت دارن . که ضرب دیدگی پای کودک بنده را به عنوان آبسه تشخیص دادن و بستری شدن چند روزه را تجویز کردن ولی شکر خدا به تجویزشون عمل نکردم و خودش کم کم بهبود یافت

شاپرک چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
الهی طبیبای شهرمون خودشون مریض نشن مردمم سروکارشون به اونا نیفته
ولی خیلی مهمه که پزشک بیمارش را درک کنه و باهاش خوش و بش کنه . که من به جز دکتر مهدیزاده این روحیه را در هیچکدوم ندیدم