نقشه راه ایران برای بافق چیست؟

دسته: مقالات
۱۳ دیدگاه
سه شنبه - ۱۰ مرداد ۱۳۹۱


بافق در گذر زمان – دیروز بافق؛بافق امروز؛ فردای بافق- بافق در نقشه ایران کجاست؟نقشه راه ایران برای بافق چیست؟ بافق به چه می اندیشد؟چه خواسته و چه می خواهد که به آن نرسیده است؟براستی  سرانجام؛ صندلی های گرم مسئولین و وعده های به عمل نرسیده آنان چه سرنوشتی را برای بافق در پی می آورد؟

« توسعه یافتگی یا لااقل گام نهادن در مسیر شهرهای برخوردار »

بگذارید با اینکه پراکنده گویی است و هرکدام از این موضوعات نیاز بررسی گسترده و عمیق در تمامی جوانب دارد مسئله امروز بافق را واضح تر بگویم و آن در حد توان بشکافیم شاید شناخت درد ، در رسیدن به پاسخ کمک نماید.

باوجود اینکه بیش از سه دهه از شروع انقلاب اسلامی و تغییر روش حکومتی در ایران می گذرد  آیا توانسته ایم درک درستی از جایگاه حقیقی بافق  در معادلات جغرافیایی، سیاسی- علمی ،فرهنگی و اجتماعی ، اقتصادی کشورمان  داشته باشیم و یا باشناخت کافی از آن به تثبیت این نقش بپردازیم؟

عامل هایی که تاکنون در محرومیت بافق از توسعه یافتگی و عدم برخورداری از امکانات شهرهای پیشرفته، نقش داشته است کدامند؟ چه عواملی باعث شده بافق توسعه نیابد و یا در مسیر توسعه یافتگی سرعت لازم را نداشته باشد؟حکومت اسلامی ایران عوامل بنیادین برای توسعه یافتگی شهرهایی همچون بافق را چگونه تعریف می کند که تاکنون نتوانسته ایم به آن دست یابیم؟

اگر نیم نگاهی هرچند گذرا به این معادلات داشته باشیم به این خواهیم رسید که بافق حتی در حوزه جغرافیایی نیز دستخوش تغییراتی شده است که مردمان آن چندان رضایت قلبی بر آن نداشته اند و این تغییرات هنوز که هنوز است نتوانسته افکار عمومی بافق را پس از گذشت چندین سال همراه خود نماید.( نمومه ملموس آن گسترش جغرافیایی اردکان و انتزاع معدن چادرملو از بافق را ببینید و نمونه اخیر آن استقلال بهاباد و مناقشه معدن چاه گز )

در حوزه بحث سیاسی و تاثیر بافق بر سیاست داخلی کشور به همین مقدار بسنده می کنم که بافق در این سی و چند سال با وجود شایستگی لازم حتی نتوانسته است نماینده ای را از بطن خود و با نام بافق به سرای قانون و قانونگذاری بفرستد و هنوز که هنوز است حسرت تکیه بر صندلی های سرخ و سبز مجلس را ؛ بر دل مردان خود گذاشته است. هرچند که تمام ایران سرای من است و نماینده مجلس در وجهه ملی خود نماینده تمام ملت ایران است.

به این اضافه کنید که مردان بافق در مقاطع مختلف در آرزوی پوشیدن ردای مدیرکلی استان نیز مانده اند تا چه رسد به وزرات و انجام وظیفه در این سطح.

آیا تاکنون به این اندیشیده ایم که چرا زمانی نه چندان دور لااقل در سطح ایالت حکمران یزد و توابع محمد تقی خان بافقی بوده است و اینک تاچند وقت پیش از این فرماندارشهرمان ناآشنا بود و غیربومی؟

براستی جایگاه بافق در نقشه مردان سیاسی کشور کجاست؟چرا نتوانسته ایم بچه درس خوان های پنجاه و هفتی و پس از آن خویش را و سرداران جنگ تحمیلی امان را به ایران معرفی کنیم و با پرورش نخبه های این دیار قبای سیاست را به آنان بپوشانیم؟

تنها شخصیت شاخص بافقی که  اگر بتوان بدرستی نام ایشان را در این حوزه برد آیت … شیخ محمد تقی بافقی با آن سیلی معروفش به عوامل دربار شاه در صحن و سرای بارگاه حضرت معصومه (ع) است که از منظر این نوشتار بیشتر نام بافق را حوزه فرهنگ اسلامی و دینی زنده نگه داشته آست .

در بعد علمی و فرهنگی اگر از نام شاعر دلسوخته وحشی بافقی در هفتصد سال پیش بگذریم پس از آن بافق نتوانسته است شخصیت بنام دیگری را به ایران معرفی کند هرچند که از انصاف به دور است اگر از کرسی تدریس برخی از اساتید بافقی در دانشگاه های مطرح کشور بگذریم هرچند دستمان در این حوزه نیز آنقدرها که باید باشد نیست و سهمان از پیشرفت علمی کشور به چند مقام علمی دانش آموزان آموزش و پرورش است.

در بحث اجتماعی و مشارکت جمعی آنگونه که می پنداشتیم نتوانستیم تئوریسن و فعالان قوی در این حوزه داشته باشیم و تنها نشانه درخور توجه آن را در موسم انتخابات و آفریدن شور جمعی و رکوردی که مردم ولایی و ولایتمدار بافق در پای صندوق های رای داشته اند به نظاره می نشینیم که آنهم به لطف گستردگی حوزه انتخابیه مجلس چندان به چشم دولتیان نمی آمده است هر چند که این همبستگی و همدلی و وفاداری مردمان بافق ستودنی است و نشانه ای از گوش به فرمانی ولایت امرشان.

تنها نقطه امیدمان به درخشش نام بافق در ایران اسلامی از منظر صنعتی یا بهتر بگویم اقتصادی و نقشی که در این زمینه ایفا می کند می باشد که به لطف ذخیره سنگ آهن و تلاش مضاعف و شبانه روزی جوانان بافق و توان بافعل آن در استخراج و صادرات این ماده معدنی است که گاه به گاه عنوان نمونه بودن را نیز به ریشمان می بندند.

نقطه تاریک این استخراج بی محابا و بهره بردار نمونه شدن زمانی به چشم می آید که بذل و بخشش های این مجموعه و عوامل بالادستی آن را ببینید که چگونه کارخانه های جوار معدنی را که می تواند نقش اصلی  سرمایه ما را در کهنسالی این معدن ایفا کند به همسایه های اردکان و میبدمان می بخشند و بافق را لب تشنه نگه میدارند تا سرمایه گذار غیردولتی بیاید و برایش گندله و فولاد بیاورد.

خلاصه کنم در تمامی مواردی که ذکر آن رفت حلقه گمشده بافق در این برهه از زمان عدم حضور مردانش در مسند های تصمیم گیری و تصمیم سازی است و لاغیر.

تا زمانیکه بافق محلی از اعراب حضور مردانش در مسند قانون و بخشنامه و آیین نامه  نداشته باشد و مردانش نیز نتوانند از فضای خالی بخشنامه ها وآیین نامه بهره لازم را ببرند وضعیت اداری و سیاسی و جغرافیایی اش نیز به سمتی سوق پیدا می کند که می بایست توسعه یافتگی آن را در شرح عملکرد دستگاه های اجرایی و در بین سطور ضو ابط و آیین نامه جستجو کرد.

در پایان ضمن آنکه ارائه راهبرد عملی برای برون رفت از وضعیت فعلی را به مبحث « درمان دردهای بافق » موکول می نمایم یادآور می شود که استفاده بهینه از داشته های امروزبافق  با نگاهی به گذشته به صرف تجربه آموزی و تلاش مضاعف در ساختن انسانهای مفید، کارساز و کارگشا  سریعترین راهی است که بافق را در مسیر توسعه یافتگی وارد می نماید و طعم شیرین منطقه برخوردار را به کام مردمانش می نشاند.

احمد برزگری بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۸
برچسب ها:
دیدگاه ها
دهقان.بهاباد سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای برزگری چادرملو را شما باقیها دودستی تقدیم اردکان نموده اید با اینکه جز حوزه استحفا ظی بخش بهاباد بوده .بافق واردکان با سازشی که باهم داشتند معدن سه جاهون وروستاهای پرک.سنجدک و….از بهاباد انتزاع وبه بافق الحاق کردیدوچادرملو هم به اردکان متجاوز دادید حالا که بهاباد بعد از45سال خود را ازبافق ازاد کرد معدن چاگز که جز بهاباد بوده شمابافقیها ادعا دارید جز بافق می باشد .خیر این طور نیست قانون است. طبق قانون سه چاهو ن .چادرملو هم جز بهاباد می باشد ان شا ا… به لطف خدا وهمت مردم ان دو معدن غصب شده را از اردکان وبافق ازاد وبه سر زمین مادریش بر می گر دانیم منتظر باشید

    علی سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    دوست گرامی مواظب باشید با این بحث ها مردم بافق را که بطور سنتی موافق بهاباد بودند و همیشه حق معدن چادرملو را حق بهاباد می دانستند از خود رنجور نکنید/ این مطلب سازش بافق و اردکان از کجا آوردی، بنده خدا، آنزمان بهاباد جزئی از بافق بود و نیازی به این سازش ها نبود این استدلال واقعا عجیب است.

    ناشناس پنج شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    صحبت آقای برزگری در زمانی است که بهاباد جزئی از بافق بوده
    سازش کجا.
    من شخصا همان موقع دشمن درجه یک ادکانی بودم
    بیایید با هم متحد باشیم که همسایمان از اتحاد ما می ترسد و از تفرقه ما خوشحال

__--در پناه حق__--Aliugd1@gmail-yahoo سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام ….غربان اقای برزگری

كورش بافقي سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۵:۱۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر شما

دانشجو چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱:۰۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درست می گویید.یکی از مشکلات نداشتن افراد بانفوذ در سطوح مختلف نظام است تا بتوان از ظرفیت های آنها برای پیشرفت استفاده کرد اما نگفتید این افراد را چه کسانی باید پرورش می دادند.نگفتید چرا آموزش وپرورش ما در دورانی نه چندان دور چرا نخبه پروری نکرد؟ یک نمونه اش همین دبیرستان نمونه بود که برای دخترانی زدید که اکنون معلوم نیست کجایند؟ وقتی یزدی ها واردکانی ها با کلاس های فوق برنامه شان دنبال نخبه سازی وکادر سازی برای امروز بودند معلمان ومدیران دیروز ما چه می کردند؟
نگفتید چرا هر وقت فردی بافقی یافتیم که بازحمت خود ونه همت مسئولان شهر به جایی رسید سریع اورا بازیچه اغراض سیاسی خود نمود اورا از همان مقام نیز محروم کردیم؟
قبلا هم گفته بودم باز می گویم تا وقتی احزاب سیاسی،بافق ومردم خوبش را آلت دست خود میدانند وضع ما همین است وبس.

علی رضا چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱:۲۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

فکر کنم باری به هر جهت؛ یه روز میگن کارخانه اساس می زنیم یه روز میگن بارانداز می زنیم و بعد فرداش کنسل میشه بجاش میگن کارخانه فلان و همینجور شبی صبح و صبحی شب.

بهار چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۸:۲۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جانا سخن از زبان ما میگویی ولی به نظر من مردم بافق خیلی هم با همت وغیرت هستند ولی کاش کمی هم مسولین بافقی با مردم همراه بودند ووقتی پای میز تقسیم در استان وکشور مینشستند به اندازه یک شهروند بافقی دل میسوزاندند

دوست چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۸:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت آقای برزگری یه همچین قلمی داشتی و ما نمی دانستیم لطفا بیشتر بنویسید

تقی چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت به آقای برزگری که چنین دست قلمی داشتی لطفاً در خصوص کمبود مرغ وگرانی آن مطلبی بنویسید متشکرم

ک-عسکری پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز
مطلب بحق و موشکافانه ای را شما بیان کردید تا تلنگری باشد بر وجدان مسئولین شهر و استان خصوصآ شخص آقای استاندار که برآیند افکار و نظرات شهروندان یکی از دهها شهر استان!!را نه با آموزه های شرعی و یا وجدانی که با حسن ظن ریشه یابی ودر برابر این حق و دین نسبت به شهر بافق احساس تکلیف نماید.

منتقد پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۳:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
فقط سادگی و تنها سادگی است که مردم ما را رنج می دهد و همه گرفتاری ها حاصل سادگی است و مسلمانانی که کیاست ندارند البته مقصودم از کیاست سیاست دروغ و فریب ریا نیست.
سادگی یعنی عدم شناخت، عدم امکان تحلیل، عدم امکان شناخت صدق از نفاق، عدم امکان سره از ناسره و لذا از امروز نهضت ضد ساده لوحی راه بیندازید دیگر آن آقای بهابادی هم شناختش در مورد فرماندار وقت بافق آقای اخیری و مسائل رد وبدل شده با استان و قدرت خاتمی و اردکانی ها بالا می رود و دیگر بیخود به خودی شلیک نمی کند. یا حق

رنجبر بافقي چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

وحشي بافقي متعلق به چهارصد سال پيش است