ورزشگاه تختی بافقم,,, روزگارم خوب نیست,

دسته: عمومی
۳ دیدگاه
سه شنبه - ۳ آذر ۱۳۹۴

ورزشگاه تختی بافقم,,, روزگارم خوب نیست,
صاحبم رفته و دیگر نیست***
سالن کوثرم لوله آبش شکست***

پس کجایند دوستان با وفا**
که ورزشگاه تختی را گذاشتن تنها**
گفتند هر که مدیر کل را نائب است*
بر من ورزشگاه تختی صاحب است*
دیگر ندارم مثل قدیما اعتبار و فخر*
هر چند که روشن شده موتور خونه استخر*
راستی این همه میگیرن آقایون جلسه**
گفتیم شاید رییس ما از راه برسه**
ورزشگاه تختی ام روزگارم خوب نیست*
فقط ازم نپرسید مدیر کل ت کیست**
یه روز بهم گفت تو هم حالت خوب میشه**
چی بگیم؟سکوت,آخه قوم و خویشه**
زنگ زدم به همسایمون سالن گمنام**
اونم میگه برق م رو قطع کردن و منم تنهام**
گمنام میگه پول قرضی تو دست و بالت نیست**
میگم ورزشگاه تختی ام و روزگارم خوب نیست***
ورزش بافق داره میشه مثل من لاغر و باریک***
سالن ایثار اس داده منم قبض ندادم شدم تاریک**
ورزشگاه تختی ام روزگارم خوب نیست**
سالن گمنام و ایثار تحویل کیست**
ورزشگاه تختی ام چرا دیگر کسی در من نمی کند بازی***
گاهی وقتا حسودیم میشه به هیات شمشیربازی***
وعده کردیم با ایثار و گمنام بریم فلکه قارچ**
ما که به آتش افروز راضی بودیم اونم رفت زارچ**
دوستای گلم به ما سر بزنید در ورزشگاه تختی**
منم با مدیر کل و دوست قدیمم هستم به فکر
خوشبختی**
گاهی از پنچره می نگرم کسی در کوچه نیست**
اصلا من حالم خوبه فقط بودجه نیست”


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
حبیب سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

نام شاعر را هم درج کنید

بومی دو آتیشه سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شعرش خوب بود خواهشا یه شعر هم برای حال و روز خراب باشگاه آهن بگید .فقط بلدن برن یزد و از دست رفیق شفیقشون و عضو هیاتشون لوح بگیرن و مسند خودشونو محکمتر کنند راستی از محمد رضا کاظمی چه خبر؟ خیلی تقلا کردن که نیاد ظاهرا میگن یه کمی موفق شدن تا بعد

s سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چی بگم، انگار حرف های ما شده خیس
کسی دیگه به فکر ما ورزشکارا نیس
رفته بودم سر گوچه پای ولگردی
یهو دیدم مدیر کل بمن گفت دنبال چی می گردی
گفتم دنبال رئیس می گردم برای ورزشگاه تختی
گفت اگه پیدا کردی به من هم نشونش بده مشتی (مشهدی منظور هست)
گفتم چرا بردی آتش افروز رو از این شهر
گفت چی بگم که این روزها با بافقی ها کردم قهر
بیا تو بشو رئیس ورزش، اینو مدیر کل گفت
بعدش هم بلند شد و رفت روی تخت و گرفت خفت

آقایون، خانما، ….. بجان خودتون قدری توی انتخاب شعر و مطلب و مقاله هاتون دقت کنین…بخدا نوشتن این چرت و پرتها (ببخشید) یک ثانیه طول می کشه، همانطور که توی سه سوت اینا رو نوشتم