تولد بافق جدید مبارک مدیرانش

دسته: مقالات
یک دیدگاه
چهارشنبه - ۷ بهمن ۱۳۹۴

به گواه تاریخ دیرینگی (قدمت) شهرستان بافق بیش از سایر شهرهای یزد است .

آنچه پس از پژوهشهای چندین ساله به دست آمد، نشان داد این شهر در گذشته نه چندان دور دارای بناهای مستحکمی بوده که نشان از قدمتش داشته ولی شوربختانه امروز اثری از آن آثار بر جای نیست .

انگار ویران کردن داشته ها و ثروت مردمی ، از نیاکان به ما ارث رسیده . هر چند بیشتر ویرانی میراث فرهنگی ، در همین چند سده گذشته به وجود آمده است . ویران می کنیم به نام آبادانی .

زیبایی معماری آن زمان بر کسی پوشیده نیست . بناهایی که خشت خشتش یادگارها و تجربه هایی ازکوشش مردمان زمان پیشین در خود داشت ، ناجوانمردانه به تلی از خاک بدل شد . خانه وحشی بافقی یک نمونه از آن میراث گرانبهاست . خانه ای که پله هایش جایگاه قدمهای برترین شاعر استان بود با یک فرمان به دور از اندیشه و آینده نگری ، ویران شد. یادگارش را خاک می کنیم و برای بافقی بودنش رگ غیرت نشان دیگران می دهیم . افتخار       می کنیم به داشته هایی که هیچگاه مهرمان را به رخشان نکشیدیم . تنها برای دلخوشی خودمان و داشتن پاسخی در برابر نگاههای کنجکاو گردشگران ، خانه ای به نام و یاد وحشی علم کردیم . اگر این دستاویز هم نبود آن خانه نیز خاک می شد .

بافق امروز ما با بی برنامگی ثروتش را از دست می دهد . فرهنگ مردمانش رو به افول است ، فرهنگ تنها آداب و رسوم و لهجه و زبان نیست فرهنگ نگهداری از ارزشهاست . حتی یک دیوار قدیمی ، یک بادگیر مخروبه ارزشمند است با سنگدلی بیل و گلنگ به جانش نیندازیم . خوب که نگاه می کنیم ، هنگامی که رویدادها را کنار هم می چینیم ، می بینیم مردم بافق کمترین گناه را در ویرانی میراث فرهنگی داشته اند .

مدیران شهر نگهبانان شهرند . درست است که مردم خود می توانند نگهبان ارزشهایشان باشند ولی آنگونه که در شهر بافق شاهد هستیم، مدیران بزرگوار شهر بیشترین کوتاهی را در زمینه نگهداشت میراث فرهنگی انجام می دهند . بزرگترین گناهشان این است که فرهنگ سازی نمی کنند . اهمیت میراث فرهنگی را برای مردم بازگو نمی کنند .کنار گود ایستاده اند و گاهی اشاره ای گذرا بر این مقوله مهم دارند . فریادشان ثبت ندارد تنها در هوا می چرخد و می گذرد . گاهی مجلسی برقرار می شود برای تصمیمات مهم جهت حفظ میراث فرهنگی ولی بی نتیجه تمام می شود .

یکی از مهمترین ارگانهای شهر ساختمان اداریش را چسبیده به برجی می سازد که میراث مردم است و باید حفظ شود . مساجد و حسینیه ها را به بهانه کوچکی و جمعیت زیاد مردم محلات از ریخت می اندازند . مردم شهر ما کناری نشسته اند و اختیار ، احساس و انتخا بشان را دست برخی داده اند . دیگران به جایشان می اندیشند تصمیم می گیرند و عملی می کنند .

شهر بافق شهری که دیرینگیش را تنها می توان از لابلای برگ کتابها بیرون کشید ، در حال پوست اندازی است . سکوت کرده ، کناری ایستاده تا ساختمانهای قدیمیش را پائین بیاوررند لباس کهنه از تنش در آورند و نو بپوشانند.

به زودی باید جشن تولد بگیریم . چون بافق گذشته اش را به تاراج گذاشته مردمش خاموش نگاه می کنند . بافق نو می شود . اصالتش هویتش ، گذشته اش و تاریخش را به خاک می سپارد . بافق را تنها ویران می کنند و جایش آجرهای نو روی هم می گذارند و بالا می آورند آجرهایی که بدل به کارگاه و کارخانه و مرکز علمی نمی شود یا خانه است یا مغازه . به چه قیمتی تاریختان را به خاک می سپارید ؟ چرا میراث ارزشمند نیاکانتان را تخریب می کنید.

بافق نو می شود ، جامه تازه می پوشد جامه ای که زرق و برق ندارد . خاکستری است رنگ و لعاب ندارد به دادش برسید نجاتش دهید . اجازه ندهید میراثتان را ویران کنند مدیران را به تکاپو وادارید .

عالیه نقیب الذاکرین بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمد نصیرزاده بافقی - تهران این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۶:۱۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

چهل و چهار سال جدا از یارم از خاکم از زادگاهم هرچند گاهی سرمیزنم از بوی خاکش نفسی میگیرم ضریح مقدس امام زاده اش رامیبوسم در کوچه های کودکی انبانی از خاطراتم را مرورمیکنم دوستانم را با موی سفیدشان می بینم هنگامه بازگشت نزدیک گنبه می ایستم رو به این دیار پاک و می پرسم چرا هنوز هم مثل 50سال پیش غریبی ؟ از سرکار عالیه نقیب الذکرین بخاطر تیز بینی و دقت نظرشان و شیوایی قلم شان سپاسگزارم