وحشی بافقی و ماشین زمان

دسته: عمومی , مقالات
۳۱ دیدگاه
پنج شنبه - ۲۹ بهمن ۱۳۹۴

به تازگی مدرک معتبری به دستم رسیده که قاطعانه اثبات میکند وحشی بافقی به یک تکنولوژی منحصر به فرد برای سفر در طول زمان دسترسی داشته است. چیزی مثل “ماشین زمان”. البته بنده هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیده ام که آقای کمال الدین در آن زمان های بعید به این دستگاه سِیر در زمان چه میگفته است. بعید میدانم اسم آن را “ماشین زمان” گذاشته باشد. به دلایلی فکر میکنم وحشی در آن روزگار اسم “اَستر زمان” بر این دستگاه گذاشته باشد. تا آنجا که من در فیلمها دیده ام در آن زمانها به جای ماشین از اسب و استر و قاطر استفاده میکردند و طبیعتا به جای کلمه ماشین هم از یکی از همین ها استفاده میکردند. و به شکل عجیبی به “استر چموش لگد زن” باباش مشکوکم که حاضر شده از گربه ملوس مصاحب بابا با این همه فواید بگذرد و این استر را به جایش بگیرد. حتما این استر یک قابلیت عجیب و غریبی داشته است. طبق مدرک فوق الذکر هیچ شکی ندارم که وحشی توان سفر در طول زمان را داشته است. البته در اینکه به گذشته نیز سفر کرده پافشاری نمیکنم ولی بر این نظریه که به آینده حداقل برای یک بار سفر کرده مُصِر هستم.

تندیس وحشی بافقی. بافق. اثر استاد نجیبی

تندیس وحشی بافقی. بافق. اثر استاد نجیبی

اما مدرک، همین مجسمه وحشی بافقی که به تازگی در بافق رو نمایی شد. همین مجسمه ای که اینقدر منتظرش بودیم. همین اولین مجسمه برنزی استان. مدرک از این محکم تر؟ در ست است که مدرک چندان بزرگی نیست! ولی در عوض بر پایه بزرگ و مستحکمی استوار است. دومین چیزی که با دیدن این مجسمه نظرم را جلب کرد لباسهای ایشان بود -اولین چیز کوچکی ابعادش بود-.لباسهایی که دو سه قرن جلوتر از دوره زندگی وحشی بافقی هستند! هر چه قدر به حافظه ضعیفم فشار آوردم به یاد نیاوردم در هیچ اثری مربوط به زمان حیات این شاعر فخر آفرین چنین لباسهایی دیده باشم. از آنجا که به حافظه ام اطمینان نداشتم باز هم فشار آوردم. ناسلامتی من کارشناس ارشد “حفاظت و مرمت آثار تاریخی” هستم. ناسلامتی این مدرک را پس از هفت سال تحصیل در اصفهان، بزرگترین پایتخت صفویان، به من داده اند و از قضای روزگار وحشی بافقی هم در همین دوران تاریخی زندگی می کرده است. یک جای کار میلنگید. کلی نقاشی در بناهای صفوی دیده بودم که پر از نقش انسان بودند. انسانهایی که خدا رو شکر لباس هم داشتند. اصلا ساختمان دانشکده ما یک خانه صفوی بود با کلی از این دست نقش ها. هر چقدر فکر کردم هیچ تشابهی بین دستار و تن پوش و پا پوش این تندیس با آنچه در نقاشی های صفوی دیده بودم پیدا نکردم. آرشیو عکسهایم را زیر و رو کردم، دست به دامن اینترنت شدم، آنجا هم هیچ لباس مشابه ای در نگاره های صفوی ندیدم. نه در آثار اصفهان، نه تبریز و نه قزوین. با خودم گفتم از کجا معلوم در آن دوران مردم یزد و بافق همان لباسی را می پوشیدند که مردم اصفهان و تبریز و قزوین می پوشیدند. باز هم گشتم و کلی عکس دیدم از پارچه های مربوط به دوره صفوی با نقوش انسانی. انسانهایی که به حمدالله اینجا هم ملبس بودند. که از خوش اقبالی من در یزد هم بافته شده بودند. اما دریغ از یک نمونه لباس مشابه به لباسهای اولین تندیس برنزی و دومیلیارد ریالی استان.

نقاشی دیواری. چهل ستون. اصفهان

نقاشی دیواری. چهل ستون. اصفهان

دچار سردرگمی شدیدی شدم. اولش فکر کردم وحشی مثلا در دوره قاجار آن هم آواخرش زندگی میکرده. زمانی که شاید (آن هم شاید) همچین لباسی می پوشیدند.مثلا نبستن شال به کمر مرسوم شده بوده یا دستار را اینطور میبستند یا یقه های لباسهایشان اینقدر تحت تاثیر اروپا بوده یا کفشهایشان به قول یکی از دوستان شبیه به کفشهای ایمنی معدن بوده است. ولی انقدر اسناد و مکتوبات محکم پیدا کردم که مطمئن شدم وحشی در زمان قاجار زندگی نمیکرده است. گیج تر شدم و یاد حرف های ناصر پورپیرار و “دوازده قرن سکوت” افتادم که معتقد بود امپراطوری هخامنشی یک دروغ بزرگ تاریخی است. گفتم نکند آن بنده خدا در مورد سند سازی ها راست میگفته. نکند سلسله صفوی هم یک دروغ است. نکند این همه آثار و نگاره های موجود از دوران صفوی همگی سند سازی هایی برای فریب دادن مردم بوده است به دست عوامل بدخواه. شک کردم که تمام آثار منسوب به دوران صفوی آثاری جعلی باشند. وگرنه حداقل یک نمونه پیدا میشد که لباسش شبیه لباس وحشی باشد. خدا رو شکر کمی منطق هنوز در وجودم هست و خیلی سریع بر این شک پیروز شدم. نه، بر وجود سلسله صفوی و بر اصالت آثار این دوره شکی نیست. همانطور که بر آثار منسوب به هخامنشیان. دوباره ناصر پورپیرار و این نظریه جعلی بودن صفویان، به همان بخش از ذهنم رفت که مربوط میشود به نظریات خنده دار.

ساتن زمینه زرد با تارهای فلزی. یزد. قرن دهم. در مالکیت کورکیان

ساتن زمینه زرد با تارهای فلزی. یزد. قرن دهم. در مالکیت کورکیان

اما انشالله خدا از سر تقصیرات من بگذرد. باز هم شک کردم. اینبار به مجسمه ساز. با خودم گفتم نکند مجسمه ساز از نحوه پوشش مردان در آن دوره اطلاعی نداشته است. نکند به خودش زحمت نداده که یک جستجویی بکند ببیند مردم در دوران صفوی چطور لباس میپوشیدند. به حمدالله مقداری از سوابق استاد جعفر نجیبی در فضای مجازی در دسترس است. از آنجمله تحصیلاتشان در دانشکده هنرهای زیبا آن هم دانشکده ی هنرهای زیبای آن زمان. که همین موضوع ،به تنهایی، عدم آشنایی ایشان از نوع لباسهای دوره های تاریخی را منتفی میکند. از این ها مهم تر نمونه کارهای ایشان است. و مشخصا سردیسی که از “کمال الدین بهزاد” نگار گر نامی عهد صفوی ساخته اند. دستار و سرپوشی کاملا مطابق با آنچه در نگاره های صفوی میبینیم بر سر این سردیس است. یک تاج حیدری.

سردیس کمال الدین بهزاد. تبریز. اثر استاد نجیبی

سردیس کمال الدین بهزاد. تبریز. اثر استاد نجیبی

در بقیه آثار ایشان هم -مثلا تندیس امیر کبیر- رعایت امانت در نوع پوشاک شده است. اول از خدا و سپس از استاد نجیبی عاجزانه تقاضای عفو میکنم برای این قضاوت عجولانه. ولی خدا را شکر که این شک هم مرتفع شد.

ولی امان از ذهن شکاک. اینبار به سفارش دهنده ها شک کردم. سفارش دهنده یا سفارش دهنده هایی که نمیدانم دقیقا چه کسانی هستند. اینکه شهردار بوده، شهردار پیشین بوده یا شهردار پیش از پیشین بوده، نمیدانم. شاید هم شورای شهر بوده یا شورای شهر پیشین بوده یا شورای شهر خیلی پیشین. یا فرماندار یا بخشدار یا استاندار یا وزیر زیبا سازی شهری یا هر کس دیگری، از این موضوع کاملا بی اطلاعم. ولی استنباط من این است که هر کسی بوده جزء طبقه خاصی است که ما به آن طبقه “مسئولین” میگوییم. بنابراین من هم از همین واژه مسئولین استفاده میکنم. اینبار هم خدا از سر تقصیرات من بگذرد انشالله. شک کردم نکند این اعمال نظر مسولین بوده (موکدا تاکید میکنم اینجا منظور از مسولین همان کسانی هستند که سفارش ساخت این تندیس را داده اند. تاکید میکنم چون کار از محکم کاری عیب نمیکند). نکند مسئولین هوس کرده اند وحشی لباسی بپوشد که شبیه به لباسهای دو سه قرن بعد از زمان حیات اوست. شاید مسولان اصلا معتقد به تحول پوشش در طول تاریخ نبوده اند. و معتقد بودند که از ابتدای پیدایش لباس تا زمانی که رضا خان قلدر مردم را مجبور به پوشیدن لباس فرنگی کرد لباسها بدون تغییر مانده بودند. نکند مسولین با خودشان فکر کرده اند که حالا اصلا برای چه کسی مهم است لباس وحشی چطور بوده است بگذار حداقل لباسی تنش کنیم که ما خوشمان بیاید. خلاصه درگیر همچین تفکراتی مضحک شده بودم. اصلا راستش را بخواهید در خیالاتم از این هم پیش تر رفته بودم. خدا مرا ببخشد. با خودم تصور میکردم جلساتی را که استاد نجیبی نشسته میان خیلی از مسولان و هرچه میگوید لباس دوره صفوی فلان بوده و بهمان بوده، مسولین گوششان بدهکار نبوده که نبوده. یکی معتقد بوده که چون لباس پدر بزرگ من بند داشته حتما لباس وحشی هم بندی بوده. آن یکی از آستیهای تنگ لباسهای صفوی خوشش نمی آمده. یکی شلوار صفوی را دور از شان وحشی بافقی می دانسته است. و خلاصه در تصوراتم مجسمه سازی میدیدم که بین دنیایی نظرات غیر کارشناسانه گیر افتاده است.

در دریایی از این خیالات واهی در حال غرق شدن بودم که ناگهان یک چیزی یادم آمد. یک چیز خیلی مهم. آخر چطور توانسته بودم همچین فکری بکنم. احتمال اینکه وحشی در عهد قاجار زندگی کند، یا اینکه اصلا دوره صفوی الکی بوده و یا اینکه مجسمه سازِ تحصیل کرده در هنرهای زیبا بیسواد باشد به مراتب بیشتر از این مورد آخر است. یادم آمد در این شهر مسئولینی داریم که همه چیز را بیشتر از همه بلدند. و وقتی بیشتر از همه بلدند یعنی اینکه از من هم بیشتر بلدند. پس اگر من بلدم که لباس عهد صفوی اینطور نیست پس ایشان خیلی قبل از من بلد بودند. اصلا خیلی قبل تر از استاد نجیبی بلد بوده اند. موارد خیلی خیلی نادری هم شاهد بودم که مسیولین کمی (فقط کمی) کمتر از متخصصان بلد بودند که در این موارد هم از متخصصان مربوطه و توصیه شده مشورت گرفته اند. یکی دو نمونه از شاهکارهای عمرانی از این دست را در شهر حتما دیده اید. با این حساب چطور ممکن است اعمال نظر اشتباه در کار مجسمه ساز کرده باشند. یا حتی اگر مجسمه ساز اشتباه میکرد مطمئنا ایشان تصحیح میکردند. همین دلیل برای من کافی است که بپذیرم لباسهای وحشی بافقی واقعا همین شکلی بوده است وگرنه مسولین اجازه نصب چنین اشتباه مضحکی را در قلب شهر نمیدادند.

خوب کار بسیار سخت شد. وحشی بافقی که در عهد صفوی زندگی میکرده، سوابق مجسمه ساز هم نشان میدهد که اشراف کامل بر البسه دوران مختلف دارد، زبانم لال مسولین هم که دخالت غیر تخصصی نکرده اند در ساخت تندیس. پس چرا لباسهای تندیس از زمین تا آسمان با لباسهای دوره صفوی متفاوت است؟ چرا لباسهایش به نظر ملغمه ای از دوران قاچار تا دوران معاصر است؟

هرچقدر فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم مگر اینکه جناب کمال الدین مجهز به تکنولوژی “اَستر زمان” بوده است. و طی یک سفر اعجاب انگیز در زمان هر بخشی از لباسهایش را از یک دوره به یادگار برداشته است و با این لباس خیلی خیلی جدیدش برگشته به زمان صفوی، دیوان اشعارش را دودستی به سینه اش فشرده و مظلومانه خیره شده است به افق. ما اینطور مفاخری داشتیم.

محمدعلی بهابادی

بهمن نود و چهار


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۷
برچسب ها:
دیدگاه ها
الف پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در پاراگراف سوم دو بار از کلمه منصوب استفاده نموده اید که شکل صحیح آن با توجه به عبارت منسوب است یعنی نسبت داده شده نه منصوب به معنی نصب شده

    بهابادی پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۸:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    بسیار ممنون بابت تذکرتون. کاملا صحیح میفرمایید. بنده از همون ابتدای اختراع درس املا با این موضوع مشکل داشتم. با این همه حرف که صدای “س” میدهند نمیدونم باید چیکار کنم.
    لطفا در صورت امکان “منصوب”ها به “منسوب” تغییر داده شود.

شقایق پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۱:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با خواندن این مقاله من نیز از درگاه باری متعال طلب مغفرت نمودم به خاطر این شک باطل که گمان میکردم مسئولین متخصص و دلسوز بافق, شهروندان را گوسفندانی بیش نمی شمارند…

مصطفی بیرالوند پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۳:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ماشاالله به علی اقا .عاااااالی

مهدی پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۵:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام , تشکر , خیلی جالب بود

سید احسان شریعتی پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۷:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر استاد بهابادی
احتمال دیگری هم وجود دارد و آن اینکه اصلا این مجسمه شخص دیگری بوده که با مراجعه به اداره ثبت احوال به کمال الدین وحشی بافقی تغییرنام داده است

    بهابادی پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۸:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ممنون از نظر زیبا و طنازانه. باید این مورد هم حتما بررسی بشه. ولی از اونجا که احتمالا در اداره مذکور هم اشخاص خیلی “بلد” وجود دارند بنده احتمالش رو کم میدونم.

سید امین رضوی پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۹:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب بهابادی، احسنت … این جمله ی شما همه ی درد ماست : یادم آمد در این شهر مسئولینی داریم که همه چیز را بیشتر از همه بلدند.

رضازاده جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۱:۳۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خوب است دوستان از ارزیابی های خودسرانه و هردم بیل خودداری کنند.متاسفانه عادت کرده ایم مدتی انتقاد کنیم که چرا نیست و حالا که عده ای زحمت کشیده اند و کاری را به سامان رسانده اند در جهت تخریب و نادیده شمردن زیبایی های اثرشان شروع به نوشتن کنیم.این آقایی که دست به قلم برده و با تکبر و خود پرستی خودرا صاحب نظر شمرده انگار کوچکترین اطلاعی از پوشش دوران صفویه ندارد و با گذاشتن چند عکس و نقاشی قصد فریب و تخریب را دارد.مجسمه فوق کار یکی از اساتید بنام ایرانی است که جناب بهابادی باید سالها در کلاس درسشان زانو بزنند تا بتوانند نظر معمولی بدهند تا برسد به اینکه کارشناسی بکنند . ردای بلند برای ادبا و دراویش و حافظین قرآن و شعرا و حکما در دوره صفویه مرسوم بوده و آنها برای مراسم رسمی می پوشیدند.لباس مردم عامی در کوچه و خیابان متفاوت بوده و عکسهای نمایش داده شده بیشتر مینیاتوری هستند تا عکس واقعی !!!!واقعا مردم ایران اینقدر کمر باریک و مانکنی بودند؟؟؟یکی مجلس سماع و رقص است که بیشتر قزلباشان صفوی در آن حضور دارند که همانند رقص بالماسکه دارای لباس خاص بوده و دومی اشاره به جنس پارچه (ساتن و فلز )دارد و باز لباسی مجلسی واشرافی است . چرادر این مملکت هرکسی برای خودش صاحب نظر می شود؟؟؟چرا هیچکس در تشکر از انجام این واجب بعد از 450 سال از فوت وحشی سخن نمی گوید یا حداقل زیبایی ها و عیبهایش را با هم ذکر نمی کند؟؟؟؟چراعده ای فقط بلدندروی زخمهابنشینند و هرجا می نویسند فقط انتقاد است و انتقاد!!!؟؟

    بهابادی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۶:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    جناب رضا زاده از شما ممنونم که وقت گذاشتید و این متن (شاید هم نقد) بنده را خوندید.
    اجازه میخوام که اعلام کنم بسیار خرسندم که “خودسرانه” و بدون دستور گرفتن و یا جهت گرفتن از شخص یا اشخاصی این متن را به شکل “هردمبیل” نوشته ام. البته با اجازه شما منظورتون رو از هردمبیل همون دلقک قاجاری برداشت میکنم که کاری به کار دربار نداشت.اینطوری کمتر ناراحت میشم.
    اما با احترام به نظر شما من در هیچ جایی به مبحث زیبایی شناسی اثر حمله نکردم که قصد تخریب داشته باشم!. نمیدونم چطور شما چنین برداشتی از متن بنده کردید. بنده ارادت ویژه دارم خدمت جناب استاد نجیبی و بی گفتمان در متن بالا هم ارادت من به ایشون مشخه. و باعث افتخار من خواهد بود که روزی در کلاس ایشون زانو بزنم. اما به نظرم برای نظر دادن و حتی نقدنوشتن در مورد یک اثر هنری نیازی به همچین کاری نیست.
    فرمودید که کوچکترین اطلاعی از پوشش دوران صفوی ندارم. این دیگه تقصیر من نیست. تقصیر از نگارگران صفویه که علاقه ای به رئالیسم نداشتن. شاید هم تقصیر مولفانی که من مقالات و کتبشون رو خوندم و دروغکی در مورد لباسها یک چیزهای سر هم کردند. یا اصلا تقصیر سیاحانیه که اینطور که شما میفرمایید به دروغ لباسهای عهد صفوی را توصیف کردن و بنده و مولفان فوق الذکر رو به اشتباه انداختن.
    با توجه به نوع نگارشتون به این نتیجه میرسم که در این مورد بیشتر از بنده “بلد” هستین. پس اگر به نگاره های صفوی اطمینان ندارید حتما این منابع مکتوب رو مطالعه کردین:
    گروه نویسندگان زیر نظر احسان یارشاطر- “پوشاک در ایران”-تهران- امیرکبیر 1382 (فصل دهم مربوط به پوشاک صفویه و قاجار)
    منیره سادات نقوی، محسن مراثی- “مطالعه تطبیقی کلاه مردان در سفرنامه ها و نگاره های صفویبا تاکید بر دیوارنگاره های چهل ستون اصفهان”- نشریه مطالعات تطبیقی هنر(فصلنامه علمی پژوهشی) سال دوم- شماره سوم- 1391

    و حتمی سفرنامه های کمپفر، دلاواله،تاوارنیه، شاردن،فیگوئرا و …. را هم خوندین.
    پس لطف کنید بفرمایید کجای این منابغ خلاف عرض بنده میگن؟ شاید هم شما میفرمایین که اونها هم همگی قصد “تخریب” و “فریب” داشتند؟ با چه استدلالی میفرمایید بنده قصد “فریب” و “تخریب” دارم. بنده بر اینکه لباسهای این مجسمه هیچ شباهتی به لباسهای صفوی نداره همچنان پافشاری میکنم. چند نمونه مدرک مکتوب هم مثال زدم.
    و در آخر هم ضمن تشکر مجدد از شما از اینکه ” دست به قلم برده و “با تکبر و خود پرستی” خودرا صاحب نظر شمردم” عذر خواهی میکنم.

تفکری جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۲:۰۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام”درود استاد گرامی.گل گفتید.
استوار وپاینده باشید.

شاهپورزاده جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۶:۰۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مهمترین نکته این هست که شهردارمحترم نگاه خاص به فرهنگ و ادب و زنده کردن یاد و خاطره این شاعر نامدار دارند. سایر مسایل از جزییات هست و در مرحله اجرا عزیزان مجری سهل انگاری کرده اند

محمد محمودي جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

فردی به مدت چندین سال شاگرد نقاش بزرگی میشود و تمامی…
علی
فردی به مدت چندین سال شاگرد نقاش بزرگی میشود و تمامی فنون و هنر نقاشی را می آموزد و استاد به او میگوید که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم و آن شاگرد نیز فکری به سرش رسید و سه روز تمام وقت صرف کرد و یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در شلوغ ترین میدان شهر قرار داد و مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد و از وی گله مند شد و استاد شرح ماجرا را پرسید و او دقیقا بازگو کرد و استاد به او گفت آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شلوغ شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد اما اما اما متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که از رهگذران خواهش کرده بود اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده و این تابلو یک هفته در آنجا بود ولی هیچکس هیچ نکته ای را اصلاح نکرد حتی صاحبنظران در رشته نقاشی و استاد به شاگرد گفت حالا فهمیدی که من همه چیز را به تو آموزش داده ام اما مهمتر اینکه تمام مردم میتوانند انتقاد کنند ولی کسی پیدا نمیشود که اصلاح کند.
99
می پسندم1962

    بهابادی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۶:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    مطمئنا اون شاگرد نقاش به جای اینکه ناراحت بشه و پیش استادش بره به ضربدرای قرمز دقت میکرد توی کار بعدیش تعداد ضربدرهای قرمز خیلی کمتر میشد.

قاسم عسکری شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۴:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درودبرشماکه اززبان همه مردم بافق سخن گفتید واقعا استاد نجیبی که برنده اصلی بوده بافرهنگ مردم بافق اشنا که نبوده باکی مشورت کرده اوقبل از ساختن مجسمه باچند تاریخ دان بافقی مثل دکتر جعفری واستاد ایت الهی مرحوم ودیگر اساتید مشورت کرده البته استاد توکلی هم که چندسال قبل داشت تندیس شیخ محمدتقی رامیساخت طرح مجسمه رادست گرفته بود واز صاحبنظران تاییدیه میگرفت تندیس فقط ازسردیوار نمایان است تازه اینقدر میگویند برنز مگه برنزکیلویی چنده اگرمسی بود کیلوئئ 32هزارتومان بود درحالی که برنز ارزانتراست وهمه مجسمه حدوداسیصدکیلوبیشتر نیست
البته فکرکنم مبلغی که شما گفت اگه یه بافقی میخواست بهش نمیدادن ومیگفتن شمادر شمارشش دچار مشکل میشی برای همین زحمتش رابه غیر بافقی میدن

    بهابادی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۶:۱۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    اگر در این اثر ایراداتی میبینیم به نظرم کمترین تقصیر متوجه استاد نجیبی خواهد بود. ایشون هنرمند توانایی هستند. ایراد از جای دیگریست به نظر بنده

قاسم عسکری شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۵:۱۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

استاد بهابادی . اگراستاد نجیبی مردم بافق رامیشناخت که این شکل بدقواره را نمیساخت فکر کرده مردم حالیشون نیس ساخته پولشم گرفته ورفته حالا اگه یه بافقی مثل استاد توکلی ساخته بود الان یا توراهرو دادگاه بود یافراری

غلامزاده شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۳۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تشکر از علی آقای بهابادی به خاطر متن کارشناسی شده
تو این مدت که مجسمه نصب شده همه از کوتاه و بلندی قد مجسمه،ریش مجسمه و افق دید شاعر شهیر شهرمون صحبت می کردند. اما خوشبختانه با خواندن مقاله شما مقداری به داشته های ما اضافه شد. و امید است تا مسئولین به کارشناسان و تحصیل کرده های شهرمون اعتماد کرده و از نظرات اونها بهره ای ببرند.

محمد رضا رضایی بافقی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۳۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای بهابادی خرده مگیر که در این شهر همه بزرگند وکوچکتر ندارد.

مجتبی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۴۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

مراجعه شود به کتاب سفرنامه پیترو دلاواله که در زمان شاه عباس به ایران امده و جزئیات لباس ایرانیان را برای ما بازگو کرده است

H@MiD شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۹:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام به همه ی دوستان و فرهیختگان عزیز و دلسوز شهر عزیزم بافق، اول ممنون از جناب بهابادي عزیز که نقدی محترمانه و هنری بر این تندیس حضرت کمال الدین وحشی بافقی زدند،و دوم اینکه همه ی مطالب چه نقد و چه تعریف، تلاشی است برای بهتر دیدن در اجراهای بعدی، یه روز اگه یادتون باشه تندیس خرماچين رو در میدان معلم کار گذاشتن، بنده با مسئولين وقت که سفارش کار رو داده بودند و صاحب اثر استاد گرجی گفتم: کسی که ميخوا از درخت نخل بره بالا با عبا و قبا و شال و کلاه که نميره!!! آستین ها بالا زده، پاچه های شلوار بالا زده یه لباس یا پیرهن معمولی و مابقی جریان، تازه برعکس پایه ستون تندیس وحشی بافقی،از یه ستون و پایه کوتاهی برخوردار هست، چرا؟ چرا هر دفه سر هر جریانی بايد بگیم هرچه برماست، خرماست؟ دوباره؟ چرا همش تعریف کنيم؟ چرا با اینکه انتقاد میکنیم بازم واسه ما بدون مطالعه کار انجام ميدن؟ چرا خدای ناکرده باید بگن اینجا کسی متوجه نيست؟ چون صدای تلخ نقد هنرمندان ما در گوشه کنار شنیده نمیشه، و نمیخوان که بشنون، فقط وای به روز ما که روزی فرزندانمان بر ما بخندند که آیا آنروزها شماها نبودید و ندیدید و نگفتید؟
باز هم از آقای بهابادي و همه ی هنرمندان و هنردوستان دلسوز شهرم کمال قدردانی رو دارم،

ناشناس شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ای کاش دزد مجسمه های تهران پیدا میشد واین مجسمه را هم میدزدید بعضی چیزها نبودش بهتره. دوست عزیزی که از اصلاح سخن میگی , در مورد اصلاح هم نظرات زیاد بوده و پیشنهاد داده شده متأسفانه کسی زیر بار نمیره , چه را که استادان و خصوصا کارشناسان اصلا قبول ندارن که باید نقد شوند چون اونها هستند که فقط بلد هستند ,,و میخ آهنین نرود در سنگ

مهدی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مگر شهرداری از جیب خودش خرج میکنه که توقع دارین هیچکس انتقاد نکنه و فقط تعریف کنه , اکثریت تشکر کردن از این اقدام , در عین حال انتقاد هم داشتن , شما میتونید یک نظر سنجی از عموم داشته باشید چرا که این طراحی ( نه مجسمه )در دید عموم و باعث رنجش افکار عمومه که چرا مجسمه شاعرشون ابهت و زیبایی نداره

پیر دانای همدان شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و درود
با تشکر از نقد زیبایتان
بنده فقط براین باور هستم که وحشی این شاعر سوخته دل که در عصر خود هیچ رقیبی نداشت .در جای جای تاریخ مردی زشت رو وابله رو و به قول خودش سری گر (تاس)داشت .
خوشحالیم که مسیولین با عمل های مختلف جراحی و ریخته گری ..به ترمیم چهره این مرد بزرگ پرداختند. دست مریزاد و خدا قوت

میرسلیمانی بافقی شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۳:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب پیردانا
توهین و استهزای شخصیتهای تاریخی و ادیبی بلند مرتیه چونان وحشی بافقی بدوراز شان من وشماست.وحشی بافقی استادی زبردست بود که نه تنها در ادبیات سرآمد دورانش بود که به سبب حفظ و تفسیر قرآن به او لقب کمال الدین یا بقول بعض منابع شمس الدین داده اند.لذا نوشتن متونی که بوی تمسخر و استهزا می دهد و معلوم نیست پایه و اساس درستی داشته باشد ( حتی اگربنابر بیت معروف وحشی یک قسمتش صحت داشته باشد) شایسته نیست.

س. الف. ر شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۴۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

، بیشترین ضربه در طول تاریخ، خصوصا در دهه های اخیر، به هنر و فرهنگ ایران زمین، ناشی از نادانی، ناآگاهی، لجبازی، غرور و تکبر، فخر فروشی ، بی لیاقتی و متاسفانه و متاسفانه دشمنی نهادینه شده ی برخی، تاکید می کنم برخی از مسئولین و تصمیم گیرندگان است. مجسمه ی وحشی بافقی، با انتقادات فراوانی که متوجه به انست، در یکی از نقاط نادرست این شهر نصب شده است. بر استادی جناب نجیبی، شکی نیست، اما متاسفانه، بسیاری از طراحان، نقاشان، خوشنویسان و هنرمندان ایران امروز، باید و باید، برای امرار معاش، به سفارشات من درآوردی و دور از فرهنگ و هنر برخی از مسئولین صاحب بودجه و مال، گوش دهند و اجرای دلخواه خود را قربانی خواسته های نادرست آنها کنند. در این مجسمه، باید به دنبال تصمیم گیرندگان گشت . تا جاییکه یادم می آید، استاد نجیبی را در کنفرانس یا سمینار وحشی بافقی دیدم، همان سمیناری که دخیلعباس زارع زاده باید بالای سن، درباره وحشی بافقی سخن گوید اما استادی به بزرگی استاد نجیبی، باید با عدم موافقت مسئولین ذیربط، به جای اینکه بر روی سن و در حضور تماشاگران و حاضران، به ساخت سردیس گلین وحشی بپردازد، در لابی و سالن بیرونی همایش ، این هنر را به تماشا نهاده بود. من به ایشان در همان لحظه که سخنرانان مسئول، که هنوز توانایی خواندن یک بیت شعر وحشی را ندارند، صدایشان از بلندگوها پخش می شد، گفتم که تا زمانیکه مسئولان ما، در حوزه فرهنگ و هنر، دخالت دارند و هنرمندان و فرهنگیان اصیل و برجسته ی ما، زیر سایه آنهایند، همین آش و همین کاسه است.
نکته ی اصلی اینجاست، سفارش مجسمه در زمان آقای عفتی، شهردار عکاس و اهل هنر قبلی داده شده است. شهردار امروز، سید علی نوروززاده که در آنزمان مسئول حراست بوده است، بر اجرای آن نظر داده است. احساس می کنم، حراستی بودن شهردار امروز، باعث شده که بیشتر به فکر جلوگیری از دزدیده شدن برنزها بوده که اینقدر مجسمه را بالا برده است. من به عنوان یک شهروند و یک منتقد هنری، از شهردار قبلی می خواهم به نقدهای وارده بر ساخت مجسمه که آقای بهابادی به درستی بیان کرده است، جواب دهند و از شهردار فعلی می خواهم به دلایل خود در باره مکان یابی و نحوه استقرار آن، در رسانه های عمومی بپردازند. یا روابط عمومی شهرداری آقای علی اصغر موفق که در هر دو زمان، بر همین مسئولیت بوده، به هر دوی اینها جواب دهد. در هر صورت، عدم پاسخ شهردار فعلی و قبلی ، به این انتقادات، نشاندهنده ی این است که این دو عزیز، به هیچ وجه نه اهمیتی به نقد قائلند، نه اهمیتی به شعور مردم می دهند، نه اهمیتی به داشته های شهرمان، نه اهمیتی به پرستیژ شهری، و بطور کلی نه اهمیتی به مردم بافق، و مگر هر دو ادعای بومی بودن ندارند؟

ما شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای بهابادی عزیز دست مریزاد
دنیای مجازی به چنین متنهای وزینی احتیاج دارد لطفا بیشتر بنویسید
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

ناشناس یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۵:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

متأسفانه بی توجهی مسؤلین شهرداری بخصوص شهردار محترم , نشان دهنده بی توجهی و خدایی ناکرده دهن کجی به انتقادات و پیشنهاد افکار عمومی است و یا نوعی لجبازی با مردمی است که این هزینه ها از جیب آنها خرج میشه

قناری میگه؟؟؟ دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۲:۰۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چن وخ پیش پیر مردی اومده بود شهرداری سروصدای زیادی راه انداخته بود.جریان رو جویاشدم فهمیدم که بنده خدا اومده شاکی شده من هنوز زنده ام چرا مجسمه منو درست کردین زدین وسط خیابون.

قاسم عسکری پنج شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۵:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

همه نقدها خوب وزیباست کاش اقای توکلی هم نظر میدادن نه اینکه مثل کفاشیان فقط میخندندومیگویند من چی بگم ؟

هنریک دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ - ۴:۰۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این کار اناتومی پرتره و بدنش ایراد داره،وسر با بدن تناسب نداره،اناتومی مردم بافق هم اینطور نیست…اگر ایرادی هم هست ، مربوط به شخص هنرمند است،چون هنرمند است که در وهله اول باید چون محقق و پژوهشگر و صنعتگر و ارتیست عمل کند.چه از بعد کاراکتر پردازی و اناتومی و مفهوم اثر…با تشکر از شهرداری بافق،ولی کاش مجسمه رو به یک مجسمه ساز قوی و متخصص سفارش میدادند،نه کسی که صرفا رزومه قوی داره …متاسفانه…