عیار 28/5

دسته: مقالات
۱۵ دیدگاه
یکشنبه - ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

این روزها در بافق همه جا سخن از یک سهام است و یک عیار.

آری سهام 28/5یا عیار 28/5.

معمولا وقتی می خواهند درجه خلوص آلیاژهای گرانبها را اندازه بگیرند محکی دارند به نام عیار.

از بین فلزهای گرانبها این طلاست که عیارش را با واحد کامل 24 می سنجند و به خلوص قطعه ای از آن قیمت می نهند.

اما من در نزدیکی محل زندگی ام سهامی را سراغ دارم که عیارش با واحد 28/5سنحیده شد . یعنی 4/5درجه بالاتر ازعیار کامل طلا؛ ولی موقع قیمت دهی که شد همه دیدند این سهام گرانبهاتر از طلا به ثمن بخس از جیبی به جیب دیگر رفت بدون اینکه به مالکان اصلی آن نفعی برساند.

بله سهام پر عیار شرکت سنگ آهن مرکزی بافق سنگ محکی شد برای اینکه عیار خیلی چیزها و خیلی افراد مشخص شود.

به نظرم اولین عیاردهی این عیار 28/5قیمت گذاری برای به یغما رفتن 71/5درصد از سهام این شرکت توسط صندوق بازنشسگی فولاد بود که توانست در آب گل آلود بده بستان بخشی از سهام به فولاد خوزستان با ترفندی خاص مالکیت خود را بر سهام نداشته اش مسجل کرده و در همان گیر و دار اعتصابات سود وافر خود را از شرکت سنگ آهن بافق بگیرد و به ریش همه کسانی که در تلاش بودند از این کوه آهن به تاراج رفته برای شهرستان خوشه چینی نمایند بخندد.

دومین عیاردهی عیار 28/5عیاردهی به حرف و قول برخی افراد بود اعم از مدیران کشوری که قول عدم واگذاری تا به سرانجام رسیدن کارخانه های جوار معدنی دادند و برعکس عمل کردند؛ تا مدیران بومی که از صنعتی شدن شهرستان در ورای 3 سال سکوت دم زدند و الان در حقوق دهی به پرسنل خود مانده اند و در قسم راست و دروغشان تشکیک است و حتی مدیران غیربومی که به علت موفقیت در انجام ماموریت خصوصی سازی کامل شرکت سنگ آهن مرکزی بافق باید پاداش ارتقاء بگیرند چرا که آسوده خاطری را برای شهر همجوارمان – که در دست یازی به منابع دیگر شهرهای استان یدی طولا دارد – به ارمغان آوردند.

سومین عیاردهی عیار 28/5رونمایی از نگاه سیاست زده آنهایی بود که معیارشان برای حمایت از حق مردم همراستایی با دولت مطبوعشان بود حال می خواهد راست باشد یا چپ و در این جرگه حتی آنهایی که گه گاه مدعی قلم زدن برای حق مردم بودند نیز عیارسنجی شدند.

چهارمین عیاردهی عیار 28/5از سهام شرکت سنگ آهن بافق تثبیت روحیه حماسی،حق خواهی و مطالبه گری مردم دارالشجاعه خصوصا کارگران شرکت سنگ آهن مرکزی علی الخصوص کارگران بازداشتی در ماجرای واگذاری سهام این شرکت بود که هنوز که هنوز است برای نقره داغ کردنشان برنامه ها دارند تا دیگر کسی را یارای سردمداری برای حق خواهی نباشد که این مهم به دلائل مختلف مغفول واقع شده و جای پرداختن بیشتر و بهتر دارد.

مسلما عیاردهی سنگ محک این عیار 28/5آنقدر زیاد است که آنها که بیشتر می دانند بهتر از نگارنده می توانند برای علاقمندان برشمردند البته اگر عیارخودشان بالاتر از عیار پست ، حزب و منافعشان باشد.

محمد علی قاسم زاده

 

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
سید امین رضوی یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۹:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با احترامی که برای آقای قاسم زاده، برخلاف اختلافات شدید فکری بین من و ایشان، قائلم، تنها چیزی که از این نوشته دستگیرم شد، این است که در کشوری زندگی می کنم با حاکمانی به غایت دزد و مال مردم خوار، مسئولان و مدیرانی که از مدیریت و مسئولیت، تنها بیت المال بالا کشیدنش را بلدند و با سرهم بندی قوانین اقتصادی، می خواهند کارت های اعتباری بانکهایشان را پرپولتر کنند، مدیران بومی که همشهری گری و عرق وطن و شهر خود را به ثمن بخسمی می فروشند و با امتیازی و خانه ای در شهری دیگر و یا ماشین شاسی بلندی، تعویض می کنند و چشمشان را بر روی آینده همسایگان و همشهریان و فرزندان آنها و برادر و خواهر و دایی و عمه و …. می بندند و سراسر، آکنده از شهوت پول پرستی اند، مدیران بالادستی ای که به مدیران پایین دستی خود به دلیل خوردن حق بیت المال پاداش داده و ارتقای شغلی می دهند، شهرستانهایی که همجوار هستند اما مردمانش، مانندگرگان گرسنه به یکدیگر می نگرند و مسئولان شهر مذکور، در خوردن حق شهرستان های دیگر، اندکی صبر ندارند، نویسندگانی را شاهدیم که قلم و تفکر و ادبیاتشان را به پستی و پولی و وامی و تعریفی و … می فروشند و سگانی هستند که برای مدیران دزد و مسئولان حق خوار و حاکمان خواب این کشور، دم تکان می دهند و البته در این بین هستند افراد معدودی که همانند قهرمانان، خواب را بر این افراد ظالم و دزد، آشفته کرده اند، آکنده از شعور و فهم و سواد و تخصص، غمخور و دلسوز حق مردم، کسانی که بخاطر حق مردم، زندانی هم شده اند، بر دوش مردم سوار هم شده اند و هیچ کس در دلسوزبودنشان شکی ندارد، آنهایی که خداوند شاهد است که اندکی منافعفردی برای خودنخواسته اند، همه زندگیشان در برملا کردن واقعیت و چهره واقعی دزدان حاکم و مدیران وقت، گذشته و نویسندگانی که به حمایت از این قشر فهیم، قهرمان و مردمدار ، عیارسنجی دیگران را بدور از هر گونه اغراضی برعهده دارند…… کاش، پستها و حزبها و منافع را بدون هیچ واهمه ای می شد بر روی زمین گذاشت و از هر صنفی، که در نوشته آقای قاسمزاده عیار شده است، را کنار آنها گذاشت و آنها را در برداشتن آنها آزاد گذاشت: خواهیم دید، چه کسی عیارش بالاتر است…. ضرب المثلی به ذهنم تداعی می شود: آب و شناگری که آنرا نمی بیند….

محمد دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای قاسم زاده اقای رضوی مثل اینکه حالا از خواب بیدار شدید انشاء الله که خیر باشه
انروز که ما کامنت می گذاشتیم که امارهای پیشرفت فیزیکی گندله دروغ است هنوز بعد از هفت سال هفت درصد هم پیشرفت نداره چرا شما سانسور میکردت ، انروزی که مدیر در مسجد جمعه میگفت عید بیاید وببینتدستگاه انباشت وبرداشت گندله نصب شده ما گفتیم دروغ میگه چرا سانسور کردت ، انروزی که ما گفتیم فولاد بافق هنوز یک دهم درصد پیشرفت نداره ومعلوم هم نیست کی شروع میشه واینها همه خاک بازیه چرا سانسور میکردت ، انروزی که ما گفتیم فقط درسال 92و93 نزدیک به پانصد میلیارد تومن به صندوق ورشکسته دادنند ودریغ از یک دهم ان که در بافق سرمایه گذاری کنند تا بر صندلی چرمی پشت بلند بمانند چرا شما سانسور کردت ، انروزی که ما گفتم طرح فاضلاب شهری که می بایست تا پایان سال 94 تمام میشد هنوز با ان همه پولی که دادند به 25 درصد نمی رسه و فقط برای شرکت کار اب پی نون داره چرا سانسور کردت، انروزی که کارگران اعتصاب کرده بودنند ومی گفتند صندوق پدر شرکت را در میاره ومیخوان با سیخ بادم ریشه بادم را دربیارن چرا سانسور میکردت وبر کارگران اعتصاب کنند میتاختدهنوز مردم یادشان نرفته که بر علیه کارگران اعتصاب کننده در زمان اعتصابات چه میگفتند وچه میگفتد انروزی که می گفتند سه سال هیچی نگت ما سه هزار میلیارد تومن سرمایه گذاری میکنیم ما می گفتیم دروغه ولی هدفیشئن خصوصی سازی وصندوق بود چرا سانسور میکردت وشما نیز مدح خصوصی سازی چه مقاله ها که نوشتید ودریغ از یک جو انصاف
میدانم این کامنت هم مانند کامنت ها دیگه روی سایت نمی گذارید ولی بر حسب وظیفه نوشم تا در پیشگاه خدا شرمنده نباشم

رضا دهقانزاده بافقی( رخصت) دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۲۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام
بنظرم آنچه درنوشته بالا نمود عینی دارد خلف وعده ایی است که مسئولین به مردم داده اندو آنچه دراین متن مذمت شده خلاف واقعی است که مسئولین امر به مردم گفته اند و چشم پوشی از واقعیتی است که توسط مسئولین صورت گرفته.آنزمان که صحبت ازواگذاری بود و مردم به اعتراض برخواستند وازآنچه حقشان بود اندکی را طلب کردند مسئولین تدبیرکردند که به مردم امید دهند به بازپس گیری حقشان وآنچه درعمل اتفاق افتاده چیزدیگری مینماید. اگر مسئولین درهمان روزهای اعتراض صادقانه بامردم صحبت میکردند که توان این کار( تخصیص 15 درصد) را ندارند شاید مردم تصمیم دیگری میگرفتند. قول دادن برای آنکه برحق خواهی مردم زمان بگذرد وبقولی آبها ازآسیاب بیفتد ودرفرصتی دیگر آنچه مدنظراست انجام شود اجحاف است درحق مردم مظلوم و زجرکشیده بافق. البته اینکه میگویند سهام ازآن دولت است و دولت حق دارد مایملک خودرا بهرطریق میداند واگذار کند سخنی بس عجیب است . مگر مردم ودولت جدای هم هستند. اگر دولت مشروعیتی دارد به واسطه حضور مردم درصحنه وانتخابی است که آنها انجام میدهند. مگر میشود کسانی که مردم انتخابشان کرده اند برای دارایی ولی نعمتان خود تصمیمی بگیرند که خلاف منافع آنها باشد. ما کارراتمام شده نمیدانیم و امیدداریم که دولت و مسئولین امر تدبیری اندیشند تا آنچه را حق دانسته و قولش را داده اند به مردم بافق اهداشود و خدای ناخواسته برآنها مهر خلف وعده نخورد.
تابعد… رخصت.

سلام دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۸:۳۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای رضوی عزیز
قاسمزاده خیلی شفاف نوشت و ما خود بر داشت کردیم ولی شما مثل پست گرفتننتان در هاله ای از ابهام حرف میزنید و در فحوای کلامتان خلصه ای نهفته است .
چرا ؟ چرا نمیخواهید با نگاه به دقایقی بعد از رفتن از این دنیا حرف دلتان را بزنید . انجا همه چیز را باید گفت و اگر نگویید . زبان خود خواهد گفت .
شهید رجائی : اگر پست ماندنی بود به تو نمی رسید . خدا نکند روزی بیاید که پست ها پستمان کند .

الف- برزگری بافقی دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۹:۰۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای رضوی- با سلام
علیرغم آنکه شما را آشنا به نوشتن میدانم و لیکن در این ابراز نظر حرمت هیچ کس و هیچ چیز را نگه نداشتیدو از این بابت واقعا برایتان متاسفم که حتی حاضرنشدید یک استثنایی میان مسئولان و مدیران و مردم ودلسوزان و پیگیران واقعی و حتی نویسندگان شهر و کشورم قائل شوید و در کمال وقاحت و بیشرمی آنان ر ا سگان دم تکان خواندید.
شرمت باد و تبری بجو از اینهمه بیشرمی و بی حیایی.
شما هیچ حقی ندارید که برداشت شخصیتان از یک نوشته را به عموم حاضرین و غایبین نسبت دهید.
اگر خیلی هنر دارید و می توانید ازعهده انجام کاری برآئید همان نظرات و دیدگاهتان را در همان سایت بافق امروز ( که همه متوجه شده اند چرا فعالیت کرد و چرا یک مرتبه غیر فعال شد) نشر و گسترش دهید و زبانی باشید برای آنانیکه شمارا امین و راضی خود میدانند.

    سید امین رضوی دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۹:۰۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    ….قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ شرم می کنم و تبری می جویم از آنچه شما را برآشفت… اما می دانم، آنچه را که شما نمی دانید… متاسفانه، پشت پرده ی بسیاری از این مقالات، را می دانم و کاش نمی دانستم… برآشفتن من و نوشتن از دزدان مسئول و نویسندگان پاچه خوار و حاکمان خواب و شریکان دزد و رفیقان قافله و تفرقه های شهرهای همجوار ایران زمین، شقشقیه ای بود که از نوشته ی قاسمزاده و اهداف آنان که او قهرمانشان می داند و خدا کند حداقل او را فریب داده باشند و بی خبر باشد، ثم هدرت….

مجتبی دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۹:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چوب را که بر داری گربه ….

بافقی دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱:۳۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سید امین رضوی
….

الف _ برزگری بافقی سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

هر که را اسرار کار آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
جناب رضوی من بر خلاف نظر و دیدگاه شما نه آنچنان مانند شما از اسرار پشت پرده ونهان مدیران ومسولین باخبرم ونه نیازی احساس کرده ام که از شقشقیه شتر باد در غبغب اندازم وخود را جلوتر از آنانی تصور کنم که فردا روزی بگویم دیدید آنچه را من درخشت خام میدیدم رخ داده است وشما نمی توانستید درآینه ببینید۰
من فقط از این نظر گفتم که شرم نمایید وتبری بجویید از کسانیکه بافق وبافقی را عندالحال میخواهند و فقط برای نردبان دنیایی خود که ازو بهرطریق ممکن استفاده کنند برای بالا رفتن وپاگذاشتن بر روی شانه هایش این شخص میتواند فرماندار باشد مدیرعامل باشد و یاحتی کارمند خدماتی اداره ومحل کارتان دیگر چه برسد به نویسنده ای که قلمش مدرک وسند گفته ها وعقایدش بوده وهست۰ شمادرچندین مورد نشان داده اید که از قلمتان به نرخ روز استفاده کرده اید که آخرین آن درخصوص مواضع آقای صباغیان بوده است زمانیکه شما نتوانسید انتخاب او را با چهارهزار رای کارگر سنگ آهن بپذیرد وپیشنهاد دادید که اگر صباغیان به دامن اصلاح طلبان نغلتد رای نمی آورد دیدید که چگونه ده برابر آن چهار هزار رای آورد و به مجلس رفت وقس علیهذا
پس به من اجازه بدهید که موضع برتری جویی شما را نپذیرم و این استناد به روایت واحادیث تان را نیز برهمان منوال بحساب آورم شما هیچ دانایی بیشتراز آن کسی ندارید که سروده اش برای خلعت بیشتر نزد پادشاه خیالی خود عرضه میدارد۰
تنها سفارشم به شما وامثال شما اینست که روزی دست خداست واوست بهترین تقسیم کننده نعمات وعادلترین مسیول پاسخ دهنده است که بیش از آنچه درخیرشماهست نمیدهد وپیش از آنکه ببخشدسوال نمیکند

    داود چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    1-من با اقای رضوی موافقم . مردم بافق افرادی را قهرمان می دانند که موج سوارانی بیش نیستند . دلیل آن نیز فرهنگ غربی-عربی بافق است . یعنی ما در بافق به خوبی امتزاج دموکراسی غربی و اسلام عربی را می بینیم . امتزاج این دو مفهوم چیزی جز شعار نیست . به همین علت است که صباغیان می آید و بر موج به پاخاسته از محرومیت بافق سوار می شود و رای می آورد . افرادی که در زمان شهرداری صباغیان به او فحش می دادند ، در عرض چند ماه چنان جوگیر می شوند که اگر در حضورشان بگویی بالای چشم صباغیان ابروست ، چشمانت را از کاسه بیرون می آورند . همین عکس العملها همراه با نتیجه بخش نبودن نمایندگی صباغیان منجر به ناامیدی بافقی ها از دموکراسی خواهد شد و این یگانه منفعت انتخاب صباغیان برای بافق است . .
    2-آقای برزگری شما از کجا می دانید که صباغیان به طرف اصلاح طلبان نغلتیده است ؟؟اگر او به طرف اصلاح طلبان غش نکرده است ، پس چرا همراه سه نامزد اصلاح طلب دیگر استان در جلسات اصلاح طلبان شرکت می کند ؟ چرا در زمان انتخابات در لیست امید رفت ؟
    3-اقای رضوی نان به نرخ روز خور نیست . مشکل او این است که علارغم پی بردن به ماهیت جریان اصلاح طلب حاضر نیست از آنها دل بکند . یعنی تصور می کند در مقابل جریان اصولگرایی باید حتما از اصلاح طلبان حمایت کرد .
    من در مورد آقای رضی گفتم که ایشان انسان عدالتخواهی هستند و امید به هدایت ایشان هست . یعنی می توان ایشان را به مسیر ایران بازگرداند . در مورد آقای رضوی هم می گویم که ایشان انسان روشنفکری هستند ، اما این درجه روشنفکری در حد امثال شریعتی و زیباکلام نیست . یعنی به مرحله ی خیانت به ایران و ایرانیت نرسیده است و ایشان را نیز می توان هدایت کرد تا به مسیر ایران بازگردند .
    ای کاش امثال آقای رضوی قلمشان را خرج حمایت از نیروهای نظامی می کردند ، زیرا از تنها کسانی که می توان بی قید و شرط حمایت کرد نیروهای نظامی-چه ارتشی و چه سپاهی -است .
    3-من پیشنهاد می کنم ابتدا به صورت مجازی و بعدها به صورت حقیقی موزه ای ایجاد کنیم و خائنین به بافق را در آن با دلیل و سند مشخص کنیم .
    دیر یا زود این موزه ایجاد خواهد شد و امیدوارم نام هیچ یک از دوستان در آن نباشد . نه آقای قاسم زاده و نه آقای رضوی .

    داود چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۷:۰۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    5- آقای برزگری ، اینکه آقای رضوی می گوید من به بسیاری از مسائل پشت پرده آگاهی دارم ، نشانه ی فخر فروشی ایشان نیست . اینکه می آید این مطالب را بیان می کند نشانه ی وظیفه شناسی اوست .
    منم هم خیلی از مسائل را در قسمت نظرات این سایت ارسال کردم و یا اینکه برای مسئولین سایت فرستادم . بسیاری از آنها نیز منتشر نشده است. هدفم نیز خلعت گرفتن نیست . حتی تصمیم گرفته بودم در یکی از شبکه های اجتماعی( موبایلی) فعالیت کنم و به مردم بافق آگاهی بخشم. اما کم کم دارم به این نتیجه می رسم که فایده ای ندارد . وقتی افرادی خود را به خواب زده اند هر چه قدر نیز تلاش کنیم بیدار نخواهند شد . تصور می کنم امثال بنده و آقای رضوی اگر حرفی نزنیم بهتر است . گاهی اوقات باید خشت خام را به گوشه ای نهاد و در آن ننگریست تا در آخر کار این خشت بر سر کسان فرود آید .

آزاده بافقی چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای برزگری کامنت8 نظرشماصحیح است همانها که تاقبل ازانتخابات برای بیست هشت ونیم درصد شرکت یقه جرمی دادندحالا که به اهداف خودرسیدند وبیست وهشت ونیم درصد به طورکامل واگذار شد دیگرصدایی ازآنها بلندنشدگویی معرکه کارگروه برای اهداف انتخاباتی اینان بود به شماتوصیه می کنم همه جوانب رانگاه کنید

الف- برزگری بافقی پنج شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زمانی معاون اداری مالی سنگ آهن بافق کسی بود به اسم غ – کلاهدوز که وقتی خدابیامرز پدر م برگه امضاشده ای از ایشان را به خانه می آوردساعتها به فکرمی رفتم که غ – کلاهدوز یعنی چه؟وبالاخره متوجه شدم غ- کلاهدوز امضا معاون مالی سنگ آهن به اسم فردیست به نام غلامرضا کلاهدوز می باشد که به مهندس کلاهدوز معروفست. واینگونه شد که پس ازمدتی الف – برزگری بافقی شد امضائ من که دوستان وهمکاران به اختصار به الف می شناسندم و اما:
1- آقای داودگرامی و محترم نظرات شما را گاه بیگاه در این سایت دیده و می بینم و لیکن چون شناختی از قبل و حال نسبت به شما و شخصیت ظاهری و باطنی شما ندارم از پاسخگویی معذورم بدارید.
2- درخصوص آقای رضوی که شناخت و ارادت نسبی ما از قدیم الایام بوده است انسانیست اهل مطالعه و دقت نظر در بیان رای
و لیکن از زمانیکه تغییر رویه داده اند نظراتشان با آنچه در بافق بوقوع پیوسته است متاسفانه همخوانی ندارد و در بعضی موارد مواضعی را انتخاب نموده است که مخالفت جمعی از دوستان و هم قطارانش را برانگیخته و بیشتر او را منتسب به عواملی دانسته اند که منافع درازمدت و پایدار بافق را به امورات امروز زندگی ترجیح میدهند.
در یک کلام با شناخت نسبی من آقای رضوی نتوانسته است خود را همسو و همقدم با منافع عمومی مردم این دیار نگه دارد و به ادعای شخص ایشان وی همیشه جلوتر از مردمان بافق دیده اند و گفته اند.
هرچندهنوز بنده براین عقیده هستم که پیش بینی ایشان و پیشگوئیهایشان درخیلی از موارد اگر به وقوع نپیوسته باشد گرهی نیز از پیش پای مردمان بافق بازنکرده است و نویسنده ای که نتواند راوی درد مردم باشد و یاعاملی برای بهبود آن خواه ناخواه به جرگه آنانی میرودکه مردم میگویند از طرف و سوی آنجا آمده است.

    سید امین رضوی پنج شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۹:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    – ازداوود عزیز و الف برزگری عزیز، ممنونم
    2- این ستون، متاسفانه بیشتر از آنکه به مسئله بیانشده آقای قاسمزاده بپردازد، به شخصیت بنده پرداخته که ارزش پرداختن ندارد
    3 ـ اینکه گفتم می دانم آنچه را که نمی دانید، دقیقا همانطور که داوود گفت، فخر فروشی نیست… فخر فروشی به کی؟ اینکه شما جلوی چشمت، مثال می زنم، فرزندت در حال موتورسواری است و می گویی من می دانم با این نحوه موتورسواریت بالاخره زیر ماشین می روی، این فخر فروشی است؟ آیا آرزو نمی کنید کاش حرفتان نادرست باشد؟ آیا آرزو نمی کنید برای یکبار هم که شده، آنی شود که شما پیش بینی نمی کردید؟ هم اکنون هم همین است…خوشحالم که خصوصی سازی در زمان دولت فعلی انجام گرفت چرا که همه جوانب در نظر گرفته شد… اگر در زمان احمدی نژاد بود، هیچ کدام از این قهرمانان که دراین مقاله عیارسنجی شدند از جمله نویسنده مقاله، حتی باخبر هم نمی شدند چه برسد به اینکه نقد کنند و آنهم به این لحن و زبان، مسئول و مدیری را دزد بخوانند.

      داود جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱:۴۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

      متاسفانه آقای رضوی همه چیز را به احمدی نژاد ربط می دهد . یعنی یک لولویی به اسم احمدی نژاد درست کرده اند و می گویند اگر احمدی نژاد رئیس جمهور بود ، هیچ کس جرات نمی کرد از خصوصی سازی انتقاد کند . باید از آقای رضوی پرسید چه نهادهایی می خواستند جلوی منتقدان خصوصی سازی را بگیرند . شاید شما بگویی وزارت اطلاعات . مگر وزارت اطلاعات زیر نظر رئیس جمهور است که شما آن را به احمدی نژاد یا روحانی ربط می دهی . بسیاری از سیاه نمایی هایی که در مورد احمدی نژاد می شود ربطی به او ندارد . مثلا طرحهایی مثل گشت ارشاد . الان هم هست .
      چند سال پیش بنی صدر در مصاحبه ی با بی بی سی گفت : یک روز آقای خمینی به من گفت ریاست جمهوری شما به سه دلیل نمی تواند ادامه یابد :
      1-مخالف ولایت فقیه هستی 2-مخالف حضور روحانیت در ادارات و مراکز دولتی هستی3-با خصوصی سازی مخالفی
      اگر بادید امثال قاسم زاده نگاه کنیم . بنی صدر نیز یک قهرمان است . اما می دانیم که مخالفت بنی صدر با خصوصی سازی برای مردم نبود . اگر او واقعا به سوسیالیسم و اقتصاد همسان اعتقاد داشت ، با اصلاحات ارضی در انقلاب سفید همراهی می کرد . زیرا که اصلاحات ارضی نقطه ی مخالف خصوصی سازی بود و چیزی جز سوسیالیسم نبود .
      اما بنی صدر اهداف دیگری داشت . او عضو جبهه ی ملی بود و به عقیده ی بنده جبهه ی ملی تشکیلاتی انگلیسی بود(به عبارتی امثال بنی صدر فوکول کراباتی های انگلیس بودند که دانشجویان را خر می کنند ، البته انگلیس دست آموزانی برای خر کردن عوام نیز داشت که فعلا نمی توان از آنها نام برد) . پس اختلاف بنی صدر با عده ای در اوایل انقلاب بر سر تقسیم غنایم بود نه بر سر حق مردم .
      در قضیه ی خصوصی سازی سنگ آهن نیز نمی توان آنانکه با خصوصی سازی مخالفند را قهرمان نامید . شاید دعوای آنها دعوای بنی صدری باشد . یعنی دعوا بر سر تقسیم غنایم . البته باید از کارگران بازداشتی حمایت کرد تا آنها قربانی نشوند .
      من همیشه سعی کردم مسائل را باز کنم و مثال تاریخی بیاورم . اما به نظر می رسد فایده ای ندارد و کسی آن را نمی خواند و اگر هم بخواند برایش ارزشی ندارد . پس دیگر نظری ندارم . البته ذکر این نکته ضروری است که بنده از اساس با سیستم سرمایه داری مخالفم و بالتبع نمی توانم موافق خصوصی سازی باشم . دلیلش را هم قبلا گفتم (قسمت دوم نظر زیر). در زیر بخوانید :
      http://www.bafghfarda.com/?p=70905#comment-56353
      چکیده اینکه ، کسانی که موافق خصوصی سازی اند می خواهند ما را به دوره ی قاجار برگردانند . اقتصاد سرمایه داری در ایران مترادف است با اقتصاد قجری .