تذکره شعرای معاصر بافق(۱۵)دکتر محمود تقوی بافقی

دسته: عمومی
۳ دیدگاه
چهارشنبه - ۵ خرداد ۱۳۹۵

محمود تقوی بافقی فرزند محمداز شعرا و داروسازان معاصر به سال ۱۳۴۲ خورشیدی دربافق به دنیا آمد.در خردسالی همراه خانواده ساکن یزد گردید و تحصیلات مقدماتی را در مدرسه تعلیمات اسلامی یزد گذراندو موفق به کسب رتبه اول بین دانش آموزان استان یزد گردید. چند سالی را در حوزه علمیه مصلای یزدو موسسه درراه حق قم به فراگیری علوم اسلامی مشغول گردیده و سپس به صورت آزاد دیپلم خودرا به سال ۱۳۶۵ اخذ و در رشته داروسازی دانشگاه تهران پذیرفته شد. اولین سروده اش به سال ۱۳۸۸ با این بیت بود:
تقدیر مـــــن نبود بنوشم زجام عشق
جامم به لب نیامده جانم به لب رسید!
بیشتر آثارش را غزل تشکیل می دهد ولی در قالب رباعی، نیمایی و تک بیتی نیز سرایش دارد.او بیشتر تحت تاثیر مکتب سعدی و صائب بوده و غزلیاتی به غایت فاخر و دلنشین می سراید.او از صدای خوشی نیز برخوردار بوده ودستی درتلاوت و آواز دارد. دکتر تقوی بافقی مدیریت داروخانه اش در تهران را عهده داراست.از اوست:
بریده فاصله را کندوان چشمانت
رسیده ام به شعاع کمان چشمانت
سفر به جاذبه هایت همیشه شیرین است
بویژه ماه عسل در میان چشمانت
اگرچه جرم بزرگم همیشه کوتاهیست
ولی سرک بکشم تا نهان چشمانت
در اوج فاصله هم می رسد خبرهایی
به لطف سرخطی ازسرمه دان چشمانت
به رغم بخت بلندم به آن نمیبالم
گرفته باز مرا آسمان چشمانت
بدون مدوالضالین تورا خواندم
دمید حی عـــلای اذان چشمانت
امیدبسته به درگاه توجواب گرفت
گشوده شد در گردشگران چشمانت
همیشه خاطره اش سبز سبز می ماند
سفر به خطه ی مازندران چشمانت
*******
بی حاشیه با شعله کم میسوزم
خاموش،ولی به عشق دم میسوزم
ازدست توباپای خودم میروم و
درپای توبا دست خودم میسوزم
************
هر چند به قاف عشق هرگز نرسیم
امـــــــــــــا نگذار عین اول باشیم
*************
رفتی و با رفتنت یک نیمه را بردی درست!
قهرمان را بازی برگشت تعیین می کند!

سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها:
دیدگاه ها
سید امین رضوی چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

به به! دست مریزاد به جناب دکتر تقوی عزیز و دوست داشتنی…. چشمان ما به دو بیت زیبای ایشان، روشن شد، همان بیت اول که جامم به لب نیامده جانم به لب رسید که صنایع ادبی زیبایی به کار برده اند و مضمون بیت آخر ایشان که قهرمان را بازی برگشت تعیین می کند که واقعاً زیباست و یاد مضمونهای اشعار صائب می افتیم و اگر، در زمان صائب، چنین مضمونی از بازیهای رفت و برگشت، وجود داشت، چه بسا می شد این بیت را پهلو به پهلو و نعل به نعل اشعار صائب تبریزی دانست…. وزن و مضمون و آهنگ، دقیقا به همان شیوه است… از صائب: “خانه ی چشم زلیخا شد سفید از انتظار —
بوی پیراهن به کنعان، خانه روشن می‌کند” بر همان وزن عروضی است و مرحبا…. دست آقای میرسلیمانی هم درد نکند که در این بحبوحه شعرهای بی وزن و قافیه و بی معنا و مفهوم و من درآوردی که این روزها بسیار شنیدیم در شرایط زمانی خاص، از یک شاعر گرانقدر و فرهیخته و با ذوق، گفتند و روحمان را جلا بخشیدند… این بیت هم تقدیم به این همشهری عزیز شاعر دور از دیارمان:

همزبانی که غمی از دل من برمی داشت
در سراپرده دل، چشم سخنگوی تو بود

به امید موفقیت روزافزون برای دکتر تقوی عزیز

رنجبر جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ممنون

محمود تقوي بافقي جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تشكر دوست عزيز
و ممنونم از جناب سليماني كه زحمت كشيدند