سخني كوتاه با جانباز شهيد ، چريك سربلند كردستان در دوران دفاع مقدس ، برادر نازنين اكبر خدامي

دسته: عمومی
۴ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۰ مرداد ۱۳۹۵

اکبر جان چه غریبانه سفر کردی ! چه مظلومانه همه نا مهربانیها را تحمل کردی ! و چه جالب رنج مجاهدت و تلاش های صادقانه تو در سخت ترین شرایط مخاصمه با دشمن داخلی در کردستان مصداق این جمله شیوا گشت که ؛ ” رنج مجاهدان بر باد می رود و برای منافقان گنج بادآورده می آورد ” !! و این شد که تو را فراموش کردند آنانی که در نتیجه آرامش و امنیتی که تو ایجاد کرده بودی به همه چیز از پست و مال و اعتبار دنیا الا آخرت رسیده بودند ! و تو را در شرایطی که می بایست کمترین آرامشی را که حق مسلم تو بود تجربه کنی ، تنها گذاشته بودند !
و من که دیروز و در ایام شکوهمند دفاع مقدس ، در بلندای ارتفاعات پر حادثه آربابا در کردستان در سال 60 در کنار تو، فرمانده دلاور ، مفتخرانه مشق نبرد و عشق می کردم ، تو را در نبودنت امروز ، می ستایم نه به خاطر پاسداشت غرور ملی که از یک وجب از این خاک مقدس نگذشتی تا آن را به تاراج برند ، نه به خاطر آنکه از تمام بظاهر خوشی ها گذشتی ، کلاس و دانشگاه ، بازار و اداره ، زمین و زمان و همه و همه را رهاکردی برای ادای دین ، و دشمن زبون نیز در منطقه برای سر مبارکت دار مجازات آماده کرده بود و جائزه ای بس بزرگ ! ، غافل از آنکه شیران بیشه را از روبهان روسیه باکی نیست که نیست .
تو را می ستایم و به روح جاودانه تو درود می فرستم ، نه به خاطر تمام رشادتها و جسارتهایت که ناممکن ها را ممکن می کرد با ذکر یا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، نه به خاطر عزت نفس و صبر و بردباریت در سخت ترین برهه از دوران دفاع مقدس ، نه بخاطر کم لطفی ها و طعنه ها و کنایه ها و گاه دشنام ها که پس از دفاع از زبان دوستان به ظاهر دوست شنیدی و جواب همه آنها را با تلخند دادی ، فقط و تنها فقط به خاطر آن تو را می ستایم که بر سر آرمانت باقی ماندی و لحظه ای از راه رفته باز نگشتی ، تو را می ستایم که بر سر عهد و پیمانت با ولی خویش راست قامتانه ایستادی و لبیک گفتی به هل من ناصر پیر جماران و لحظه ای قد خمود نکردی و سرمشق شدی برای کوفیان و همه کوفی صفتان از حال تا همیشه تا یاد بگیرند که چگونه باید مشق عشق کرد در دفتر ولایت .
والسلام علیک یوم ولدت و یوم مت و یوم تبعث حیاً
همرزم تو : حبيب حسن زاده بافقي


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۷۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
علی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

واقعاًبعضیها باید از شهید خدامی درس بگیرند وجنگ وجبهه واسارتشونو باحقوقهای میلیونی نفروشند….

عباس اولیای این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اکبر عزیز
صد حیف که دلیرمردانی چون تو باید ناشناخته از این دنیا بروند ، حیف که ما یا از استوره هایمان بت می سازیم ویا ناشناخته در چهره خاک قرارشان میدهیم ،
حق تو از این همه رشادت ودلیرمردی این نبود ، باید برای سرودن تو دههاکتاب ومقاله نگارش میشد ،
باید جوان امروز تو را اول میشناخت وبعد به سوی خانه ابدی مشایعت می نمود ، ولی صد حیف که ناشناخته بار سفر آخرت رابستی وغریبانه به سوی معبود خود شتافتی
اما آسوده بخواب زیرا دلیرمردانگیت را نسرودی واز آن پلی برای منافع مادی دنیا نساختی ، آسوده بخواب که نگذاشتی از لحظه لحظه مبارزات شجاعانه ات نردبان صعود دنیای مادی بسازند، غریبانه جنگیدی وغریبانه بسوی معبد شتافتی ،
اما خوشا به سعادتت که اگر دردیار خود غریب بودی ولی در جای جای کردستان قهرمان مادران از شجاعت ورشادتت برای فرزندان خود غصه می گویند وستایشت می کنند ، خوشا به سعادتت که برای مردم خونگرم کردکه به شجاعت معروفند استوره شجاعتشان شدی ،…..
آسوده بخواب که این آسودگی کوچکترین حق تو از این دنیای فانی بود
الگوی جوانی ام ،هم دوره جبهه وجنگم آسوده بخواب ، آسوده

رنجبر این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای حسن زاده ما اطلاعی از ایشان نداشتیم شما که ایشان را از نزدیک می شناختید و از قضایا مطلع بودید چندبار به دیدارشان رفتید یا شما هم سرگرم دنیا شدید و همرزمان را فراموش کردیاز بسیجیهایی که دورانجنگ با رشادتهایفراوان پشت سر گذاشدند زیادند که نگاهی به مادیات نکردند و اخرت را به دنیا نفروختند

بانوی فرهنگی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۱:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر قلم شیوا وحقیقت گوی شما جانباز سرافراز حاج حبیب حسن زاده
روح بلند این سردار دفاع مقدس با سیدالشهدا محشور باد