پروانگی

دسته: مقالات
۱۴ دیدگاه
پنج شنبه - ۱۱ شهریور ۱۳۹۵

یه روز تسبیح دست ساز صالح یکی از شاگردای شیطون و مهربون کلاسم، از دستم سر خورد و افتاد روی زمین و یکی از دونه هاش شکست! خیلی ناراحت شدم از این بابت. اما صالح من بهم گفت: اشکال نداره خانوم معلم فدای سرت! در اون لحظه به این فک کردم اگه جای من و صالح با هم عوض می شد، منم همینو بهش می گفتم یا…
خیلی وقتا تو زندگی هست که به خودمونو و آدمای زندگی مون سخت می گیریم. یه مسئله به ظاهر مهم، کل زندگیمونو نخ کش می کنه و کلاف زندگی از دستمون در میره. زندگی هم مامان و بابا نیست که ناز مارو بکشه و بگه غصه نخور اینم روزای خوب با طعم یخ در بهشت! نه از این خبرا نیست.

رستم زندگی حریف می طلبه و اراده فولادین می خواد تا بتونی فیتیله پیچیش کنی. قبول دارم یه وقتایی هی نمیشه، یه وقتایی اونجوری که میخوای زندگی پیش نمیره. یه وقتایی به عین هدفت نمیرسی و گاهی حتی سقوط می کنی اما قرار نیست همیشه همینجور بمونه.

قرار نیست همیشه رو قله دست تکون بدی گاهی باید بیای پایین و یه کم به خودت استراحت بدی و از اون هیجان اوج خالی بشی. توپ بچه گیامونم تا زمین نمی خورد هوا نمی رفت…قرار نیست همیشه دنیا و آدماش به ساز ما برقصن. قراره ما خودمونو با ریتم زندگی هماهنگ کنیم و جا نمونیم. هماهنگ کنیم و کم نیاریم. رسیدن به مقصد مهم نیست. لذت بردن از مسیر اصله.
یه سری مسایل حل نشده هم تو زندگی هستند که دست تو نیست و کاری از دستت برنمیاد. باید تسلیم اراده اوستا کریم بشی و خلاص. وقتی مراد آدم یه چیزی میگه فقط باید بگی چشم… وقتی به «نه » خدا بگی چشم ،دیگه برات مهم نیست چه اتفاقی می افته و کی چی میگه؟! چون پشتت گرمه که تهش خوبه. میدونی مثل چی می مونه؟ وقتی بچه بودیم با یکی دعوامون می شد زورمون نمی رسید میرفتیم مامان و بابا رو می آوردیم. تو زندگی هم یه بارایی هست بد بارن. هیچ جوره نمیشه حملشون کرد. زورت بهش نمی رسه باید بری بزرگترتو بیاری و قربون اون بزرگتر بشم که کارش بدجور درسته اگه بی خیال بشیم! اگه رها کنیم! اگه بهش اعتماد کنیم و بگذریم. مطمئن باشیم لا به لای مسیر یه جایی که حواسمون بهش نیست، خودش درست میشه. درست هم نشد بی اهمیت میشه برامون. بذاریم چیزی که از دست رفتنیه از دست بره…ساعت زندگی وقتی به نقطه دو صفر دوصفر عاشقی می رسه تازه یه روز جدید شروع میشه…
اصلا می دونی چیه؟ اینجور موقع ها باید یکی رو داشته باشی که اگه از همه جا بریدی و خسته شدی، بهش بگی مهم نیست چی پیش میاد! مهم اینه تو هستی، بی خیال دنیا…. اصلا همه غمای عالم فدای یه تار موی تو…فرقی نمی کنه اون یه نفر کی باشه، مادر و پدرت، خواهر و برادرت، بچه ت یا حتی یه دوست خوب . یکی که از همه دنیا برات عزیزتر و خاصتره… همونی که تو سخت ترین شرایط هم بتونی بهش بگی: تو فقط باش که من باشم و دنیا باشد…
می خوام بگم تا پاییز طوفانی و زمستون سرد نباشه، از بهار و بادبادک خبری نیست. می خوام بگم خود خدا گفته ما انسان را در رنج آفریدیم اما پشت سرش دوبار تاکید کرده با هر سختی، آسانی هست…دوبار گفته که باورش کنیم. می خوام بگم اگه یه وقتایی زندگی سخت می شه ما به خودمون سخت نگیریم و با خودمون مهربون باشیم. خودمونو آزار ندیم که چی شد چرا شد، چرا هست چرا نیست؟ می خوام بگم یا مثل سرخ پوستا بجنگ یا پروانگی بیاموز و رها شو. رها کن خودتو از هر چی آزارت میده… می خوام بگم واسه تک دونه تسبیح زندگی، کل زندگی رو کنار نذاریم. میخوام بگم، رنج و جدایی و سقوط و هبوط و اشتباه و نرسیدن جزئی از زندگیه که گاهی باید باهاش کنار بیای. با هر کی میخوای بجنگی با خودت نجنگ. یه چیزایی تو زندگی مثل سرماخوردگی می مونه تا دوره ش نگذره خوب نمیشی. پس آروم و پرامید بذار دوره ش بگذره. همپای جریان زندگی شنا کن و به آخرش فک نکن. نخوای بدونی به دریا می رسی یا نه که لذت مسیر رو ازت می گیره. هر نفس زندگی رو مزه مزه کن و هیچوقت نخواه یه جا قورتش بدی. سخت نگیر و هدفدار راهتو ادامه بده … فقط باید حواست باشه کجا بجنگی و کجا کنار بیای و بگی فدای سرت…
با احترام تقدیم به مخاطبان مهربانم که از من نوشتن از امید را خواسته بودند…
فاطمه رفیعی بهابادی(باران)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۷
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تو نوشته هات همش از یک شاخه به شاخه دیگه پریدی
مطلبت عمق نداره، یه مشت کلمات و جملات سرسری که فقط به درد دفتر خاطرات دخترای 15 ساله میخوره ولی بازم جای امید داره که بهتر بشه
شما ادامه بده و خسته نشو از نظرات

ولی الله پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۴:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت

mohammad پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۴:۳۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود

جمال زاده پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۶:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بنظرم خیلی قلم خوبی داری و عالی نوشتی.مطمئنم و با توجه به نوشته های قبلی شما دارم این رو میگم. منصور و همیشه عالی باشید.

بافقی پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ - ۷:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مطلب به این خوبی شما می تونی نخونی

    ناشناس شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ - ۸:۴۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    یا خوب ندیدی یا نمیدونی خوب چیه!!!

امید جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۳:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مطلب بسیار زیبا و قشنگی بود موفق باشید.

مهدوی نژاد شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ - ۵:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود . مثل همیشه با این تفاوت که سرشار زندگی و امید بود.

ی چیز بگم و برم شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چند سوال از نگارنده این متن داشتم
چرا در نوشتن از گفتگو عامیانه استفاده کردند
این متن را برای تمام سنین نوشتند
به نظر من این متن گلچینی از فضای مجازی است ،که در آسیاب افکار نویسنده ریخته شده است ،(مثلا :به مقصد رسیدن مهم نیست ،لذت بردن از مسیر اصله )و به این شکل در آمده است ،متن ها قبلی از سنگینی و وقار بیشتری برخوردار بود
الان مشخص نیست این متن داستان است ،متن ادبی است ،متن انگیزشی است ،یا دلنوشته است ،یا گلایه و شکایت است ،
موفق و موید باشید

ایزدمنش شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام عالییییی بود…پیروز و سربلند و پر امید باشید

مهدی شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ - ۷:۲۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کاشکی شما ی چیز نمی گفتی و فقط می رفتی

    ی چیز بگم و برم یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    سلام مهدی آقا ،به چشم
    ما که چیزی نگفتیم ،فقط نوشتیم و رفتیم ،دفعات بعد هم چیزی نمیگم فقط می نویسم ،میرم
    شما هم موفق و موید باشید

زارع چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵ - ۲:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

به نظر من خیلی عالی و قابل درک بود موفق و سربلند باشی باران جوون

صاعقه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ - ۲:۵۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام وسپاس.
دستمریزاد. ان شاا… شاهد کارهای زیباترتان باشیم