عبرتخانه بافق (۵) مرگ بر….؟

دسته: مقالات
۵ دیدگاه
جمعه - ۲۶ شهریور ۱۳۹۵

ایام عید قربان است و یکی از زیباترین عیدی های خدا به مردم منطقه به ویژه ایران عزیز در سحر گاه عید قربان ۲۰۰۶ میلادی رقم خورد که طناب دار و صندلی دست به دست هم دادند و نفس یکی از خون آشامان قرن اخیررا بریدند.

او وقتی وارد اتاق اعدام می شد وحتی زمانی که روی صندلی مرگ ایستاد فقط می گفت مرگ بر ایرانی ها!!و هر چه شهادتین را به او تلقین می کردند تا در آخرین لحظات کمی آرامش گیرد باز مرگ بر ایران و ایرانی ها را تکرار می کرد حالا چه ارتباطی بین مرزگشایی هایش در کویت و حمله آمریکاییها با ایران بود که او را چنین آشفته و لرزان کرده بود نمی دانم؟

البته کتاب تاریخ از این فیلمهای واقعی و شاید تلخ کم ندارد.عاقبت خیره سرانی که تا به اندک قدرت و مکنتی می رسند خود را گم کرده و می خواهند هر چه دم دستشان است را به نام خود یا اقوام یا شهرشان سازند همین خواهد بود.

صدام در عید قربان ۱۱سال پیش به مرزهای زادگاهش در تکریت برگردانده شد وبه زیر خاک ذلت دفن شد و هرگز نتوانست مرزهای جعلی کشورش را به زورخیره سری گشادتر کند.اصلا مرز گشایی های ظالمانه یا کلاشانه، صاحبش را در همیشه تاریخ به ته چاه کشانده است.

آنانکه مرزهای مصوب و قانونی شهرستان بافق را با فریبکاری و حماقت در اندک سمتی که چند روزی به دست آورده بودند، به نفع قوم وخویششان چرباندند چشمان کم سویشان فقط تا سر زانوی حماقتشان را می دید و گرنه هرگز هوس شترسواری در ریگزارهای کویتِ بافق را نمی کردند تا بالاخره روزگاری در برابر قانون وعدالت خود را به نفهمی بزنند و به راس المسقط خود رانده شوند.

مطمئنا اینها (بلاتشبیه) گردن کلفت تر از صدام نبوده و نیستند فقط خدا کند همانطور که الان می گویند سکته کرده ایم و ارتباطی با استانداری نداریم ویادمان نیست!!! و …. به مردم فهیم و فرهیخته بافق سلام برسانید و…… در روز موعود هم بتوانند دوباره به مردم فهیم بافق سلام برسانند و زبانشان به تلقین شهادتین بچرخد.


صدام بیچاره فقط واژه اشهد را که گفت بقیه اش را نتوانست ادامه دهدو زبانش قفل شد و صندلی نفسش شکست!لعنت الله علیه و علی آبائه

سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۶
برچسب ها:
دیدگاه ها
ی چیز بگم و برم جمعه ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ - ۶:۱۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

همه دنیا می گویند هند کشور عجایب است ،در صورتی که باید این عنوان را به ایران بدهند ،که در آن کارهای عجیب انجام می دهند و اتفاقات عجیب می افتد
که یک نفر بتواند با سرنوشت و آینده چند منطقه و شهرستان بازی کند و کسی نفهمد و وقتی هم اسناد رو شد و افشاگری صورت می گیرد ،طرف می گوید من نبودم ،دستم بود ،تقصیر آستینم بود
واقعا متاسفم. برای خودم که در چنین دوران و برهه ای از تاریخ زندگی می کنم ،که راحتر از آب خوردن ،حق را می خورند و در آخر هم طلبکار هستند
و دردناک ترین قسمت ماجرا ،اینکه می گویند مردم خودشان سرنوشت خودشان را باشرکت در انتخابات رقم می زنند تا به حق خود برسند و وقتی کارشان گذشت ،در صورت حق خواهی و عدالت خواهی و برابر خواهی ،جوابمان را با باتوم ،زندان و…..می دهند
چشمهای را باید شست ،جور دیگر باید دید

soheil شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۸:۳۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با احترام- جناب میرسلیمانی گرانقدر- زبان بسیار شیوا و زیبایی دارید امیدوارم از این زبان زیبا مطالب بیشتر، کتابها و انتشارات بیشتری مطالعه کنم.
با سپاس

محمد باقر شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۸:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام عالي بود ممنون

عبرت آباد پور شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ - ۱:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

این متن مثلا استاد گونه چه ارتباطی با عبرتخانه بافق داش؟؟؟

    جوان بافقی یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵ - ۸:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    نداش؟داش بابا.وقتی عبرت آباد بافق را بنام فلات مرکزی ایران!!!جعل می کنین عبرت آباد پورهم مرز جعل می کنن مثل صدام!!