در موضوع جاده، آنانی که می گویند پیگیر هستیم، نیستند!!!

دسته: عمومی
۶ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۸ مهر ۱۳۹۵

img_20161019_125827

حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدجوادسلیمانی، امام جمعه
بافق در گفت و گویی اختصاصی با آفتاب یزد:
هیچ وقت نباید با شخصیت جوانان بازی شود

در موضوع جاده، آنانی که می گویند پیگیر هستیم، نیستند!!!
آفتاب یزد ـ گروه گزارش: 71 ساله متولد و ساکن بافق، خوشرو و شیرین گفتار. آخرین خطبه نماز جمعه ایراد شده توسط ایشان که حضور داشتیم در بافق ثابت کرد، سخنوری توانا است و گزیده گویی مصلح! پس از مدت ها تلاش و پیگیری و در پنجمین سفری که در سال 95 به بافق داشتیم، بالاخره موفق می شویم تا پای صحبت های ایشان بنشینیم! امامان جمعه در مجموع برای مصاحبه سختگیر هستند اما وقتی قبول کردند که مصاحبه انجام شود، مصاحبه از آن دست گفت و شنود های شیرین می شود خاصه حاج سید جواد سلیمانی که منبع دست نخورده ای است از خاطرات تلخ و شیرین قبل و بعد از انقلاب. موضوع مصاحبه بیشتر پیرامون مسائل فرهنگی بود، معادن و نیز جاده که خود مثنوی هفتاد من کاغذ شده است ولی کم کم بحث رسید به زندان رفتن های دوران پهلوی و کتک و شکنجه هایی که از یاد نمی رود! بحث رادیویی کوچک که گویی قدیمی ترین همدم امام جمعه بافق است و نیز نقبی زدیم به خلوت ایشان.
بافق که یکی از ثروتمندترین مناطق جغرافیایی ایران به شمار می رود در حال پوست اندازی است و امام جمعه معزز بافق در خلال این گفت و شنود دو ساعته، از مجموعه نگرانی هایی پرده برداری می کند که تأمل برانگیز است! از آتیه بافق، از بحث معادن که ظاهرا خصوصی شده است اما نفعی به مردم بافق نمی رسد. از مسئولانی که می گویند پیگیر هستند اما نیستند! از بی توجی های مرکز نشینان و از … پای صحبت صدوقی ها هم به میانه ماجرا کشیده می شود با ذکر چندین و چند خاطره و برخی نظرات و رخدادها. این مصاحبه را می نویسیم پای آشنایی کلی و اما با حاج آقا سلیمانی باید از تاریخ انقلاب سخن گفت! از دیروز و امروز و فردای بافق، از سکوت هایی که خون دل خوردن ها در پی داشت تا برخی ناملایمات به وجود امده از گذشته تا حال. باید از ایشان روش و منش مردمداری را آموخت، برخورد با جوانان و چه اصراری دارند بر مدارا با اهالی جوان جامعه! به مدارا با آنانی که ظاهری متفاوت دارند و افکاری قابل احترام! به کرامت انسانی و حفظ حرمت ها و شخصیت ها… آن چه در پی می آید ماحصل این گفت و شنود است که 23 مهرماه در دفتر ایشان به انجام رسید.
یکی از جلسات مهم در بعد کلان کشوری، استانی و شهرستانی که خیلی مهم است و به خودی خود می تواند منشاء برکات زیادی باشد«شورای فرهنگ عمومی» است. اهمیت این شورا از چند نظر قابل تأمل است؛ نخست این که همه مدیران فرهنگی ملزم به شرکت و ارائه گزارش هستند، نکته دوم این که فرمانداران و استاندار به عنوان بالاترین مقام استانی و شهرستانی، همواره یکی از حاضران در این جلسه می باشند و از همه مهم تر این جلسه با حضور امام جمعه آن شهر و شهرستان برگزار می شود و بالطبع اگر شخص امام جمعه نظراتی داشته باشد، به عنوان یک چهره مذهبی و کسی که اشراف کامل به مسائل فرهنگی دارد از گلایه ها گرفته تا نقدی و تذکری می تواند طرح و پیگیری شود. به عنوان نخستین سؤال جلسات شورای فرهنگی بافق چه روندی دارد.آخرین جلسه چه زمانی برگزار شده؟ آیا مدیران دستگاه های زیر مجموعه شورای فرهنگ عمومی پیگیر هستند؟ به طور کلی از شورای فرهنگ عمومی و عملکرد آن رضایت دارید؟
پیش از هرچیز تشکر می کنیم که رنج سفر را تحمل کرده و به شهرستان بافق آمده اید. آخرین جلسه شورای فرهنگی عمومی یک هفته قبل از آغاز محرم به مناسبت ایام عاشورا و عزاداری سید الشهداء تشکیل شد. این جا مسائلی که درباره عاشورا می باشد را عرض می کنم از آن جایی که بافق مرکز شترداری است، ایام عاشورا که می شود یک باره 20 تا 30 شتر را با کجاوه در شهر رها می کنند و البته یک نسل جدید که تاکنون شتر ندیده است جمع می شود منتها یک تبعاتی هم به دنبال دارد و برخی از افراد حرکاتی را انجام می دهند شتر را تحریک می کنند. این است که یکی از محورهای مهم این بود تا تعداد شترها کم باشد و تقریبا هم کم شد مساله دوم این که برخی از خرافاتی که متاسفانه دایر شده چه در تصویرها و چه حرکاتی که هیئت ها انجام می دهند نیز برنامه هایی را در نظر گرفتیم چرا که اگر می خواهیم جریان عاشورا و کربلا را ترسیم کنیم با این وضعی که برخی انجام می دهند این گونه نیست و ما باید آن چه جزء واقعیات است به مردم نشان دهیم البته این محورها متناسب با ایام ماه محرم تشکیل شد و تقریبا موفق بوده اند و در ایام اخیر آثار آن را دیدیم.
این جلسه آخر به خواست شما برگزار شد؟
نه! ما نوعا قبل از نیمه شعبان و قبل از ماه محرم یک جلسه استثنایی برگزار می کنیم ما در همه ماه ها جلسه ای را برگزار می نمائیم اما طبق موقعیت زمانی برخی از جلسات فوق العاده برگزار می شود. شورای فرهنگ عمومی هم بر روی محورهایی که در شهر است به بررسی می پردازد یکی از این مسائل مهم برپایی پاتوق هایی است که در اطراف شهر ساخته می شود البته تعداد پاتوق ها زیاد نیست از آن جایی که بافق دارای هوای گرمی است هر کس برای خود اتاقکی را ساخته و در آن می نشیند ما نمی توانیم این ها را به عنوان پاتوقی در نظر بگیریم که یک کارهای ضد ارزشی در آن انجام می گیرد نه! این گونه نیست منتها یک سری از پاتوق ها هست که روی این ها کار صورت گرفت و بناشد این پاتوق ها نیز شناسنامه دار شود. حداقل اطلاع داشته باشند که مرکز پاتوق ها توسط چه کسی اداره می شود و چه برنامه هایی در آن برپا می شود.
بافق شاکله ای مذهبی دارد و مردم نسبت به برخی مسائل حساسیت بیشتری دارند؟
بله! مشکل اساسی ما که دو بار نیز در نماز جمعه نسبت به آن تذکر داده ام این است که ما یک پارک کوهستان درست کرده ایم که خوب است و قابل تقدیر نیز می باشد اما ای کاش می شد در داخل شهر نیز چنین فضایی طراحی شود. یک باغ بسیار بزرگ را که زیاد هم محدود نباشد و بگذارند جوان ها بیایند و از فضا استفاده کنند. یعنی ما جوان ها را در این جا جذب کنیم که بیرون از شهر نروند. البته متولی انجام این مهم شورای شهر می باشد که امکانات دارد. من در این باره تقدیر می کنم چرا که پارک کوهستان طرح خوبی است منتها یک مقدار مسافت آن دور است، باید یک مقدار نزدیک شهر باشد اگر به نظر من جایگاهی را برای جوانان در نظر بگیرند اثرات خوبی خواهد داشت. کشور ما کشور جوانی است. ما قطعا وظایفی در قبال آن ها داریم، نباید جوان را محدود کنیم! واقعا نمی توان! هر چه فرهنگ دینی و اسلامی اجازه می دهد همان را پیاده کنیم. بستر را برای جوانان آماده کنیم، فرهنگ ما بسیار غنی است و این گونه نیست که دنبال دیگران برویم باید جوان ما به دنبال فرهنگ غنی و اصیل خودمان بروند ما خودمان با دیدگاه های منفی آن ها را محدود کرده ایم!
به نظر می رسد یک سری سخت گیری هایی افراطی انجام می گیرد؟
چه پدر مادر و چه محیط اجتماعی؛ این مسائل را محدود می کنیم. من گاهی با بچه های دانشگاه هستم، گاهی تخلفاتی را می بینند به من هم می گویند اما نادیده می گیرم! هیچ وقت نباید با شخصیت جوان بازی شود! خیلی از مسائل پیش آمده و گاهی من نیز زیر سوال می روم ولی گفته ام محدود نکنید! یک جوانی بوده در فضایی بازتر بزرگ شده خبر از وضعیت فرهنگی بافق ندارد موقعی که دانشگاه باز می شود من می روم توجیه می کنم، رابط هایی را در دانشگاه دارم تا مشکلات را بیان کنند ما اگر برای جوان ارزش قائل باشیم بسیاری از مشکلات در جامعه از میان می رود و به نظر من شورای فرهنگ عمومی در این زمینه بیشتر باید کار کند.
به طور کلی از ظاهر فرهنگی شهرتان راضی هستید؟
ایده آل نیست ولی نسبت به جاهای دیگر که احساس می کنیم بافت مذهبی دارد بهتر است.
قبول دارید بافق بیش از اندازه سیاسی شده است؟
همین طور است سیاسی شده است .

نه سیاسی، بلکه منظورمان این است که زیاد از حد سیاسی شده است!تا جایی که کشمکش های سیاسی بی فایده ایجاد شده است؟!
بله! قبول دارم. کشمکش هایی وجود دارد و سایت ها و همچنین گروه های مجازی دراین باره فعال شده اند و به نظر من اشتباه هم می کنند! ما باید خطی را انتخاب کنیم که درست جلو بیائیم. اگر کسی ایراد دارد درست گوشزد کنیم! آن هم نه با تندی. با زبان نرم و اسلامی می توان حرف زد. ما شبی در مسجد نشسته بودیم با چند تن از روحانیون. یک جوانی وارد شد بسیار به اصطلاح سوسول بود طوری بود که من به او نگاه می کردم وقتی آمد دستم را بالا کردم و یاالله! گفتم او هم نشست. آخوندهای دیگر محل ندادند! گویا بچه شمال بود رفته بود مشخصات من را پرسیده بود و گفته بودند امام جمعه بافق است! فردای آن روز آمده بود این جا. گفتم به او از این که جوان خوش تیپی هستید من شما را نگاه می کردم… گاهی یک برخورد عادی و توام با محبت مسیر را عوض می کند. مسیر را اصلا تغییر می دهد! و ما باید این کار را انجام دهیم ما که این لباس[روحانیت] را بر تن داریم باید جوان را جذب کنیم و نخواهیم شخصیت او را با کلمات خود خُرد کنیم و از بین ببریم .من خیلی از افراد را می شناسم باطن آن ها را خبر دارم اما وقتی می آیند می گویند فلان خبر را شنیده ای می گویم نه! چه لزومی دارد؟ ما اگر دید مان این باشد در مسائل فرهنگی موفق تر خواهیم بود با عمده جوان ها نیز برخورد ما برخورد خشن است برخوردهایی قهری که خوب جواب نمی دهد.
به طور کلی از ظاهر فرهنگی شهر راضی هستید؟
من روحیه ای آرام دارم، آن ها در مقابل من به گونه ای نیستند که نگرانی ایجاد شود اما می پذیریم که آنچه دیده می شود ایده آل نیست
نگران نیستید؟
چرا من درجلسات متعدد گفته ام که نگران آتیه بافق هستم
اصلا اوضاع به گونه ای است که نگران کننده شده؟!
بله! حتی برای جوان های ما! یک عده از روستاها به شهر مراجعه کرده اند به دلیل فقری که حاکم بوده این ها زنگ خطر است و مشکل ایجاد می کند و ما در جلسات خصوصی موارد متعددی را برای مسئولان مطرح کرده ایم.

برسیم به بحث جاده بافق! جاده ای که حکایت های آن مثنوی 70 من کاغذ شده است! واقعا نمی خواهید یا نمی شود کاری کنید؟ کاری کرد؟! برای استان و شهرستان مدت زمان هشت ساله یعنی از 87 تا کنون جالب نیست.
بگذارید به جای پاسخ شعری بخوانم:
خدا نگیردشان دست روز تنهایی که دست ما نگرفتند و می توانستند
بالاترین سرمایه کشور این جا است! بسیاری از چالش های اقتصادی را معادن بافق حل کرده است. هر مسئولی که آمده این جا امسائل را جز به جز تشریح کرده ایم! اول ها این طور نبود می آمدند من مطرح می کردم. من به اقای جهانگیری گفتم شما پدر هستید فرزند هر چه می خواهد از پدر می خواهد از قلم و دفتر بگیرد تا زن که بخواهد از پدر مطالبه می کند و ما نیز این انتظار را از شما داریم! جاده ما این طوری است مساله گاز که اصلا جایگاه نداشت! البته من فکر می کنم کوتاهی از خود شهر است و اگر پیگیری می کردند زمانی که بودجه زیاد بود بهتر می شد مسئله جاده را سر و سامان داد. من چندین جلسه برای گاز به تهران رفته ام به همراه استاندار قبلی. برای جاده هم رفتیم و بله گفتند ولی در عمل پاسخی ندیده ایم.
علت چیست؟
من فکر می کنم کسی خوب پیگیری نمی کرد! شهر ما شهری بود که 5 یا 6 شهرستان داشتیم با یک نماینده. اگر ما یک نماینده قوی داشتیم(من نمی خواهم آن ها را زیر سوال ببرم.) من به آقای فرهنمند گفتم اگر شما فقط مساله گاز را حل کنید خیلی از مسائل حل می شود. اگر ما دنبال جریانات را می گرفتیم و نماینده را جایی می بردیم از استان کمک می گرفتیم این مسائل حل می شد. یک مقدار مسامحه و کوتاهی از خود ما است در پراکندگی شهرها جدی وارد نمی شدند در حالی که اگر جدی وارد می شدند این دست مشکلات را نداشتیم.
جاده یزد ـ طبس دو بانده شده! یزد تا شیراز هم همین طور! علت این که این جاده 100 کیلومتری به این وضع گرفتار آمده است در حالی که فقط 40-30 کیلومتر آن باقی مانده چیست؟
آن ها و آن جاها پشتکار قوی دارند هم پشتکار شهرستانی و هم استانی
بافق شهرستان ثروتمندی است، بودجه و سرمایه بگذارید حل شود.
بله! اما شاید ندانید اما متاسفانه شرکت های پیمانکاری چند ماه است حقوق نداده است
این که فاجعه است!
بله! روزی که این ها پول داشته اند ما خواب بودیم حالا که بیدار شدیم پول نداریم.

پس این 43 کیلومتر معضل است واقعا؟
نه! معضل نیست واقعا برای دولت هیچی نیست
یک جاده روستایی الان 50 تا100 کیلومتر است!
قبول داریم! کوتاهی از خودمان بوده است. نه واقعا هیچی نیست البته با استاندار اخیرا صحبت کرده ام فرماندار می گوید پیگیر هستم که نیست! این آقا را هم که خلع ید کرده اند همین ها زمان بر است! امیدواریم با برخی از آقایان صحبت کنیم شاید مسئله حل شود!
بیایید با سند صحبت کنیم! 29 اردیبهشت این جا بوده ایم کل مسیر را عکاسی کرده ایم دو روز قبل هم این کار را کرده ایم! تقریبا هیچ کاری در این مدت انجام نشده است! یعنی دریغ از یک بیل گل که در این جاده نریخته اند. این تکه ای که بود فقط دو کیلومترش آسفالت شده! اگر این طور پیش برود که فاجعه است! نیست؟
بله درست است من یکی دو شب قبل با فرماندار صحبت کردم که این جوری قول داده اید تا آخر سال؟ با این وضعیت مشخص نیست کی تمام شود!
بله! ما نیز مکتوب نوشته ایم و گفته ایم فرماندار گفته تا آخر سال انجام می شود اما ما قبول نداریم و می دانیم که نمی شود!
بله درست می فرمائید انجام نمی شود!
این هم سخنرانی شما است در همان تاریخ که فرموده اید:«نزدیک 4 دهه از پیروزی انقلاب می گذرد و باز هم باید در جاده بافق کشته بدهیم! باید این مساله را کجا مطرح کنیم عدالت اجتماعی یعنی اینکه حق مردم را با عدالت حل کنیم» در این بخش هم آقای طلایی مقدم توضیح داده اند که تا پایان سال انجام می شود ولی ما نوشته ایم:«علی رغم قول فرماندار! تکمیل جاده بافق یزد را در سال 95 باور نداریم!» این را خرداد 95 گفته ایم همه مستند است! این است که احساس می کنیم آقای سلیمانی باید جدی تر وارد ماجرا شوند!
من سفری به تهران دارم و باید ببینیم چگونه می توان پیگیری کرد.
اصلا بحث دو دو تا چهارتا است! یک زمانی می گفتند درآمد سنگ آهن فلان میلیارد تومان در روز است کل باقیمانده جاده با 50-40 میلیارد تومان تکمیل می شود حالا که قرار است دو ماه حقوق ندهید دو ماه و مثلا یک هفته بشود قرار است اقدامی شود؟ کی نهایتا سر جاده قرار است اعتراض کنید؟
می شویم! معترض بوده ایم اما نمی خواهیم طوری عمل شود که مسئله لوث شود برخی از جریانات اگر لوث شود از وضع موجود نیز بدتر می شود ما باید بالاتر را هم ببینیم بعد اقدام کنیم.
خیلی روی مرکز استان حساب باز نکنید!
ما حساب باز نمی کنیم! اما برای این که آقایان بدانند پیگیر هستیم به آن ها یک چیزهایی می گوئیم
فکر می کنیم شما از طریق وزارت خانه و تهران اقدام کنید ارتباطات و نتایج بهتر و سریع تر و تأثیرگذارتر باشد
انشاء الله اقدام می کنیم
روی قول آقای سلیمانی حساب باز می کنیم
ما جلو می رویم تا ببینیم چه می شود! اما نه پولش دست ما است، نه زورش!!!
شما را از جمله امام جمعه هایی می دانیم که هم خیلی معتدل هستید و هم ارتباط گیری با مردم و مدیران را خوب در دستور کار قرار داده اید، تعامل شما با مدیران شهرستان چگونه است؟
بله! روحیه من روحیه تند و تیز نیست! و ارتباط خوبی برقرار است! خود آن ها هم مسائلی که دارند با ما مطرح می کنند. تعامل مان با جوانان شهر نیز خیلی خوب است
یعنی عزل و نصب ها را به شما می گویند؟! در جریان امور قرار دارید؟
بله با من در میان می گذارند یعنی برخی از مسائل را مطرح می کنند و من هم در این باره نظر می دهم
موضوع فرماندار؟
با استاندار مطرح کردیم و گفتند شایعه است! قطعا ایشان تا انتخابات آینده می ماند.
به طور کلی عملکرد ایشان مورد تأیید است؟
آقای طلایی مقدم پشتکار دارد! در میان این فرمانداران پشتکار بهتری دارد. چون ما با فرمانداران دیگر هم بوده ایم!
قبلا نسبت به شهرستان بافق بی مهری زیاد بود اما الان وضع بهتر است؟!
بله! تعامل خوبی در فرمانداری و دستگاه های اجرایی وجود دارد البته به نظر من کار زیاد مهمی نیست شهر پوئن های مثبت زیاد دارد باید رفت بحث کرد

یکی از شهرستان های ثروتمند استان بافق است که خاکش از طلا است! هم کشاورزی، هم معادن خوب و نیز مردمی خوب و آرام و متدین دارد اما ظاهر شهر زیاد در شأن مردم بافق نیست!
این که می گویید در شأن مردم بافق نیست قبول اما جالب است بدانید تازه یک تحولاتی هم ایجاد شده است!
دست اندازها را که منظورتان نیست؟
نظر شخصی ام این است که ما باید کارهای اساسی کنیم! کارهای زیر بنایی! این پرچم زدن ها هیچ کدام دردی را درمان نمی کند طوفان شود این ها را می برد باید کار اساسی شود
فکر می کنیم پتانسیل شهر بافق بیش از این باشد
بله درآمد شهرستان و سرمایه در شرکت سنگ آهن بالا است به نظر من باید در انتخاب شورا افراد متخصص را انتخاب کنیم
اما معمولا این طوری نیست و شوراها در همه جا لنگ می زنند!
وقتی شوراها درونش متخصص نباشد در قراردادها دچار ضرر می شود خود شهردار هم با مشکلاتی مواجه می شود این است که عقیده دارم باید فردی که می خواهد نماینده هم باشد حتما باید متخصص باشد
یک جور خاصی پر انرژی باشد؟
آن هم شرط دوم اش است اطلاعات خوبی داشته باشد در شورای شهر هم همین طور. به ویژه بافق که درآمد خوبی دارد ما بالاترین جای نمودار را در درآمد داریم!
بحث گردشگری رضایت بخش است؟
گردشگری قطعا منافعی دارد و نیز تبعاتی! گکه ممکن است این تبعات مورد انتقاد قرار گیرد! منتها اگر بخواهیم شهر ما بدرخشد و نامش در کشور زنده باشد باید کارها را جلوه دهیم پوسترهایی طراحی کنیم و در فرودگاه و مراکز استان ها بزنیم! مناطقی مانند صادق آباد، شهرت جهانی دارد! اخیرا هم یک باغ درست کرده اند خیلی سرمایه گذاری شده و واقعا هم زیبا است از این ها و صدها نمونه دیگر می شود تبلیغات وسیع کرد. یادم می آید وقتی هتل می ساختند خیلی ها اعتراض می کردند من می گفتم چه اشکالی دارد؟! البته آن موقع ها جریان توریست مطرح نبود! گفتم چه اشکالی دارد؟! یک عده ای بیایند شب این جا بخوابند و صبح بروند یزد! یعنی شما به گونه ای نرخ را تنظیم کنید فردی از یزد بیاید این جا زیبایی ها را ببیند خیلی ها هستند خوششان می آید

از حق نگذریم هتل شایسته ای دارید
این ها جاذبه است آن هایی که دنبال ساختمان های سنتی هم هستند زیبا است خود هتل نیکان یک ساختمان مدرن با نمای زیبایی که دارد جاذبه به شمار می رود
پس از استفاده ظرفیت های گردشگری رضایت دارید؟
بله در مجموع خوب است اما یادمان نرود که:«هر جا که پری رخی است دیوی با او است» این هم هست!
یکی از بحث های مهم در مملکت، بحث اقتصاد و معیشت عمومی مردم است! اشتغال و درآمدها چه گونه است؟
کلا وضع اقتصادی در بافق خوب است البته ما بیکار هم داریم.
جدا؟! برای بافق خوب نیست بیکار داشته باشد!
این ها می خواهند خودشان بروند در مجموعه سنگ آهن کار کنند خود این مجموعه 6 هزار نیرو دارد که واقعا نمی تواند جذب کند واگرنه زمینه اشتغال در بافق خیلی خوب است خود من در زمان آقای کلانتری که وزیر بود دعوت کردم آمدند اینجا خرماهای بافق را دید و در سال اول 400 میلیون اعتبار گذاشت و الان وضع خرماهای ما بسیار خوب است! خوب الان سردخانه های بزرگ ساخته اند و ظرفیت خوبی در کشاورزی است ما باید دیدگاه خود را نسبت به معادن تغییر دهیم! شاید دراین جا بیش از 20 میلیارد تومان پسته به فروش می رسد این ها آمده اند دارند کار می کنند نوعا افرادی که کمک می خواهند غیر بومی هستند اما در بین بومی ها کم پیدا می شود!
انتظار می رود که وضع معیشتی مردم بافق خوب باشد!
بله نسبتا خوب است البته کمک ها و حمایت هایی می شود ما خودمان تا دو سال قبل برای زوج های جوان صندوقی را تشکیل دادیم و تا 500 میلیون تومان به جوان ها کمک کردیم برای جهیزیه و وام و این ها. همه را مجانی و رایگان و بلاعوض دادیم ما بررسی می کردیم مبلغ 5 میلیون تومانی می دادیم سعی کردیم که با بررسی باشد! البته در آن موقع شرکت وضع خوبی داشت و کمک هایی می شد من خودم سالانه 80 میلیون تومان از طریق دفتر به فقراء کمک می کنم با کمک های دوستان در شهرهای دیگر.
حاج آقا یکی از نکته های مهم که نباید فراموش شود این است که برخی از ائمه جمعه در شهرستان ها کمرنگ شده اند عده ای خودشان به حاشیه رفته اند و عده ای هم به حاشیه رانده شده اند! دلیل آن چیست؟قرار نبود این طور باشد!
یکی گفت جوان ها به نماز جمعه نمی آیند گفتم بروید دلیل را پیدا کنید روش من همین است از حاشیه دوری می کنم! چرا باید آدم مسائل چالش برانگیز را مطرح کند؟! ما خیلی می توانیم با مردم مؤدب باشیم من 20سال است امام جمعه هستم تعریف از خود نباشد جمعیت ما کم نشده که بیشتر هم شده! البته من اخلاقم این است تشییع جنازه هم می روم! عروسی می روم! ورزشگاه هم می روم! مثلا با جوان های مدرن امروزی صحبت و شوخی هم می کنم! چرا؟! این هم جوان است! ما خودمان هم جوان که بودیم دوست داشتیم گیوه نو بپوشیم و پیراهن نو به تن کنیم.
دروس حوزوی خود را در کجا گذرانده اید؟
یک مدت در یزد در مدرسه عبدالرحیم خان در بازار بودیم. بعد به قم رفتیم مرحوم شهید صدوقی در درگیری های انقلابی به بافق آمدند البته عموی من امام جمعه مسجد جامع بود. ایشان خیلی اصرار داشت چون پسر ندارد من طلبه شوم می خواست چراغ خانواده اش خاموش نشود! مرحوم صدوقی آمد بافق و با من صحبت کردند و گفتند بیا یزد من هم رفتم! یزد مدرسه عبدالرحیم خان تعدادی طلبه های نخبه را جمع کرده بود آن جا اتاق به ما داده بودند ارتباط من با شهید صدوقی خوب بود در سال های 46 بود اولین کسی که رساله امام را به من داد ایشان بود و گفت ببر بافق و به هر کس که به او اعتماد داری بده. خود من هم با ایشان ارتباط داشتم پسرش [حجت الاسلام والمسلمین] مرحوم محمد علی که فوت کرد خیلی کوچک تر از من بود عجیب بود
شما بزرگتر هستید؟
من حدود سه سال بزرگ تر بودم من متولد سال 24 هستم
متولد بافق؟
بله! ما با هم ارتباط تنگاتنگی داشتیم ایشان رفتند قم من هم رفتم قم.
مدرسه عبدالعلی خان نزد چه کسی درس خواندید؟
آن جا چند استاد بود یکی مرحوم حاج میرزا حسن محمود آبادی مرحوم مناقب و آیت الله علومی بود
در قم چه کسانی استاد شما بودند؟
در قم استادهای متعدد داشتیم آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله نوری بود که احمد آقای خمینی هم می آمد با هم بودیم

شما دستگیر و زندانی هم شده اید؟
بله من زندان افتادم. رابطه ام با [مرحوم]حاج احمد آقا خوب بود! خانه ای که در یخچال قم داشتند خالی بود روزها مامور آن جا بود شب های جمعه تعطیل بود ما شب های جمعه می رفتیم آن جا آقای [آیت الله شهید]صدوقی هم بود عده ای از آقایون هم می آمدند خیلی با احمد آقا بودیم .
تبعید مقام معظم رهبری را به یاد دارید؟
بله امام مسیرشان از بافق نبود از طرف یزد رفتند ارتباط داشتیم تا اینکه حضرت امام.ره رفتند نجف
پس ارتباط شما با شهید صدوقی از آن جا شروع شد؟
بله با حاج احمد آقا که بودیم با صدوقی بزرگ(عنوانی که گاه دوستان به شهید صدوقی می داده اند!) ارتباط تنگاتنگی داشتیم و موجب شد ارتباط ما بیشتر شد ارتباط از یزد شروع شد و در قم بیشتر شد حتی وقتی من را دستگیر کردند من همراه احمد آقا بودم آقای حکیم که فوت کرد شاه تلگرافی زد به شریعتمداری! چون تنها آخوندی که رادیو داشت من بودم که الان هم دارم زودتر از همه مطلع شدم
الان آن رادیو موجود است؟
بله ولی درمنزل است! آن موقع 100 تومان خریده بودم تنها کسی که می دانست رادیو دارم محمد علی صدوقی بود می آمد داخل اتاق گوش می کردیم من رادیو را گوش کردم گفت آقای شریعتمداری رحلت حکیم را تسلیت گفته است ما درصدد برآمدیم که تلگرامی بدهیم امام و تسلیت بگوئیم بردیم مخابرات در فیضیه احمد آقا گفت دلم گرفته کتاب را بردار بریم خانه گفتم با آقای صدوقی الان می آئیم داشتم می آمدم رو به روی هتل میهن که بودم آقایی اسم من را پرسید اشتباه جواب دادم فهمید گفت فولوکس را می بینی سوار شو من را بردند ساواک قم 48 ساعت آن جا بودم بعد من را بردند تهران پیچ شمرون در ساواک آن جا هم بازجویی و بعد بردند قزل قلعه قزل قلعه الان خراب شده و میدان سبزی شده یک ماه در سلول های انفرادی بودم کتک زیاد بود یک روز آن قدر من را زدند که نمی توانستم راه بروم
چی از شما می خواستند؟
نه اینکه من با احمد آقا خیلی رفیق بودم این ها فکر می کردند ما از درون این ها اطلاعات زیادی داریم چیزهایی را می دانستیم اما سعی می کردیم لو ندهیم چون اگر لو می دادیم بدتر می شد ما را کتک مفصلی زدند و بردند در سلول من از درد خوابم نبرد فرداش دوباره تکرار می شد

چه سنی داشتید؟
من 24 سن داشتم وقتی من را می بردند دو تا سرباز بودند یکی با سرنیزه از جلو می رفت اگر جلوتر می رفتم با سرنیزه به چشمم من می خورد من را می بردند به سمت بازجویی. داریوش فروهر هم زندان بود از بازجویی می آمد می دید اوضاع من خراب است خدا رحمتش کند دل به من داد باغچه ای بود رفتم آن جا .فردی رشید و بزرگ.دست زد به ما و با صدای شیوایی گفت چطوری مرد خدا؟! همین که گفت مرد خدا من را شارژ کرد در بازجویی می گفتند چه آشنایی داری با این مرد می گفتم نمی دانم کدام می گوئید می گفتم من الان دیدم او را می گفتند پس چرا زد به شانه تو.اصلا عجیب بود آن جا.
من می گفتم قم 20 هزار تا آخوند دارد من همه را که نمی شناسم! کتک می زدند بعد من را بردند زندان قصر آن جا گروهی بودند بعد زندان عمومی بودند من بودم حجتی کرمانی بود و… آن جا گروهی بودند که دفتر اسرائیل در تهران را منفجر کرده بودند برادر خانم خلیل طهماسبی بود ما با این ها ارتباط داشتیم من 5 ماه زندانی بودم من در زندان عمومی خیلی شاداب بودم جوان ترین هم بودم خیلی شوخی می کردم اگر این کار را نمی کردم کم می آوردم یا وقتی می رفتم حمام قد من بلند بود افرادی که زیر دوش بودند آب سرد روی سرشان می ریختم من را وقتی بنا شد آزاد کنند گفتند خداحافظی نکن با همه خداحافظی کردم کل زندان 25 متر بود با همه خداحافظی کردم و هه کف می زدند همه گریه می کردند بیرون که آمده بودم شب شده بود
هم بندی های شما چه کسانی بودند؟
حجتی کرمانی و قریشی و آقای کرباسی که از اهالی اصفهان بود و فوت کرد! آقای انواری هم بود!
بعد از انقلاب به زندان قصر رفتید؟
قصر نرفتم ولی موزه عبرت رفتم 48 ساعت هم پیش از انقلاب در مکان فعلی موزه عبرت بودم آن جا هم کتک خوردم!
بعد ها متوجه نشدید چگونه آزاد شدید؟
البته محکومیت من همین اندازه بود! آقای مهر پور که الان هم حقوق دان است(الان تهران است) ایشان با افسران ارتش رفیق بود چون از نظر علمی در سطح بالایی بود این ها که دانشگاه می رفتند به آن ها کمک می کرد دفعه دوم که من را می بردند بازداشت دو تا افسر آمدند آن جا گفتند آقای مهر پور سلام رسانده اند یک دفعه گفتم نکند این هم ساواکی است بعدها فهمیدم بیرون آمدنم به این خاطر بود که ایشان گفته بودند کمک کنند!

آن رادیو که گیر نیفتاد؟
نه ما در زندان هم رادیو درست کردیم که خیلی خوب در اصطلاح نمی گرفت! ما قاشق رویی را صاف کردیم و یک سیم بستیم و آن را زیر متکا پنهان کردیم تا کسی نفهمد! چون می دیدند می گرفتند من خیلی شیطنت داشتم. آن جا بچه ها خیلی رفیق بودند!
جبهه هم رفتید حاج آقا؟
بله هم شلمچه رفتم هم اهواز و تیپ الغدیر و کردستان و سقز
روزی که خیلی گریه کردید کی بود؟
روزی که از زندان آزاد شدم واقعا گریه کردم این قدر بچه ها احساسات نشان دادند به آن ها گفتم من از این زندان آزاد می شوم و می روم به یک زندان وسیع تر.
بعد از آزادی باز هم خطر زندانی شدن داشتید؟
نه فقط ممنوع المنبر شده ام آن هم در خرم آباد! من مقید بودم همه شهرها منبر بروم دنبال پول هم نبودم گاهی پول همراه خود می بردم. من رفتم خرم آباد! آقایی بود جلسه داشت داروخانه ای بود ایشان من را دعوت کرد حیاط شان مبلمان بود من هم خوب و اتو زده حرف می زدم. خیلی هم خوش تیپ بودم من حدود 20 دقیقه حرف زدم و بعد چند جا من را دعوت کردند. من نمی دانستم این ها ارتشی بازنشسته بودند در خرم آباد که آب و هوای خوبی داشت این ها آمده بودند پای منبر من! می آمدند من یک جمله ای گفتم و این باعث شد من را بگیرند! من گفتم روزی بود که شاه رفته بود رژه و سان دیده بود ما هم واژه رژه و سان را گفتیم واژه جدیدی بود برای معاویه به کار گرفتیم! وقتی آمدیم یک افسر آمد گفت بیا شهربانی! به آقایی که برادرش در حزب رستاخیز بود زنگ زدم و جریان را گفتم سپس رفتم! گفتند که شما توهین به شاه می کنی هر چه گفتند من گفتم شما دارید به شاه توهین می کنید بعد گفتند حق ندارید این جا بمانید بعد ممنوع المنبر شدیم
یک خاطره از زنده یاد حجت الاسلام والمسلمین حاج محمد علی صدوقی بگوئید.
ایشان خیلی آقا بود خداشاهده خیلی. من از دوران جوانی یعنی حدود 24 سالگی با ایشان رفیق بودم. چند ویژگی داشت اول این که راز دار بود! دوم این که احترام و شخصیت و کرامت انسان ها را حفظ می کرد! سوم این که کمک به افراد می کرد و هیچ گاه نمی خواست کسی بفهمد.
آقای برهان امام جمعه مهریز آمده بود مکه و در آن جا سکته کرد! رئیس کمیسیون پزشکی دکتر ضیائی پسر عمومی خاتمی و پسر عموی خانم صدوقی بود! آمد در هتل و گفت سلیمانی! حاج آقا برهان سکته کرده! خدا می داند صدوقی چقدر تلاش کرد برای دارو و دکتر شاید اگر نبود تلاش های مرحوم صدوقی زنده نمی ماند!
ما رفتیم درگاهان بندرعباس سایتی درست کردند آقای صدوقی یک کیف پول داشت وقتی آمدیم لنج سوار شدیم دیدم ساک دیگر پول درونش نیست آن موقع دو هزار تومانی پول درشت بود یک فرد نابینایی آن جا بود ما کمکی هم به کردیم! گویا ملوان حواسش پرت شد و نزدیک بود برخورد کنیم به یک به کشتی! شانس آوردیم اما لنج ما پر از آب شد! مرحوم صدوقی من را صدا زد و گفت تنها پولی که ما را نجات داد همان بود که به آن نابینا دادی! جای خالی اش احساس می شود واقعا حیف بود که به این زودی از میان ما برود!
با خیلی ها صحبت کرده ایم که می گویند جای صدوقی ها خالی است یا این که می گویند یزد صدوقی ها می خواهد!شما چه تفسیری از جمله دارید؟ واقعا چه در این خانواده وجود داشته که مردم آن ها را دوست دارند؟
شهید صدوقی از نظر علمی واقعا جایگاه داشت! دست و دل باز بود به قم که می آمد علما می آمدند منزل دیدن ایشان! حتی افرادی وی را دعوت می کردند ایشان از نظر علمی به معنای واقعی کلمه والا بودند
یادم می آید من 40 سال قبل پای سخنرانی ایشان بودم در حظیره. ایشان گفتند من پسری داشتم از دنیا رفت خواب نمی رفتم غزلی را حفظ کردم چند سال نخواندم همه را برای ما خواندند خیلی خوش حافظه بود! یکی از پایه های اصلی انقلاب بود بارمسئولیت بسیار سنگینی روی دوش او بود زمانی که زلزله شد برای خیلی ها شاید سنگین آمد که امام .ره به آقای صدوقی گفتند برو و به فریاد مردم برس!
پس شما نیز معتقدید که یزد خلاء صدوقی ها را حس می کند؟
بله.
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج محمد علی صدوقی را معتدل می دانستید؟
معتدل و صبور بود ناگفته هایش بیشتر بود از گفته هایش!!!انسانی پاک و وارسته بود
برای بافق و آینده این شهرستان قطعا نگرانی هایی دارید! آن نگرانی ها چیست؟
ما نگران مسائل مختلف معادن هستیم که خصوصی شده و رفته است زیر مجموعه تامین اجتماعی که خودش به اصطلاح چاله چوله های زیادی دارد! و قطعا چیزی گیر مردم نمی آید! ما نمی خواهم دولت را تضعیف کنم هر کس رای آورد محترم است نباید وی را تضعیف کرد! من رفتم پیش آقای جهانگیری گفتم چه کار می خواهید انجام دهید به ما هم بگویید بدانیم برای آتیه چه برنامه هایی دارید و چه باید تحقق پیدا کند

زیر فشار هم هستید؟
بله! گاهی اذیت می کنند ولی مهم نیست!
نگرانی های دیگرتان چیست؟
نگرانی جدی این است که چه کسی بعد از من قرار است امام جمعه شود و با مردم چه می کند
امام جمعه موقت دارید؟
حاج آقا حقیقت است. ما در فراز و نشیب ها و در انتصاب ها شهر را نگاه داشته ایم مثل آن شبی که آمدند حمله کردند و… برای آتیه شهر نگرانی آن چنانی ندارم! به قدر وسع و توان خدماتی داشته ام! 11 خانه ساختم برای طلابی که خانه ندارند همه ویلایی است شیک و مدرن! گاز هم که بحمدالله کشیدم
آقا زاده واقعا آقازاده است؟
نه مثل همه دیگر جوانان بافقی اما باور کنیم همه علیه السلام نیستند! مردم باید قضاوت کنند
به عنوان پدر از وی راضی هستید؟
بله! بسیار


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۷
برچسب ها:
دیدگاه ها
بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵ - ۸:۳۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خودشمابه عنوان مهمترین مسئول شهرچه پیگیری برای این جاده کرده ایدکه دیگران بکنندهمه به فکرخویشند

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵ - ۹:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

از حالا هی مسئولین زرت و زرت برن با روزنامه ها و سایت ها مصاحبه ترتیب بدن که ما پاک و مبرا هستیم و توپ را بندازن نو زمین یه موجودی که اصلاً وجود خارجی نداره و تو مریخ زندگی میکنه

آقایان خواهشاً بیاین بگین هر کدومتون چه کارهای مثمر ثمری را تا به حال برای ایجاد این جاده انجام دادید!!!؟

یکی از نمازگزاران این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
این نحو ه موضع گیری شما جناب اقای سلیمانی دراین چند سال بی سابقه بوده و….ر
چرا تاچند روز پیش فرماندار جناب اقای طلائی بهترین فرماندار بود ولی حالا پی گیر مشکلات نیست
….

دلسوز این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ - ۹:۱۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

یکی ازاعضای محترم شورابپرسه تواین پنج سال غیرازاینکه سرماه حقوق شوراراگرفتیدچه کارمفیدی برای شهرانجام دادیدچه جوابی دارندبدهندآیامیتوانندفعالیتهایشان رابه میزان سه تاازانگشتهای دست بشمرند

راوی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ - ۴:۲۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

افرین بالاخره مقصر اصلی که پیگیری نمیکنه مشخص شد
راستی این تازه بهترین بوده وای به حال بقیه

حمید این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ - ۸:۳۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

از امام جمعه محترم تشکر میکنیم از پی گیرهایی درمورد شهر انجام دادید ولی کو گوش شنوایی که مشکلات شهرستان بافق پی گیری کند ولی فرمانداری که پی گیری مشکلات شهر را انجام نمیدهد آخر فرماندار محترم آقای طلایی مقدم را خود امام جمعه تاییدشان کردن