ذخیره ژنتیکی بافق

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
شنبه - ۸ بهمن ۱۳۹۰

برخی از اندیشمندان _ که البته حرفشان وحی منزل نیست _ معتقد به ذخیره ژنتیکی یا انسانی هر جامعه هستند. آنها می گویند فقط ده درصد افراد هر اجتماع از ضریب هوشی بالاتر از سطح معمولی برخوردارند و جالب اینجاست که همین ده درصد هستند که همه ی خلاقیت ها و پیشرفت های هر جامعه ی مربوط به آنها می شود. یعنی در هر اجتماعی فقط تعداد خاصی از افراد توانایی رهبری و هدایت و سازندگی و دگرگونی دارند و مابقی افراد آن جامعه علاقمند به یک زندگی بسیار معمولی بدون هیچ گونه فعالیت چشمگیر یا تغییرساز هستند.

به بیانی دیگر ترقی و تعالی هر جامعه به همان ده درصد خاصش برمی گردد. آنها هستند که می توانند پزشکانی حاذق، مدیرانی خلاق، رهبرانی مدبر، نویسندگانی متبحر، کاشفانی جستجوگر، اندیشمندانی دانش گستر، خطیبانی سخنور، نمایندگانی جسور، کاسبانی پردرآمد، وکلایی زبردست، هنرمندانی نکته دانان، ورزشکارانی حرفه ای و … شوند.  حال به هردلیلی این ذخیره ژنتیکی کم شود یا دست به مهاجرت بزند، آن جامعه دچار رکود و زندگی بی خاصیت می شود و عملاً پیشرفت آن جامعه با اخلال روبرو می گردد. بقیه آن جامعه که دست بر قضا نود درصد مردمش را نیز شامل می شود، فقط اهل زندگیند. می آیند و می روند و به مدت چند ده سال، چنده ده کیلو وزن  بر زمین می افزایند و بی هیچ نشانی و بدون آنکه جامعه خویش را به اندازه سرسوزنی به جلو رانده باشند، از عالم می روند.

با این حساب در ایران 75 میلیونی ما؛ فقط هفت و نیم میلیون آدم خاص و پیش برنده وجود دارد و در بافق 30 هزار نفری ما؛ فقط  سه هزار نفر.

جالب است بدانیم که این افراد، در طول زمانی طولانی و با صرف هزینه بسیار در هر اجتماعی پدیدار می شوند و با از میان رفتن آنها، امکان جایگزینی آنان بسیار سخت و دشوار خواهد بود.

مدتهاست بحث قحط رجالی  در جامعه ما پیش آمده است.( در حوزه زنان و قحط نسایی که جای حرف و سخن ویژه هست). یعنی اگر بخواهید برای کاری مهم، آدمهایی کارا و کارآمد و کاردان پیدا کنید، گزینه ها اندک و در خیلی از مواقع نایاب می شود. دلیلش همان کاهش ذخیره ژنیتکی اجتماع ماست. آدمهای کاردان، برای کار، شرایط ویژه ای می طلبند. حال اگر سایر مردم نتواند محیط مناسب برای فعالیت آنان را فراهم کنند یا سخن آنان را درک کنند، دست به مهاجرت می زنند و این در بهترین حالت است، چون دیده شده که افراد بسیاری در اینگونه جوامع رو به نخبه کُشی آورده اند و به علت نفهمیدن و ندانستن اندیشه های نخبگانشان سعی در حذف فکری یا فیزیکی آنان می کنند. کاری که در ایران ما به وفور انجام شده و می شود.

من معتقدم متاسفانه در چند ده ساله گذشته به علت بروز برخی مسایل تنگ نظرانه و تحمیل شرایط نامناسب، ذخیره انسانی و نخبگی بافق رو به نقصان گذاشته و شهر از توانمندان خالی و خالی تر گشته است. نخبگانش رفته یا در عزلت نشسته و شهر در چرخه ای از روزمرگی گرفتار آمده است. چهره ی امروز بافق، نه روشنفکری _ نه به معنای فحش مآبانه سیاسی آن _ نه نخبه گرایانه  بلکه کارگری ( یعنی فقط به منظور کار و کسب درآمد) شده است. به همین دلیل است که پاتوق های فکری در این شهر کم و نخبگان، بی هیچ اثرگذاری بر زندگی مردم، فقط نظاره گر شرایط شده اند.

سوال سخت این است که سرنوشت این اجتماع چه خواهد بود؟ پاسخ تاریخی به آن دردآور است. جامعه بی نخبه ، هیچ آینده ای ندارد. من دلم نمی آید بگویم، شاید هم ؛ رو به زوال.

محمد علی پور فلاح

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها: