افلاطون دوران ؛ روایتی از زندگی علامه عمادالدین حکیم بافقی

دسته: مقالات
۲ دیدگاه
جمعه - ۱۴ آبان ۱۳۹۵
سلسله صفویه پس از سالهای طولانی حکومت بیگانگان بر ایران، توانستند در اوایل قرن دهم هجری قمری با اتکای به مذهب شیعه دوازده امامی یک کشور مستقل ایرانی بنیان نهند و گسترده ترین فرهنگ ادبی را در ایران پدید آورند.
در تاریخ ایران پس از اسلام، ظهور سلسله صفویه نقطه عطفی مهم وسرنوشت ساز است چون پس از قرن ها فرمانروایی بیگانه، ایران دوباره به کشوری قدرتمند و مستقل در شرق اسلامی بدل گردید و این حکومت بدون شک در عرصه فرهنگی و سیاسی و اجتماعی هم تغییرات شگرفی را بر جای گذاشت .
در این اوضاع و احوال و تغییرات سیاسی که تمام گستره ایران را در خود فروبرده بود در نقطه ای دوردست از این کشور و در شهری به نام بافق که در دل کویر مرکزی ایران قرار داشت فرزندی چشم به جهان گشود که بعدها باعث افتخار شهر و دیار خود گردید و توانست با تلاش ها و مجاهدت های علمی خود در تاریخ فقاهت و دیانت آن زمان تاثیرگذار باشد .
وی آثار ارزنده علمی وادبی از خود بر جای گذاشت و کتاب های زیادی را به رشته تحریر در آورد که سالیان متمادی مورد استناد واستفاده علما و فقها بود واز آن آثار به عنوان منبع وماخذ علمی استفاده می کردند.
در یک روز گرم تابستان که گرمای کویر به اوج خود رسیده بود و تازیانه های خورشید سر و صورت کویریان را می نواخت و خورشید بی آن که رحم و شفقتی از خود نشان دهد اشعه های داغ و سوزان خود را نثار مردمان کویر می نمود ؛در خانه ای گلین و بزرگ در گوشه ای از این شهر کوچک نوزادی پا به عرصه وجود گذاشت که نام او را عماد الدین محمد گذاشتند.
عمادالدین که به علت تبحر و چیره دستی بر علوم عقلی و نقلی بعدها به افلاطون دوران و لقمان عصر معروف شد در خانواده ای اهل فضل و کمال متولد شد و پرورش یافت .
پدرش عبدالله ملقب به «عماد حکیم » از علما و فلاسفه معقول ومنقول به نام عصر خود بود ودر میان علمای عصر خود از منزلت و جایگاهی ممتاز برخوردار بود.وی از خاندانی بود که بیشتر آن ها اهل فضل و دانش بودند و این گنجینه دانش را به عنوان میراثی گرانقدر و ارزشمند نسل به نسل منتقل می کردند.
پدرش فرزند مهدی نجفی بافقی بود که به علت علاقه شدیدش به کتاب وعلم ودانش به کتاب خوان معروف بود آن هم در عصری که بیشتر مردم در جهل و بی سوادی به سر می بردندواز علم و دانش بی بهره بودند و کمتر کسی بود که در آن عصربه دنبال تحصیل علم ودانش باشدچون شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوران این گونه اقتضا می کرد که مردم بیشتر به دنبال زراعت و کشاورزی باشند تا بتوانند لقه نانی بدست آورند و معاش خود و خانواده شان را تامین کنند.
با تمام این اوصاف علاقه به کتاب و کتاب خوانی در این خانواده امری موروثی بود و فرهنگ و ادب مهم ترین مشخص و خصیصه این خاندان بود.
از طرف دیگر تدین و پایبندی به امور شرعی و دینی از دیگرخصوصیت این خاندان بود به طوری که در شهر بافق دیانت آن ها زبانزد خاص و عام بود و مردم برای این خانواده احترامی خاص قائل بودند و در کارهای خود با آن ها مشورت می می کردند و رای و نظرشان را نصب العین خود قرار می دادندو از آن جایی که این خانواده افرادی باسواد بودند؛ ملجا و پناهگاه مردم بودند و مردم برای عریضه نویسی به عمال حکومتی به آن ها مراجعه می کردند وهم چنین در مسائل شرعی هم به آن ها متوسل می شدند تا آن ها را راهنمایی کنند و سوالات آن هارا پاسخ گویند.
عمادالدین در چنین خانواده ای متولد شد و از همان اوان کودکی آتش اشتیاق به دانش و علم اندوزی در وی شعله ور شده بود.وی در خانه مورد تعلیمات پدر بود و از همان دوران کودکی با قرآن آشنا شد و پدر سعی می کرد شوق و علاقه فراوان طفل نوپای خود به دانش را بارور کند چون مطمئن بود که این کودک روزی سرآمد تمام مجتهدان و علما خواهد شد و آوازه او از شهر کوچک بافق فراتر خواهد رفت.
عماد الدین دوران کودکی خود را در شهر بافق گذراند و به مکتب خانه ای که در شهر بود می رفت و جان تشنه خود را سیراب می کرد.یکی از ویژگی های وی که اورا از سایرین متمایز می ساخت خط زیبای وی بودبه گونه ای که تحسین دیگران را بر می انگیخت و باعث فخر و مباهات خانواده و اقوام بود. خط زیباو قریحه سرشار , استعدادی خدادادی بود که در نهاد او به ودیعت گذاشته شده بود و او نزد هیچ استادی برای آموزش خطاطی تلمذ نکرد ولی اراده و پشتکار وی در امر خوشنویسی به حدی بود که توانست درانواع خطهای آن زمان سرآمد گرددوآثار هنری زیبایی را از خود به یادگار بگذارد علی الخصوص در زمانی که مقیم نجف بود و با این هنر خدادادی ارتزاق می کرد و به کتابت قرآن روی آورده بود. خط زیبا و چشم نواز وی بی شک دلالت بر ضمیر پاک و بی ریای او می کرد که نوید آینده ای درخشان را می داد.
وی در روزهای گرم تابستان ,خود را با خواندن کتاب های مختلف سرگرم می کرد.ساعت ها در زیر در
ختان خرمامی نشست و کتابی را می خواند بی آن که به دنیای پیرامون خود توجه ای داشته باشد و هر وقت فرصت می یافت به خطاطی روی می آورد وبر بریده کاغذها, شعر های زیبا یا آیات قرآن را می نوشت.
عماد الدین صبوری و قناعت و پاکی و بی آلایشی را از کویر آموخت و بی شک محیط جغرافیایی بر تکوین شخصیت وی اثری شگرف گذاشت .شب های کویر با آن عظمت و شکوهی که در خود دارد و ستارگانی که در آن بالا خودنمایی می کنند می تواند برای هر فردی قابل تامل باشد علی الخصوص اگر در آن فرد رگه هایی از معرفت و خودشناسی هم جوانه زده باشد.
عمادالدین به این نتیجه رسید که نمی تواند عطش پایان ناپذیر خود را در این شهر سیراب کند چون او تشنه علم ودانش بود وبرای نوشیدن از سرچشمه معرفت باید خود را به اقیانوسی از معرفت می رسانید تا این که سرانجام شوق به تحصیل اورا وادار کرد که از خانه و کاشانه خود مهاجرت کند و برای تحصیل علم به حوزه نجف برود.
وی در آن جا از محضر استادان بزرگی مانندفیض کاشانی,اقا حسین خوانساری,محقق سبزواری,فخر الدین طریحی و دوتن از علمای اهل تسنن به نام های فاضل ذکی ملا حسن دیار بکری و ملا محمد چلبی اسلامبولی مشهور به طاشچی زاده کسب علم نمود و از آن ها اجازه اجتهاد گرفت.
حوزه نجف در آن زمان بزرگترین حوزه علمی شیعیان بود و از آن جایی که حکومت صفویه پایه های حکومت خود را بر فقه شیعه و اعتقادات امامیه گذاشته بود آن حوزه از رونق خاصی برخوردار بود به طوری که گفته می شوداز نیمه دوم قرن دهم رونق علمی به حوزه نجف بازگشت. اقدامات اثرگذاری چون آسان ساختن دسترسی به آب آشامیدنی از طریق حفر رودها توسط شاهان صفوی و ساخت قلعه‌های استوار و تأمین امنیت جانی ساکنان، به عنوان یکی عوامل شکوفایی مجدد حوزه نجف شمرده شده است .
در این دوران بود که فقها ومجتهدان زیادی پا به عرصه علم گذاشتند ونام خود را پرآوازه کردند. یکی از آن ها که همشهری و هم عصر عمادالدین بود وبی شک از تاثیر گذارترین علما ی آن عصر به حساب می آمد ملا عبداللّه بهابادی بود که در سده یازدهم هجری قمری می زیست .وی مؤلف حاشیه بر بخش منطق کتاب «تهذیب المنطق و الکلام» اثر تفتازانی در حوزه نجف بوده و کتاب او همچنان یکی از درسنامه‌های رایج در حوزه‌های علمیه است.
وجود این علما و دانشمندان از شهر بافق در آن دوران ,نشان از رونق علمی و فکری در این سرزمین داشت که در روزگاران قدیم این چنین شخصیت های طراز اولی از این سرزمین به درجات ممتاز علمی رسیدند و توانستند خود را بر تارک علم ودانش ایران زمین قرار دهند.
عماد الدین حکیم سالیان زیادی را در حوزه نجف به تلمذ وشاگردی پرداخت تا این که سرانجام توانست اجازه اجتهاد بگیرد وبرکرسی استادی بنشیند و به تربیت شاگردان متعددی بپردازد.
او هرروز پانزده جلسه درس تشکیل می داد وشاگردان زیادی در حلقه درس و معرفت وی حاضر می شدند. وی هیچ وقت احساس خستگی نمی کرد و عاشقانه و با انگیزه بالا و شوق فراوان به آموزش می پرداخت واین میزان از ساعت تدریس در روز حکایت از تلاش و پشتکار مثال زدنی وی داشت.
وی در آن جا از طریق تدریس در حوزه و هم چنین کتابت, امرار معاش می کرد .از آن جایی که دارای خطی زیبا بود به کار نسخه نویسی روی آورد و کتاب های ارزشمندعلمی را استنساخ می کردوآن ها را برای نسل های بعد حفظ می کرد .
هم چنین با خط چشم نوازی که داشت,به کتابت قرآن روی آورد و سعی می کرد با همین حقوق اندک زندگی خود را سپری کند و از سهم امام که به او داده می شد استفاده نمی کرد و آن را در کارهای عام المنفعه مورد استفاده قرار می داد.
سرانجام عمادالدین به علت اشتهار علمی و تبحر در دانش های عصر خود به علامه عمادالدین حکیم ملقب گردید و این لقبی بود که به علمای طراز اول داده می شد .
عمادالدین حکیم فردی گوشه گیر و منزوی بود و همواره سعی می کرد با دیگران کمتر معاشرت داشته باشد و بیشتر به خلوت نشینی علاقه داشت و از معاشرت با مردم به صورت جدی پرهیز می کرد وبه سیر و سلوک عارفانه می پرداخت.
شاید طبیعت کویر و دور بودن از هیاهوی شهر ها این گوشه گیری را دروجود او نهادینه کرده بود و علاقه وی به خطاطی و دانش اندوزی از او فردی گوشه گیر و مردم گریز ساخته بود.هرچند که گوشه گیری و پرهیز از معاشرت, انسان را از آفات های زیادی حفظ می کند و باعث می شود تا فرد بتواند در مراحل عرفانی به سیر و سلوک بپردازد.
آثاروی عبارتند از:
مصفاه الحیاه در اصول دین به سال۱۰۶۷ق ـ ۱۰۳۵خ که نسخه ای از آن نزد سید محسن قزوینی بوده است-
-المجربات به نظم در ۳۹ باب در موضوع پزشکی وعلوم غریبه که نسخه ا ی از آن به خط نستعلیق به سال ۱۲۶۱ق ـ ۱۲۲۳خ .در کتابخانه گنج بخش پاکستان موجود است..
-اثبات الواجب
قانون العصمه-
عین الحیاه-
عین الحکمه-
بیضه البیضا-
در بحر الحیاه-
-معلمه میزان
-حل احادیث
قبه بیضا-
-پنجه آفتاب
تحفه دردانه-
-چشمه خضر
بدون شک عمادالدین حکیم از ستاره های فروزان آسمان علم وادب این سرزمین است که نسل جوان می تواند با استعانت و یاری از این بزرگان راه پر فراز و نشیب خود را به سهولت طی کند و آینده ای درخشان و روشن برای سرزمین خود رقم بزند.
توضیحات:
«متن فوق در حقیقت بازنویسی زندگی نامه علامه عماد حکیم بافقی است که دوست فاضل و اندیشمند آقای سیدمحمد میرسلیمانی در کتاب «مفاخربافق» به آن اشاره کرده است.»
ضمنادر این نوشتار سعی شده تا از شیوه روایت و داستان برای پیشبرد متن استفاده شود تا به زبان و زمان این عصر نزدیک تر باشد.امید آن که بتوانیم در راه اعتلای فرهنگ این مرز و بوم قدمی برداریم.
«ومن الله التوفیق و علیه التکلان»
دکتر حسین ارجمند

پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۶
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمد جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ضمن تشکر از مطلب ارزشمندتان
آقای ارجمند طبق نوشته ی شما در سطر 22 مردم فخیمه و عالم پرور بافق ( طبق گفته شما) در جهل!!! به سر می بردند؟ این دیگه چه تعریفیه. :))

بیطرف شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام و درود .ممنون از نوشته خوبتون.
بافقی ها اقتخار میکنیم به این علامه بزرگ ولی برام سوالایی هست که ممنون میشم پاسخ بدین:
اینایی روکه نوشتین بقول خودتون داستانسرایی کردین یا حقیقت داره؟
.میشه بگین چه جوری بدون استاد خطاطی را یاد گرفتن؟
از خانواده ایشون کیان الان تو بافقن؟
خونشون کجای بافق بوده؟؟
ا ملا عبدالله یزدی مطمئنین که هم دوره ایشون بوده؟زماناشون بهم نمی خوره که؟
اون روز گرم تابستونی که متولد شدن چه روزی بود؟چند شنبه بوده که شما اشاره کردین ولی ننوشتین چه روزی؟؟
نوشتین این لقب را به علمای طراز اول می دادن …غیر از ایشون کیا این لقب را گرفتن میشه نام ببرین؟
نوشتین… پدرش عبدالله ملقب به «عماد حکیم ” پس خود ایشون چه لقبی داشته؟علامه عماد حکیم خود ایشونه یا پدرشون؟یا پسرشون؟؟یا هر دوتاشونن؟؟؟؟؟