عبرتخانه بافق(۸) جناب آقای صباغیان گناه وحشی بافقی چیست؟؟

دسته: مقالات
۱۰ دیدگاه
دوشنبه - ۱۷ آبان ۱۳۹۵

سالها پیش ،مناجات نامه زیبای وحشی بافقی با شرح مختصری ازاو زینت بخش کتب درسی دوره دبیرستانهای ایران بود که ناگهان در سال۱۳۵۸ خورشیدی ظاهرا به بهانه اینکه او مدح حکمرانان را کرده حذف گردید.این درحالی است که روزبروز بر اقتدار ادبی و زیبایی سرودهای او افزوده شد و از دیگر سو اشعار شعرای دیگری که حکمرانان را مدح کرده بودند نه تنها حذف نشد که بیشتر هم انتشار یافت!!مثلا حافظ شیرین سخن که قصایدی در مدح دهها حاکم خونریز از جمله شاه شجاع و شاه منصور وابواسحاق اینجو!!!دارد و مشهور است که امیر تیمور فارس را تسخیر کرد و شاه منصور (حکومت ۷۸۹ ـ۷۹۵ هـ ق) را کشت، خواجه حافظ شیرازی را طلب کرد. چون حاضر شد، تیمور آثار فقر را در چهره ی او نمایان دید. گفت: ای حافظ! من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم، و تو آن را به یک خال هندو می بخشی و می گویی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را *** به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

حافظ گفت: از آن بخشندگی هاست که بدین روز افتاده ایم! یا سعدی که مداح ابوبکر ابن سعد زنگی حکمران شیراز بود وحتی تخلصش را از نام همین حاکم گرفت وگرنه نامش مصلح الدین بود!!
اگر قراربر حذف شعرمداحان است چرا قرعه باید فقط به نام وحشی بافقی بیافتد و بس؟؟؟این ظلم بناحق را دستان پرمهر نماینده محترم بافق درمجلس شورای اسلامی که از فرهنگیان پرشروشورند ونیز حرکت اعتراضی فرهنگیان محترم و اعضای محترم شورای شهربافق را می طلبد تا با پیگیری از گروه مولفین کتب درسی در وزارت آموزش وپرورش مرتفع نمایند تا شاید شیرینی وزارتداری جدید جناب دانش آشتیانی بیشتر به مذاقشان خوش آید.این مهم بهانه ایست تا نگاهی به ممدوحان وحشی بافقی بیاندازم و رد پای تاریخ بافق در استان کرمان را کمی روشن نمایم.
وحشی بافقی دو نفر را مدح نموده است:
۱- میرمیران حاکم یزد از نوادگان دختری شاه نعمت الله ولی بود و در کتب تاریخی از او به نیکی نام برده اند.
۲- بیگتاش خان که داماد میرمیران و مدتی حاکم کرمان بود.
بیگتاش کیست؟او فرزند ولی خان افشار از حاکمان بافقی ایالت کرمان بود.افشارهای کرمان ازدسته قاسملو بودند که شاه اسماعیل اول آنها را به کرمان فرستاد و گروهی از آنان در بافق سکنی گزیده ونشونمایافتند.آنان که نامدارترینشان ولی خان بافقی بود حدود ۴۰۰ سال بر کرمان و یزد حکومت راندند.توضیح اینکه بافق در ایام زندگی وحشی جزئ ایالت کرمان بود. بیگتاش خان بافقی و پدرش درطول ۱۸ سال حکومتشان سرمایه های زیادی بدست آوردند و مزارع زیادی در کرمان و زرند احداث نمودند بطوری که نوشته اند “در زرین خانه بیگتاش فقط۳۸۰زین اسب مرصع( جواهرنشان) موجود بود!ملازمان و لشکریانش به ۸۰۰۰ نفر می رسیدند که صد نفرشان از امیرزادگان و صد نفردیگرشان از اکابر و خردمندان وهنرمندان بودند!”و یکی از آنان وحشی بافقی بود.از جمله یادگارهای باقی مانده از او صحنی است که بر مزار شاه نعمت الله ولی در ماهان کرمان ساخت که هنوز هم پابرجاست. بیگتاش بافقی در شجاعت هماورد نداشت وآنقدر نترس و بی باک بود که هنوز هم کرمانی ها وقتی می خواهند کسی را به بی باکی و شجاعت نشان دهند در ضرب المثلی می گویند: فلانی دختر بیگتاش خان غُرُّو(غرّان) هه!(هست) البته این بی باکی کار دستش داد وعاقبت سرش را به باد داد. بیگتاش بافقی آنقدر در میلیاردها سرمایه و خرانه اش غوطه ور بود که به سرش افتاد ایالت فارس و به قول بعضی یزد را هم به قلمرو حکومتش الحاق سازد بنابر این با لشکری رو به سوی شیراز گذاشت تا یعقوب خان ذوالقدر حاکم فارس را سرنگون کند.ذوالقدرخان نیز برای جنگ او به طرف کرمان راه افتاد ودر قلعه آنروز تفت بهم رسیدند.جنگ او به شب نکشید که بیگتاش بافقی شکست خورده وبه یزد فرار کرد و می خواست به قلعه بافق فرار کند که میرمیران ِپدرزنش که ترسو و محافظه کار بود ومتوجه خطر این یاغی گری شده بود نگذاشت و اورا تحت الحفظ در خانه ای محبوس کرد و نگهبانانی براو گمارد که بر او تاختند و سرش راازبدن جدا کردند!!میرمیران می دانست که شاه عباس از یاغی گری بیگتاش مطلع شده و شخصا با سپاهی برای دستگیریش عازم یزد است لذا با چنین سیاستی صندلی حکومتش را حفظ وغائله دامادش راختم بخیر نمود. ذوالقدرخان شیرازی میلیاردها ثروت بیگتاش را بالا کشید و حتی همسر او(دختر میرمیران حاکم یزد)را هم به عنوان همسر با خود به شیراز برد!شاه عباس اول به کاشان رسیده بود که خبر کشتن بیگتاش را به او دادند وسر جدا شده اش را جلویش انداختند.
شاه ولی خان بافقیِ پدررا که به سن پیری رسیده بود وقبلا دوازده سال حاکم کرمان واز معتمدین درگاهش بود احضار و با نخوت پرسید: این سر کیست؟ پدر نگاهی به سرپسرش کرد و چند لگد به آن زد وگفت: این سر پسر من است وهر کس به ولی نعمتش خیانت کند سزایش همین است!!همین بردباری باعث شد تا شاه ولی خان را نه تنها سرزنش نکند که برای دلجویی ، حکومت کرمان را دوباره به نام او بزند!! او جنازه بی سر پسر را در همان صحنی که خودش برای شاه نعمت الله ولی ساخته بود دفن نمود.برروی سنگ قبر او چنین نوشته شده :
“وفات سلطنت و…. سعیدشهید مغفورالوصل الی بحار رحمه الله الغفار ابن ولی خان – بکتاش خان افشار فی ۱۴ شهر ربیع الاول سنه ۹۹۸″. شش سال بعد ولی خان بافقی هم در کنار پسر آرام و همانجا دفن گردید. هم اکنون نیز کوچه ای در کرمان به نام ” ته بیتش خان ” نزدیک محله خواجه خضر وجوددارد که منسوب به اوست.
نکته قابل تامل اینکه همیشه آرزو داشتم وحشی بافقی سالیانی دیگر عمر می یافت تا حداقل شاهکار عرفانیش یعنی شیرین وفرهاد را به سرانجام می رساند و دنیای ادبیات فارسی از ترواش سحر گونه قلمش بیشتر وبیشتر بهره مند می شد ولی ۷ سال بعد از فوت وحشی بلایی بر سر مداحان بیگتاش خان آمد که باید گفت خداوند وحشی بافقی را دوست داشت که در ۵۲ سالگی وفات یافت چرا که تعدادی از منسوبان و حتی شعرای مداح بیگتاش را نیزبعد از قتلش سر ازبدن جدا کردند و شاید اگر وحشی بافقی در سال ۹۹۱ قمری وفات نیافته بود با چنین سرانجام ناگواری روبرو می شد!
سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
مشخ دواد دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۱:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اگر در یک سرزمین ساختارسیاسی حاکمه دارای ایدئولوژی مذهبی باشد و از این طریق به چپاول مردم بپردازد با مذهب نمی توان در مقابل ان قرار گرفت.زیرا که مذهب زمین بازی ساختار سیاسی مذکور است و به هر طریقی عمل کنیم در زمین او بازی کردیم و محکوم به شکستیم.در این هنگام باید به ریشه های فرهنگی و تاریخی آن سرزمین رجوع کرد تا بتوان حق مردم را از سیستم حاکمه گرفت . زیرا هر حرکت اعتراضی که از سوی مردم صورت گیرد سیستم حاکمه رنگ مذهبی به ان می زند و در آن نفوذ می کند و آن را در جهتی که مطلبوش است منحرف کرده و سپس مصادره می کند .
در سال 93 نیز اعتراضات عدالتخواهانه ی مردم بافق سمت و سویی مذهبی گرفت و این جنبش دادخواهانه منحرف شد و خواسته هایش محقق نشد .
با توجه به این شرایط ، آیا بافق دارای پیشینه ای قبل از حمله ی اعراب هست که ما بتوانیم در آینده با تاکید بر روی آن مرز خود را با مسائل مذهبی حفظ کنیم و حق بافق را بگیریم ؟ مثلا اگر بافق دارای یک شخصیت بزرگ در زمان ساسانیان باشد . ما می توانیم بگوییم که فرزندان او هستیم .
اقای میرسلیمانی بارها گفته اند که هدفشان از معرفی شخصیتهای بزرگ تاریخ بافق این است که به فرزندان امروز بافق روحیه و اعتماد به نفس بدهند تا حق شهرشان را بگیرند . اما اگر کلاه خود را قاضی کنند با تکیه بر نام شیخ محمد تقی خان ها و عمادالدینها نمی توان حق بافق را از ساختار سیاسی امروز ایران گرفت . پس ما باید الگوهایی از جنس دیگر پیدا کنیم و این الگوها از تاریخ قبل از حمله ی اعراب و ایجاد روحیه موالیگری در ایرانیان یافت می شود . پس از ایشان انتظار داریم در این زمینه نیز به ما نسل جوان اطلاعات دهند.

مشخ دواد دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۲:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

از دوستان گرامی و شخص اقای میرسلیمانی درخواست می کنم نظرشان را درباره ی سوال زیر بگویند :
کدام یک از پرچمهای زیر به عنوان نمادی برای احقاق حقوق مردم و نجات نسلهای آتی و تضمین اینده ی آنها شایسته است ؟(به عبارتی دیگر کدام پرچم اگر برافراشته شود حقوق نسل فعلی و آتی مردم ایران تامین می شود؟)
1)درفش کاویانی
2)پرچم سه رنگ سبز و سفید و قرمز (با هر آرمی که در وسط آن باشد)
3)پرچمهای مذهبی مثل یا حسین و …

محمد رضا برزگری بافقی سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۶:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

هیچ کدام. فقط پرچمی بایست باشد با نماد ذالفقار علی(ع) که گردن دزدان و غارتگران و رانت خواران را بزند زیر این مسائل هستند که یک ملت را نابود می کنند. و پرچم نماد یک ملت سالم می باشد.

محمد سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۷:۰۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای میر سلیمانی اگر اقای صباغیان توانی دارن برن حق خودشان وبیش از 900 هزار فرهنگی را در صندوق ذخیره فرهنگیان بگیرن نه اینکه با رای به …

    میرسلیمانی سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    درودها….کمی زود قضاوت نمودید.این خواسته از جناب آقای صباغیان با عنایت به اینکه در مرکز حضور دارند بر می آید وانشالله انجام خواهدشدو در کارنامه شان برای دوره های بعدی ثبت خواهد شد.انشالله

سیدمحمدمیرسلیمانی سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۹:۲۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درودهاجناب آقای داودخشم
از عنایتتان به نوشته ام بی نهایت سپاسگزارم.اگر چه ممکن است با بعض نظریاتتان موافق نباشم ولی دغدغه های شما را که درد تمامی جوانان بافقی است درک می کنم و بنابراین احساس مشترکی با جنابعالی دارم.در پاسخ به پرسشهایتان نیز:
1- مطالب اینجانب مبتنی بر اسناد و مدارک علمی است و درمورد تاریخ زادگاهم در پیش از اسلام گفته و ادعا های زیادی وجود دارد ولی متاسفانه هیچ کدام متقن و دارای مدرک ثابت شده ای نیستند.تنها مدرک ثابت شده در آبادنی و بافق پیش از اسلام کشفیات باستانشانسی است که بصورت اتفاقی روی داده ودر مقدمه کتاب مفاخر بدان اشاره کرده ام منبع دیگری نیز درمورد بافق پیش از اسلام یافته ام که متاسفانه دراختیار فردی آلمانی است و ظاهرا در یکی از کتابخانه های انگلستان است و دستیابی به آن برای بنده فعلا مقدور نیست..اگر شما یادوستانی مطلب یا مدرک مستندی در باره چگونگی حضور و پای گرفتن بافق پیش از اسلام دارند بر بنده منت می گذارند تابرای همگان انتشار دهند.
2- اعتراضات مردمی بافق کاملا صنفی و حق خواهانه بود و فکر نکنم به بهانه گرایشات مذهبی به بیراهه کشیده شده باشد.آنچه موجب از هم گسیختگی اعتراضات خواهد شد جناح بندی های سیاسی و باندی است که البته همانند شمشیر دوسر گاهی می تواند موجب اعتراضات بهتر وبیشتر راهم فراهم سازد همانطور که در اعتراضات سال 93 بافق جناح مخالف دولت آقای روحانی شدیدا فعال و به نوعی به این اعتراضات کمک شایانی کردند!.باز تاکید می کنم اعتراض به حق مردم بافق اعتراضاتی است که ریشه در تبعیضات روی داده از سال 1358 ببعد به ویژه اززمان حکومت آقای هاشمی دارد.فقط در یک حالت فرمایش شما به حقیقت نزدیک است و آنهم سکوت احتمالی علمای اعلام و آقایانی که در کسوت روحانیتند و در مقابل این تبعیضات سکوت اختیار کردنددرحالی که صراحت دستور پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) به فریادخواهی مظلومین تاکیددارد.البته مرحوم آیت الله میرغنی زاده را خود شاهد بودم که حتی معاون وزیر یا استاندار رادرپیگیری امور بافق باعصا از اتاق خانه شان بیرون کردند!.درمورد حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا سلیمانی هم که خود شاهد بوده اید که بارها اعتراض کردند وحتی خانواده محترمشان در جلوی فرمانداری بافق به جمع متحصنین پیوستند اگر چه فرماندار محترم ککش هم نگزید!!منظور بنده سایر روحانیون و علمای اعلام بافق و استان وکشور است.
3-انتشار فعلی مطالب بنده افزون برآنچه جنابعالی نوشته اید بیشتر شفاف سازی و جلوگیری از سرقت تاریخ وپیشینه اجتماعی و فرهنگی زادگاهم بوده.مثلا همین بیگتاش خان را همه جا کرمانی معرفی کرده اند در حالی که بافقی است.همه ما به زیارت شاه نعمت الله ولی رفته ایم ولی یکبار دقت نکرده ایم که همشهریمان درکنار او دفن است و آن صحن بزرگ و روح افزا را او بر مزارش ساخته. اینکه 400 سال حاکمان بافقی بر کرمان حکومت کردند ولی مرحوم باستانی پاریزی که شدیدا مورد علاقه بنده بود وقتی به حکومت بیگتاش خان وپدرش ولی خان بافقی می رسد شرورانه سکوت می کند و سربسته مطالبی را می نویسد!!!اینها باید کشف و مچ غلط اندازان گرفته شود.ضمنا دقت داشته باشید که بیگتاش از افشاری های باقفند و افشاری ها از قبیله های اصیل ایران باستان واز تیره نادرشاهندکه جنابعالی هم طرفدارپروپاقرصشان هستید!
4-در علم منطق می گویند پرچم دلیل بر مطلب است نه ذات و حقیقت مطلب.پرچم به تنهایی در مطالبات مردم چکار می تواند بکند؟؟درطول دوران صفویه تا کنون بارها پرچم ایران تعویض وتغییر کرده ولی مطالباتی که مد نظر شماست همیشه وجودداشته است.نکته بااهمیت دیگر اینکه هرگونه حرکت وتقابل با مذهب و باورهای مذهبی وحتی تعصبات کورکورانه مردم عامی و مقدس بازیهای احمقانه شان باشکست مواجه شده یا به نتیجه نرسیده است. توصیه برادر کوچکتان اینست که نخواهید مذهب وباور مردم را در تقابل با ملیتشان قرار دهید چنین حرکاتی حداقل در 1000 سال اخیر به شکست انجامیده و فکر می کنم شماهم به خواسته های بحقتان نخواهید رسید.بهترین شیوه آنست که ازهمان باور مردم برای احقاق حق حسن استفاده را نمود.به نوشتاری دیگر ایرانیت به تنهایی در ایران نمی تواند حلاّل مشکلات باشد.
بااحترام

ناشناس سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۵:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

در جایی دیگر شما گفتید :”.بهترین شیوه آنست که ازهمان باور مردم برای احقاق حق حسن استفاده را نمود.”
اگر بخواهیم بر پایه همان باورهای مردم حق خواهی کنیم ، اعتراض سال 93 به هیچ وجه توجیه پذیر نیست . زیرا که معادن جز انفال است و طبق آیه اول سوریه ی انفال ، انفال به خدا و رسولش تعلق دارد و هر جا که بخواهد می تواند آن را مصرف کند .در شرایط فعلی دولت اسلامی تصمیم گرفته است که معادن را خصوصی کند زیرا که طبق منابع فهی و مذهبیش معادن مال اوست . پس به من بافقی ربطی ندارد که در این باره اعتراض کنیم . در اینجاست که معنی منافع ریشه ای ، ملی و امتی تبلور می یابد .

محمود دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ - ۸:۱۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام و تشکر از استاد عزیز جناب میرسلیمانی
همین را بگویم که مرحوم وحشی بافقی هم در زمان حیات از جور حاکمان وقت نالیده آنجا که میگوید از دست حاکمان بافق استخوانم در گلوست و…
ظاهرا با بی توجهی و حتی تخریب قبر ایشون در مسیر خیابان مهدی یزد و تخریب خونه اون شاعر در مقابل مسجد جامع بافق و حتی حذف اشعارش از کتب درسی این استخوان هنوز در گلوی وحشی بافقی مانده .حالا طبیبی مثل صباغیان باید با همکاری مسولین امر این استخوان را در بیاره.اگه بخواهند میشود

علیرضا رنجبر سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ - ۲:۵۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام از مطالب خوب و با سند اقای میر سلیمانی ممنونم من تا حالا این مطالب را نمی دانستم
در مورد اشعار وحشی بافقی هم باید بگویم فکر نکنم اقای صباغیان فرصتی برای رسیدگی به ان داشته باشند چون حوزه خیلی بزرگ است و منطقه دور افتاده و خیلی محروم و اقای صباغیان هم خیلی تلاش می کنند و بیشتر از معیشت و بد بختی مردمان حوزه نیستند اگر گروه های مردمی پی گیر باشند تا اشعار وحشی بافقی در کتب درسی زنده شود

بافق دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ - ۶:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام به همه عزیزان اگر آقای نماینده لطف کنند به مشکلات جامعه ومردم برسند حجت را بر همگان تمام کردند خواندن دیوان وحشی بافقی را بگذارند بعد از اتمام دوران نمایندگی مردم با شوق ایشان را بدرقه مجلس کردن تا دلسوزیشان کند حال بیاییم به آینده بنگریم ببینیم نماینده بومی چند مرد حلاجه