چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

دسته: مقالات
۱۳ دیدگاه
جمعه - ۲۴ دی ۱۳۹۵

آیا تمام مردم دنیا مانند ما چند لایه هستند و چند رو؟ .یا این که خصیصه بادمجانی فقط مختص ماست. ما مثل بادمجان هستیم که پوستش سیاه است ولی درونش سفید . یکی می گفت به حالت دو رویی و تزویر خاصیت بادمجانی می گویند. نمی دانم این اصطلاح را از کجا آورده بود ولی تشبیه جالبی بود .آدم هایی که ظاهر و باطنشان با هم فرق دارد آن هم تا این حدوحشتناک .دوچهره کاملا متضاد دارند یعنی سفید و سیاه!!!
بعضی وقت ها که با دوستان در محافل خصوصی و خانوادگی نشسته ایم یا در دفتر کار و مدرسه ودانشگاه هستیم با صلابت و مثل یک شیر از همه چیز انتقاد می کنیم البته در صورتی که همدیگر را بشناسیم ولی وقتی در یک جلسه رسمی با حضور رییس و مدیر هستیم مثل موش آب کشیده می شویم و دم بر نمی آوریم و حتی یک انتقاد کوچک هم نمی کنیم و در این جاست که با سکوت فضا را برای متملقان باز می گذاریم تا نیاز تملق خود را ارضا کنند و چند کلامی در تمجید و تجلیل آن رییس عظیم الشان سخن برانند و هر سخنی که از دهان سرد آن ها بیرون می آید مارا متهوع می کند و می خواهیم همه نفرتمان را بر تمثال بی وجودش بریزیم اما این کار را نمی کنیم و وقتی جلسه تمام شد شروع می کنیم به فحش وناسزا و بد وبیراه و مسخره کردن. بعضی از این ساکت های حرفه ای این قدر پررو هستند که دائما فریاد می زنندکه من می خواستم این را بهش بگم و یا بزنم تو دهنش چون تماما چرند می گفت و فکر می کرد ما نمی فهمیم!!!
خب مرد حسابی می گفتی کسی که جلویت را نگرفته بود.اگر تو هم مثل همه ما ترسیدی خب بگو ترسیدم دیگه چرا لاف گزافه می زنی؟!
الان هم وقتی تو فضاهای مجازی می روی می بینی همه شیرند و دارند انتقاد می کنند و حرف می زنند ولی در جامعه همه موشند و هیچ کس حرفی نمی زند.همه لبخند می زنند به جز فردی که کارد به استخوانش رسیده است و زده باشد به سیم آخر که حسابش علیحده است و از هفت دولت آزاد است یا این که واقعا فردی آزاد مرد باشد و درد اجتماع دارد اورا می کشد و فقط برای دلسوزی این کار را می کند نه برای نان ونام که این افراد هم بسیار اندکند و از مصادیق فئه قلیله هستند.
تازه وقتی در یک جمعی حرفی می زنی و انتقاد می کنی خیلی ها شما را می ترسانند که این حرف ها را نزن .اصلا به من و توچه؟ تازه با این حرف ها که کاری درست نمیشه؟ فقط خودت را خراب می کنی؟ ولشون کن. برو مثل مردم زندگیت بکن و کلاه خودت را دودستی بچسب که باد نبرد.
بعد تو به مردم نگاه می کنی تا ببینی چگونه زندگی می کنند.می بینی آن دوست خیرخواه خیلی هم بیراه نمی گوید.
واقعا مردم سرشان تو لاک خودشان هست و از صبح تا شب در حال دوندگی هستند تا لقمه نانی به دست بیاورند یا هزار و یک گرفتاری و مشکل و مریضی دارند و دنبال رتق و فتق امور خود هستند. ولی همه مردم دوست دارند یکی پیدا شود که چند تا فحش به این و اون بده یا از صدر تا ذیل مملکت را ببرد زیر سوال و آنها هم کیف کنند و برایش هورا بکشند و تشویقش کنند.و اگر این انتقادهای تند درقاب تصویرباشد برای هم می فرستند و لایک بارونش می کنند و فرد منتقد را شیر زن و شیر مرد خطاب می کنند.این یعنی این که مردم قدر این فرد را می دانندچون حرف آن ها را زده ودردشان را بیان کرده بنابراین آفرین به غیرت و شرفش.
می گویند این سخن دکتر شریعتی است که مصلحان برای مردمی داد می زنند که توسط همان مردم دار زده می شوند.نمی دانم این حرف چقدر درسته .شاید قبلا مصلحان به دست همان مردم دار زده می شدند یعنی مردمی که صبح شعار درود برفلانی رامی دهند, شب شعار مرگ سرمی دهند که نمونه های آن در تاریخ خیلی زیاد است.
البته بپذیریم که هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم باید بنشیند چون کسی اسلحه رو شقیقه من و شما نگذاشته که بیاییم ودر جمعی حرف بزنیم یا انتقاد کنیم یا چیزی بنویسیم .خب خودت خواستی انتقاد کنی و خطراتش را هم می دانستی پس دیگر نباید طلبکار مردم باشی.این اندیشه خیلی مترقیه که من برای تسکین وجدان خودم داد زدم و طلبکار کسی هم نیستم و تمام خطراتش را هم می پذیرم دقیقا مثل دانشمند و مخترعی که شبانه روز زحمت کشیده تا چیزی را کشف کند ودردهای مردم را تسکین دهد و توقع هم نداردکه همه مردم دنیا ازش تشکر کنند یا براش پول بفرستند.
فقط یک کاشکی این جا می ماند وآن این است که ای کاش همه ما نسبت به سرنوشت خودمان و جامعه مان حساس باشیم و آگاه .
زود گول نخوریم و احساساتی نشویم . آدم ها و جریان های دورو و چند لایه را بشناسیم تا بتوانیم در یک موقعیت مناسب کشتی جامعه را به ساحل آگاهی و آسایش و امنیت برسانیم و طلبکار این و اون نباشیم و کمی هم به اطراف خود نگاه کنیم.ودر یک کلام همدل و هم زبان باشیم نه این که چون نیک بنگریم ببینیم همه تزویر می کنند.از دوستان, همکاران , مسئولان و این روزها رسانه ملی.
دکتر حسین ارجمند


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۸۰۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ - ۲:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
چند سالی است که مافیای روشنفکری سعی در تحقیر مردم ایران دارد و همه ی تلاشش را بر این امر گذاشته است که به مردم ایران بقبولاند که آنچه بر سرتان می آید حقتان است . یعنی شما لیاقت زندگی خوب را ندارید . شما لیاقت رفاه را ندارید . شما همه حقه باز و درو و نیرنگ باز هستید و سرنوشت شما این است که در این منجلاب بمانید . رفاه و اسایش حق نروژی ها و سوئیسیهاست . زیرا که آنها دروغ نمی گویند .
سردسته ی این مافیا محمود سریع القلم است . سری به مقالات او بزنید تا دریابید که سطر سطر مقالاتش تحقیر و توهین به مردم مقدس ایران بزرگ است . بنده به هیچ وجه جسارت نمی کنم که جناب ارجمند را دنباله روی آن مافیای روشنفکر بدانم زیرا که به نیکی ایشان را می شناسم و نوشته ی بالا را از سر دلسوزیشان برای مردم مقدس ایران بزرگ می دانم . اما ایشان از روی بی توجهی و به صورت ناخواسته در دام مافیای روشنفکری افتاده اند و برنامه ی آنها را جلو می برند.
همه ی ما در کتب درسی دبیرستان و دانشگاه داستان کاوه ی آهنگر را خوانده ایم . کاوه آهنگری بود که هفده فرزندش برای التیام درد ضحاک و ادامه ی حکومتش قربانی شده بودند . بی شک در وجود کاوه ی آهنگر یک اعتقاد عمیق قلبی به راه و آیین ضحاک بوده است که هفده فرزندش(هفده نسلش)قربانی می شوند و دم بر نمی آورد . شکر خدا در آن زمان روشنفکری چون سریع القلم نداشتیم تا مقالاتش بر سر مردم بزند و به آنها بگوید که ای مردم احمق حقتان است که در بدختی زندگی کنید زیرا که دروغ می گویید . تزویر می کنید . شاید هم در آن زمان مافیای روشنفکری کاملا فعال بود که توانست مردم را تحقیر کند و پر و بالش را بگیرد و بدختی مردم را برای هفده نسل ادامه دهد .
توصیه ای به نویسندگاه بافق فردا :
دوستان گرامی ، ما قادر نیستیم این مردم را محو کنیم و به جای آنها مردم دیگری بیاوریم . آنچه در مورد دروغ و تزویر می گوید در همه جا وجود دارد . در نروژ و سوئیس هم هست . این را بدانید اگر مردم سوئیس و سوئد هم آماج ویروسهای فکری استعمار شرق و غرب قرار می گرفتند محال بود بتوانند جان سال در برند. .این به یک معجزه می ماند که مردمی پس از این همه توطئه و خیانت هنوز بر روی پای خود ایستاده اند و از روی است که من آنها را مردم مقدس می خوانم و شایسته ی ستایش می دانم (ائیریو خورنو یزمیده-فر ایران را می ستایم ) که اگر مقدس نبودند هزار بار از بین رفته بودند. دلم نیز روشن است زیرا اگر سپیده نزدیک نبود مافیای روشنفکری اینقدر به دست و پا نمی افتاد و شمشیر را برای تحقیر ملت ایران از رو نمی بست .
سخنی با هنرمندان :
من نمی گویم هنرمندان ما ابراهیم حاتمی کیا باشند اما اصغر فرهادی نیز نباشند . یعنی حاتمی کیا و اصغر فرهادی دو لبه ی یک قیچی هستند که هدفشان متوقف کردن مردم ایران است . اصغر فرهادی با سیاه نمایی و دروغگو جلوه دادن مردم ایران و حاتمی کیا با بزک کردن فرهنگ دروغ پرور برای مردم . دوستان به منشاءدروغ و آن آیین دروغگو حمله کنید . همانگونه کاوه ابتدا سر از بند آیین ضحاکی بیرون آورد و آنگاه عزم افریدن نمود . در شاهنامه می آموزیم که آیین ضحاکی منشا دروغ و تزویر بوده است نه مردم مقدس ایران .

ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ - ۳:۴۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

یک چیز یادم رفت :
روشنفکر مورد علاقه ی آقای ارجمند(جناب دکتر شریعتی) همانند روشنفکران امروز ایران همواره به تحقیر مردم ایران پرداخت . در سراسر سخنرانیها و کتابهایش الگوههای بیگانه را برای مرد و زن ایرانی تعریف کرد . یعنی در سراسر تاریخ کهن ایران حتی یک الگو برای جامعه ی ایرانی آن زمان نمی دید .واقعا تحقیری بالاتر از این وجود دارد ؟
روشنفکری در ایران همواره ویروس فکری را با لطایف الحیلی به خورد مردم مقدس ایران داده است و آن گاه که آژی دهاکی از دل این باورهای ویروس وار بیرون آمده برای حفظ آن خونخوار به تحقیر مردم مقدس ایران پرداخته و کشته شدن حلاجها را نیز به پای مردم نوشته است. اینجاست که ما باید یک بار برای همیشه تکلیف خود را با مافیای روشنفکری مشخص کنیم. حلاجها قربانیان مافیای روشنفکریند نه مردم مقدس ایران .
از تحقیر مردم مقدس ایران دست بردارید و یادتان باشد کاوه آهنگر معتقد ترین فرد به ایین و حکومت ضحاکی بود زیرا که فهده فرزند خود را برای حفظ آن داد اما بالاخره راه خود را یافت . پس زیاد دور برتان برندارد که باد به غبغب نیندازید که توانستید چند نسل را در جهل نگه دارید .

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ - ۶:۱۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب ابجدمشکلی که نیست شما بحارالانوارت را بخوان .بقیه سریع القلم و شریعتی.چرا جوش میاری.برات بده

    ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۸:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    شما که مفهوم یک نوشته را درک نمی کنی بهتر است نظر هم ندهی .
    هر کس به مافیای روشنفکری و امثال شریعتی و سریع القم حمله کرد بهار انوار خوان و قرآن خوان نیست . که اتفاقا نه سریع القلم و نه شریعتی ، هیچکدام به این دو کتاب گیر ندادند و انتقادی نسبت به آن نکردند . بلکه همه ی نوشته های آنها مملو بود از رجوع به امثال این کتب و تقدیس آنها . شریعتی که همه ی کعبه ی آمالش مدینه ی پیامبر اسلام بود و سریع القلم هم مشکلی با اسلام ندارد . از بهار انوار هم بدش نمی آید. او می گوید که این منابع برخاسته از حجاز خوب است و به ما در کنترل مردم داخل کمک می کند اما برای کمک گرفتن از خارجی ها که آنها هم هدفشان مانند ما چپاول این مردم است باید ابتدا این مردم را تحقیر کنیم تا وابسته به همین معنویات بیگانه بمانند آنگاه می توانیم تا ابد بر خر مراد سوار شویم . اما اشتباه می کند . خدای ایرانیان بازگشته است و این ترس بر اندام روشنفکران و مافیای آنها انداخته است .بدین دلیل است که هر روز بر شدت تحقیر این مردم مقدس افزوده اند . خلاصه اینکه دعوای شریعتی و سریع القلم با بحارالنوار خوانها-اگر دعوایی هم باشد-درون خانوادگی است و تنها در شیوه ی چپاول مردم مقدس ایران با هم اختلاف نظر دارند و گرنه اصل بر چپاول این مردم مقدس است . ما را به هیچ کدام کار نیست .
    به قول خاقانی :
    چو اینجا معنی قرآن ندانم
    روم آنجا که آبستا بخوانم .

    خاقانی .

منتقد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ - ۷:۳۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تزویر درد است وریشه آن ترس از قدرت است واحتیاج ونیاز و……..
تزویر خطرناک ترین درد بشریت است ومختص جامعه دینی مانند تومر وسرطان

ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نمونه ای از نوشته های تحقیر آمیز علی شریعتی در مورد مردم مقدس ایران را دز زیر آورده ام تا دریابیم چگونه روشنفکران همواره سعی در متوقف نمودن مردم ایران داشته اند . به عبارت دیگر علی شریعتی در زمانی که مردم ایران با تکیه بر تاریخ خود در حال حرکت به سمت قله های پیشرفت و تمدن بودند اینگونه بر سر مردم زد و جوانان را فریب داد .
«اگر ما تمدن اسلامی را نفی کنیم و تأثیر اسلام و موقعیت اسلام را در تاریخ ایران نفی کنیم، ناچار برای نشان دادن عظمت و غنای فرهنگ ایرانی، باید به ایران باستان بپردازیم، یعنی به دوره ای که اسنادی از آن نداریم، شخصیت هایی غیر از بزرگمهر از آن نمی شناسیم و نبوغ ها و آثار علمی مشخص و مستند و آثار فرهنگی و فلسفی و هنری کاملاً بارز و جهانی نداریم، جز یک مقدار ویرانه‌هایی، که از لحاظ معماری ارزش بسیار بزرگ دارد و یک مقدار نوشته های اواخر دوره ساسانی، که از نظر علمی هیچ ارزش ندارد!… می بینید چیزی نیست که بشود به آن به عنوان افتخار فکر و نبوغ یک ملت بزرگ، مانند ملت ایران، استناد کرد. نمی شود بر مجسمه های خراب شده، بر قیافه های موهوم، بر خاطره های بی پایه و بر افتخارات و حماسه های اساطیری متکی شد و در دنیای علم و منطق و تحقیق امروز ملتی را دارای نبوغ و استعداد خارق العاده شناساند.

اما برعکس، وقتی در تاریخ اسلام نگاه می کنیم، به یک معجزه بزرگ می رسیم. چه معجزه ای؟ معجزه اینکه همین ملتی که در دوره ساسانیان و در دوره اشکانیان، جز شخصیت های نظامی و سیاسی، کسی را از آن نمی شناسیم و یک نابغه، یک فیلسوف بزرگ و یک دانشمند جهانی از آن به یاد نداریم … بعد از اسلام، … بزرگترین نبوغ های جهانی در فلسفه، ادب، هنر، علم، سیاست و مسائل اجتماعی و فرهنگی عرضه می کند، کسانی که امروز می توانیم آن ها را به دنیا معرفی کنیم، و نبوغ و عظمت کارشان سندیت دارد و آثارشان موجود است و دنیا این آثار را می‌شناسد. صدها بوعلی، خورازمی، فردوسی، کندی و امثال این ها، در رشته های مختلف، در شیمی، در فیزیک و … هستند.» (علی، حیات بارورش پس از مرگ، چاپ ۱۳۴۸ش، ص ۳۰ ـ ۳۲)

بافق این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۹:۳۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ابجد دکتر شریعتی وا ندیشه های این مرد بزرگ را حداقل شما نمی توانی نقد کنی

    ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    مگه شریعتی اندیشه هم می کرد که نیاز به نقد داشته باشد . هر سیاستی که آمریکا به او دیکته می کرد را در قالب مفاهیم اسلامی با آب و تاب بیان می نمود . حرفهایش هم هیچ سر و تهی نداشت . مثلا در نوشته بالا ، ایران باستان را نقد می کرد بدون آنکه هیچ اطلاعی در این حوزه داشته باشد . شریعتی یک سخنران بود . در این زمینه هم استاد بود اما افسوس که از این استعداد ذاتی در جهت ضربه زدن به مردم ایران و فرهنگ باستانی آنها استفاده نمود و خود را بازیچه ی دست cia قرار داد و سرانجام در طی رقابتهای نفتی آمریکا و انگلس بر سر نفت ایران توسط نیروهای انگلیس کشته شد . راستی شما که طرفدرا پر و پاقرص شریعتی هستی ، مدرک تحصیلی ایشان چه بود ؟ ما که هر چه تحقیق کردیم به نتیجه ای نرسیدیم .
    فحوای کلام بنده این است :
    روشنفکران ایرانی ، زمانی توسط امثال شریعتی ها بیراهه را به مردم ایران نشان دادند ، حال چه شده است که دوباره به میدان آمده اند تا با پاشاندن بذر یاس و ناامیدی به جان این مردم ، آنها را منجمد کرده و از حرکت باز دارند ؟(در شرایطی که هزاران نفر به پاسارگاد می روند و به نظر می رسد راه خود را یافته اند.)
    حافظ هم از اوضاع اجتماعی و ریا و تزویر عصر خود انتقاد می نمود اما بر سر مردم نمی زد بلکه بر سر مفتی و شیخ می زدو توصیه می کرد می بخور زیرا که هر کس که می بخورد باید به مدت 40 روز رسوم مذهبی خود را کنار بگذارد و از ریا دوری کند .
    می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
    چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
    راه را هم نشان می داد و حل مشکلات مردم را در کنار گذاشتن آیین مرسوم جامعه و رجوع به پیر مغان می دانست :
    مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
    کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد
    اما روشنفکران ما ، ما را به کجا حواله می کنند ؟ آیا ما را به راه مغان فرامی خوانند یا اینکه خواهان باقی ماندن ما در جهل هستند ؟ همین آقای ارجمند ما را به کجا حواله می دهد ؟ مطمئنا به امامزاده عبدالله .

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۹ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ابجد روشنفکر مانند شریعتی وسریع القلم وسروش بد نیستند.
حکومت ما را از ان ها می ترساند تابه اهداف خود برسد
چون دین وسنت با دنیای جدید سر جنگ دارد

    ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    شما راست می گویی . حکومت ما را از سریع القلم می ترساند تا به اهداف خود برسد . حتما همان اهدافی که امثال سریع القلم در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت طراحی می کنند و سیاستهای جاری نظام را سمت و سو می دهند .
    برو ببین پیرمغان چه می گوید . اشویی بجو که رستگاری در این است .

      ابجد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۵:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

      پیر مغان
      لغت‌نامه دهخدا

      پیر مغان . [ رِ م ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بزرگ مغان یعنی پیشوایان دین زرتشتی . پیشوای مجوسیان .

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۲:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای ابجد بحارالانوار درسته.نه بهارالانوار.جالبه اسم درست کتاب را نمیدانیداظهار فضل هم الی ماشاالله می فرمایید.

نقد پذیر این نظر توسط مدیر ارسال شده است. شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۲:۴۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب ابجد خان ، ظاهراً جنابعالی جزء گروه دلواپسانید چون از نوشته شما بر می آید که معلم شهید دکتر علی شریعتی را نشناختید بهتر است برای شناخت ایشان به یادداشت های شهید والامقام و مظلوم دکتر بهشتی عزیز مراجعه نمائید شاید کمی بهوش آیید !
در نوشته های مقام معظم رهبری هم در مورد دکتر شریعتی بد نیست کمی تدبیر و تدبر کنید !