طبیعت را هم دیوانه کرده ایم

دسته: مقالات
۵ دیدگاه
دوشنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۹۵

طبیعت ساعتش را گم کرده است و سازش ناکوک شده و ناهشیار و سرگشته، به خودزنی افتاده است. طبیعت دیوانه شده است. درستش را بخواهید، دیوانه اش کرده ایم. طبیعت از دست بشر و کارهایش و ندانم کاری هایش و زیاده طلبی هایش، دیوانه شده است و نشانه های این سرگشتگی و مستی و ناهشیاریو گیجی از در و دیوار و زمین و هوا، هویدا است.

نزدیک48 ساعت،بافق زیر تازیانه مدام باد و طوفان و خاک بود. آنقدر گرد خاک بر هوا پاشید شد که ریه هامان مثل تاقچه های خانه هامان، لایه ای از خاک بر آن نشست. بدون آنکه بفهمیم. باورکردنی نیست. اما تنظیم ساعت طبیعت بهم خورده است و حال و روزش کوک نیست.

درست در چله زمستان و در هنگامه ای که باید، زمین در زیر بستر سفید برف و یخ، آرمیده باشد و جهان در سکوت وهم آور سرما، خفته و خوابزده باشد، زمین چون اشتری مست و رمیده، سر به بیداری و بدمستی برداشته و خواب را پس زده و بیدارتر از هر زمانی، به جای دویدن، می جهد و سوارانش را چون پری گاه، در برابر باد، می لرزاند.

طبیعت؛ 48 ساعت تمام بدون کمترین وقفه ای و بدون دمی بازایستادن، یکسره خاک و خاکستر به حلق بافق، فرو کرد. طبیعت میخواهد ما را خفه کند؟ مایی که او را دیوانه کرده ایم. آنقدر چرخانده و رقصانده ایم که طبیعت هم هشیاریش را از دست داده و سرگیجه گرفته است.

وقتی از تلویزیون دیدم که هموطنان کرمانشاهیم از آمدن و دیدن برف خوشحال و شگفت زده اند، فاتحه خوانی را آغاز کردم. کرمانشاهی که بیست سال پیش، آنچنان پوشیده از برف بود که سربازها وقتی در پادگان راه می رفتند، پوتین هاشان پیدا نبود.

حالا و در نیمه زمستان، طبیعت بجای برف و باران و سوز و سرما و خواب عمیق درختان و موجودات، خاک بر سر بافق می ریزد و می پاشد. من این را پیش درآمد، دفن شدن تمدن هزارسالهکاریزی ایران می بینم و برایم تلخ است که بگویم، استان یزد، جزء اولین جاهای است که رو به نابودی خواهد رفت.نشانه های این ویرانی دارد عیان می شود. فقط کافی است سه روز خط لوله انتقال آب استان، قطع شود و آنگاه خواهیم دید که چگونه رشته حیات در این استان بریده و گسسته خواهد شد.

اهل شعار دادن نیستم و می دانم که به گوش کسی هم نخواهد رفت. اینکه بخواهیم در این وانفسای خودخواهی ها و زیاده طلبی ها و غرور های توسعه طلبانه، با طبیعت مهربان باشیم به همان اندازه خنده دار و ناشدنی است که مثلاً از همدیگر بخواهیم، فردا سر یکدیگر کلاه نگذاریم. مگر میشود. اینها را فقط می توان در شعارهای دهان پرکن مجریان رادیویی و تلویزیونی یافت. بدون آنکه اثری از آن در اجتماع دید.

با این وصف، امیدی به هشیار شدن طبیعت نیست. باید منتظر نشست و دید که طبیعت دیوانه شده از دست بشر، چه خواب نامبارکی برای او دیده است. فعلاً که خاک بر سرمان شده و گلوهامان پر از ذرات معلقی است که حتماً دکترها بیست سال بعد خواهند فهمید دلیل سرطان و مرگمانبوده است.

حالا هم بشر مست است و سیری ناپذیر و پراشتها برای استفاده از مواهب طبیعت و چون می داند فرصتش اندک است،بی محابا می تازد و هم طبیعت سر به مستی برداشته ودیوانهوار می چرخد. و چه صحنه های شومی خواهند دید آنها که تماشگرجدال انسان دیوانه و طبیعت افسار گسیخته خواهند بود.

محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۹۷
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمدرضارضایی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۶:۴۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زیبابودوعالی

محمد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مثل همیشه زیبا و از همه مهم تر قابل تامل

علی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱:۴۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باز مثل همیشه زیبا بود

علیرضا این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ناز قلمت که اصلا سیاسی نیست و بوی باج خواهی نمیده مرد
عالی هستی همیشه در اوج بمان

بانوی فرهنگی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار زیبا وخواندنی بود
کاش دوباره با طبیعت زمین و طبیعت خودمان آشتی کنیم/