عبرتخانه بافق(۱۲) هاشمی و بافق

دسته: مقالات
۷ دیدگاه
شنبه - ۳۰ بهمن ۱۳۹۵

مرحوم آسید حسین علوی باجگانی معلم ادبیات عرب دوران دبیرستانم بود که خیلی به بنده لطف داشت.
وی بیت مشهوری که خیلی ها می گویند از حضرت علی (ع) است را برای آموختن جملات عربی به عنوان شاهد مثال زیاد برزبان می آوردکه حضرتش فرمودند:
اتزعم انک جرم صغیر ……. وفیک انطوی العالم الاکبرو
حضرت(ع) خطاب به نوع انسان می فرمایند: ای انسان ! تو فکر می کنی فقط سلول کوچکی هستی، در حالی که جهانی بزرگ و مرموز در درونت پیچیده وپنهان داری…

خداوند مرحوم آقای علوی را رحمت کند حدود سالهای ۱۳۶۰خورشیدی این بیت رادردبیرستان شهید رجایی بافق زیاد می خواندوچون عربها آخر کلمات را بنابرحرکت آخرش می خوانند و مرحوم علوی هم آخرش را با لهجه زیبایش می کشید و می فرمود: اکبروووووو…. و نیز معنای گسترده و نغزی که دارد ،زود حفظمان شد و بیشتر وقتها برزبان دانش آموزان هم جاری بود!
با فوت مرحوم رفسنجانی ناخودآگاه به یاد این بیت افتادم چرا که او هم سیاستمداری مرموز و پیچیده بود که لایه های درهم تنیده و پنهان زیادی در درونش وجود داشت که با وفاتش همچنان مخفی باقی ماند وبه همین علت برای ارزیابی شخصیت وعملکردش هنوز خیلی زود است و باید حداقل ده سال بگذرد تا حقایقی روشن شود وبعد ارزیابی نمود. اصلا کسی که اورا سالها حامی فتنه می دانند و یک شبه با لبان خاموش ،لباس دلبری برتنش می کنند و محرم خانه و گرمابه می شودواز فتنه گری دست می کشد را نمی توان به این سرعت نیک یا بد خواندش ولی عملکردش در حوزه بافق را هم اکنون هم می توان مورد کنکاش قرار داد.
هاشمی سیاستمدار،نویسنده ، قرآن شناس و محققی زبردست بود که دستی هم بر شعر داشت. زمانی مرحوم شهریار در شعری اورا ” گوهرشب چراغ رفسنجان ” نام داده بود وحتی اسلامی بودن انقلاب را از او می دانست و هاشمی هم پاسخش را با۳۲ بیت شعر داده بود.غلامعلی رجایی درنقد خاطراتش می نویسد:
“مرحوم استاد شهریارشعری در جلد وقایع سال ۶۳ درباره خطبه‌های نماز جمعه هاشمی و نماز آیت‌‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۳۶۳/۹/۱۹ سروده (ص۵۳۰) و در آن از او با عنوان “گوهر شب چراغ رفسنجان” نام برده و قصیده‌ای ۲۷ بیتی در توصیفی بسیار مبالغه‌آمیز اسلامی بودن انقلاب را از او دانسته است:
انقلاب من از تو اسلامی است
که حریفی به چند و چون دلم
جالب آنکه هاشمی در قصیده‌ای در ۳۲ بیت به این محبت او که در آن وی را دعبل زمان می‌نامد با زبان شعر پاسخ داده و در انتهای قصیده با اعتراف به ضعف ادبی خود در برابر استاد شهریار آورده است:
هاشمی الحذر ز صحنه شعر
که در آنجا بریزد عنقا پر
یا میا در مصاف استادان
یا بپرداز شعر از این بهتر….”
اواگرچه از فروردین ۱۳۶۰خ. شروع به نوشتن خاطرات روزانه اش می نماید ولی اولین جلد از چند جلد منتشر شده آن مربوط به سال ۱۳۷۰خ. است! و هنوز ۲۳ جلد کتاب ازدیدارها و خاطرات و روزنوشته‌هایش باقی است و مهم‌تراینکه شاید بتوان موارد حذف یا سانسور شده را در تجدید چاپ ها اضافه نمود!
حجم بزرگی از خاطرات روزانه اش هنوز مهر محرمانه و سرّی دارد و حتی بعض آقایان از افشای گفتگوهای شفاهی شان بااو اباء داشته یا به مصلحت نمیدانند.یکی از مهمترین اسناد تاریخی کشور که به بعد از آزاد سازی خونین شهر قهرمان و پذیرش قطعنامه و پایان جنگ تحمیلی مربوط می شود بدون حرفهای مرحوم رفسنجانی قابل استناد نخواهد بود و هنوزجزء خاطراتیست که افشایش به مصلحت کشور نیست و باید منتظر ماند تا رونمایی شود.آنچه فعلا در این گفتار برآنم بررسی نقش و عملکرد آن مرحوم درمورد شهرستان بافق است که در دو جهت می توان به بررسی پرداخت :
۱- شناخت او از بافق
۲- عملکرد دوران ریاست جمهوریش
هاشمی بافق را به خوبی می شناخت.حتی از زمان کودکی با بافقی ها حشر ونشر داشت و دوران کودکی و نوجوانی را همراه سایر برادرانش با کودکان همسایه دیوار به دیوار خانه پدریش که بافقی بودند سپری کرده بود.
نگارنده در تابستان ۱۳۹۲ خورشیدی در ادامه رمز گشایی ازرد پای بافق در کرمان ازراه نیمه آسفالت بافق به روستای بهرمان ،نوق و سه قریه رفتم.مهمان بافقی های مقیم آنجا بودم و به خانه پدری مرحوم رفسنجانی هم سری زدم.خانه پدریش با باغ و ترمینالی که برای پوست کنی و خشک کردن پسته ایجاد شده وصل هم بود.خانه ای بود همانند معماری خانه های گلی وخشتی قدیمی بافق! اطاقی که او درآن متولد شده بود را با نوشته ای مشخص کرده بودند، شبیه خانه مرحوم امام در خمین که سالها قبل دیده بودم.درب خانه باز بود و فقط کارگران پسته کاردر رفت وآمد بودند. توضیح اینکه هدایا و گنجینه های باارزش دوران ریاست جمهوریش را در موزه ای به نام خودش سالها پیش در شهررفسنجان به نمایش همگان نهاده است. خانه کناریش متعلق به مرحوم میرزاحسین حلاج وپسرش ،اکبرقاسمی زاده (حلاج) بافقی همسایه دیوار به دیوار و یار غارمیرزا علی، پدر هاشمی بود.این همسایگی موجبات رفاقت اکبر هاشمی با محمد قاسمی زاده یا محمد قمر را فراهم ساخت.
محمد قمر که بود؟
کمی به عقب بر می گردیم که میرزاحسین حلاج بافقی گاهی برای آسیابانی به بهرمان می رود و کم کم با میرزاعلی پدر هاشمی رفسنجانی که از بزرگان بهرمان بود آشنا و با هم رفیقی شفیق می شوند.این دوستی آنقدر بهم پیوند می خورد که میرزا حسین بافقی به یار غاروگرمابه میرزا علی پدر اکبر هاشمی تبدیل می شود به طوریکه از طلوع سحر تا آخر شب شانه به شانه هم در بهرمان راه می رفتند و خیلی کم پیش می آمد که ایندو را جدای از هم ببینی!میرزا علی یا به قول نوقی ها میرزعلی ذاکر وقرآن خوان روستا بودو همراه میرزاحسین پای منبرها قرآن و ذکرمی خواندند وختم می دادند و اذان گوی امامزاده ابراهیم بهرمان هم بودند.حلاج بافقی خانه ای دیوار به دیوار خانه میرزاعلی می خرد ولی در سفری که به بافق می کند فوت می کند ولی یکی ازفرزندانش به نام اکبر، همراه با سید مرتض میرزمانی بافقی برای آسیابانی و نجاری از بافق به نوق وبهرمان می روند و همانجاماندگار می شوند.همسران بافقی هردو در آنجا فوت می کنند و اکبرداماد خاندان رضایی اناری می شود و سید مرتض داماد حاجی زینل نوقی .شمار نوادگان این دوخاندان در شهرستان رفسنجان به چندین هزار تن می رسد.اکبربافقی همسایه دیوار به دیوار خانواده هاشمی ها می شود وهمانند پدرش همراه وهمنشین میرزا علی وفرزندانش به طوریکه وقتی به رحمت خدا میرود پدر اکبرهاشمی شخصااورا کفن ودفن نموده و غم از دست دادنش برایش بسیار سنگین می نماید.مزار اکبربافقی درامامزاده ابراهیم بهرمان است.
اکبر هاشمی ازکودکی با یکی از فرزندان اکبر قاسمی زاده بافقی به نام محمد همبازی و دوست می شود به طوریکه این رفاقت تا آخر عمر هردو پابرجا می ماند.محمد را به اعتبار نام مادرش محمد قمر و به لهجه بهرمانی مَ قمر می گفتند. این همسایگی آنقدر شیرین و ریشه دار بود که وقتی هاشمی بعدها به مقام ریاست جمهوری رسید هروقت برای دیدن مادرش به بهرمان می رفت ازروی معرفت و مرام حتما سراغ دوست دوران کودکی ونوجوانیش یعنی محمد قمر یا همان مَ قمر راهم می گرفت وحتما باید اورا میدید!..ایندو همسایه آنقدر با هم عیاق بودند که مرحومه ماه بی بی (مادر اکبر هاشمی) همیشه فرزندان میرزاحسین بافقی را عمو بافقی صدا می زد و دررفت و آمد به خانه یکدیگر خودمانی وراحت بودند…
اینجانب در تابستان۱۳۹۲ خ. به منزل همین محمد قمر که در ۸۲ سالگی زنده و قبراق به کشاورزی وباغداری اشتغال داشت رفته وساعاتی مهمانش بودم.او از پسته کاران بزرگ و سرمایه داران قدرنوق بودوهنوز هم گاهی با ته لهجه بافقی حرف می زدو از گذشته ها خاطرات زیبایی داشت.او می گفت “ما با خانواده هاشمی با هم بزرگ شدیم و حتی شبها برروی پشت بام خانه مان در کنار هم می خوابیدیم!صحرای میرز علی از صحرای ما خیلی کمتر بود و کارهای اورا ما گاهی انجام می دادیم”. برادرزادگانش در بافق به دهقان معروفند.چندی قبل اطلاع یافتم که محمد قمردر اربعین امسال حدود دوماه قبل از فوت هاشمی به رحمت خدا رفت.(خدایش بیامرزد)
از دیگر سو،خاندان میرزمانی بافقی در سال ۹۲ به حدود ۷۵۰ نفر می ر سید که از نوق تا انار و یزد وبافق و نجف ومدینه پراکنده اند!معروفترینشان سید محمد یکی از فرزندان سید مرتض میرزمانی است که در روستای حسین آباد کشکوئیه مدفون است و بارگاهی بر روی خاکش ساخته و مردم آنجا معتقدند تا کنون چندتن را شفا داده و نگارنده خود شاهد بودم که اهالی حسین آباد که در نزدیکی های انار واقع است از ته دل برایش نذرونیازمی کنند!(رحمه الله علیه)دکتر سیدمجتبی میرزمانی استاددانشگاه رفسنجان هم ازنوادگان اوست .
رد پای بافق را در جای دیگری هم میتوان در خاندان هاشمی پیدا نمود وآن همسر او سرکار خانم عفت مرعشی است…………………ادامه دارد

سید محمد میرسلیمانی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۸
برچسب ها:
دیدگاه ها
محمد یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با احترام- چه زبان شیرینی نغزی- لذت بردم
با سپاس فراوان

امیر یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱:۰۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

من هم اهل رفسنجان هستم کاملا منظور صحبتهایتان را متوجه شدم….جالب بود

حاجی فدائیه یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۹:۲۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب میرسلیمانی ازمفاخربافق
احسنت بقلم شیواوپرازمعانی وبیان.

مهدی یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۹:۳۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام اقای میرسلیمانی احسنت تاریخ زیبایی را بازگو نمودید منتظروچشم انتظار. مطالب بعدی حضرتعالی هستیم

پیر دانای همدان یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و درود
تلخنــــــــد
به اتهام بازگو کردن خاطرات کودکی طرفدارو حامی فتنه مواخذه نشوید .
خاطرات نو و زیبایی بود .
ممنون پیروز باشید

میرسلیمانی بافقی پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۱:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها.از نقد و اظهار محبت دوستان گرانقدروخوانندگان عزیز نهایت سپاس وامتنان رادارم.

فدائیه رضا سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب سید بزرگوار میدونی مشکل ما چیه ؟ که وقتی صحبت از طلحه و زبیر پیش می اید حرف و حدیث از جمل و بصره و شتر نمد پیچ و غارت بیالمال بصره واخراج استاندار امام و شجاعت اقا امام مجتبی علیه السلام و قطع ید شترو توبیخ محمد حنفیه و قتل زبیر زیر سایه درخت و کشته شدن طلحه بدست مروان در اخر مظلومیت اقا امام امیر المومنین علیه السلام .اما وقتی صحبت از بعضی ها می شود صحبت از گوهر شب چراغ و لایه های بهم تنیده قران شناس .انشالله خدا شما را برای باز کردن این لایه ها نگه دارد تا از این نمد کلاهی هم بافته شود .خدا پدرت را بیامرزد چی را می خواهی ثابت کنی ؟ نقش اورا در فتنه 88 ؟ یا نوشاندن جام زهر ؟ یا زندانی اقا مهدی را یا حشر و نشر فائزه خانم را با فرقه ضاله بهائیت؟ خواندن خاطراتی که بقیمت ……نمی ارزد چه مشکلی از من و شما حل می کند؟ شما که دستی به قلم دارید پیشنهاد دهید تا این خاطرات را دولت تدبیر چاپ کند و با تخفیف 90 درصد در اختیار مردم بگذارد تا همه مستفیض شوند.! خدا به همه ما عقل و فهم و درایت عنایت فرماید .