گذری دیگر بر شهر پاکان

دسته: مقالات
۴ دیدگاه
جمعه - ۱۱ فروردین ۱۳۹۶

گذری دیگر بر شهر پاکان

حسین مسرّت

« اگر بامن بیایید شما را به  بافق،به مهمانی شهر نخل های مقاوم و انسان های شکیبایی خواهم برد که بیش از نیمی از عمر خود را در دل کوه آهن و در  زیرزمین تلاش می گذرانند.»

(یزد؛ یادگار تاریخ)

سی وهفت سال از زمانی که برای نخستین بار به بافق آمدم می گذرد . در طول این سالیان به انگیزه های گوناگونی راهی این شهر نخل خیز شدم .سال 1372 به همراه خیل دانش آموزان سراسر ایران برای شرکت در یادوارۀ وحشی بافقی ( این جانب کتابی را با نام «نادر فرخنده پیام »برای آن همایش آماده کرده بودم  و با خبر شدم که چند سال پیش خانۀ اصلی وحشی را با خاک یکسان کرده اند) راهی بافق شدم. بار دیگر به مناسبت سخنرانی و گرامی داشت هفتۀ کتاب خوانی و تقدیر از کتابخوانان برتر به دعوت ادارۀ ارشاد بافق راهی این شهر شدم . یک بار دیگر برای سخنرانی و شرکت در همایش روز پژوهش و تقدیر از پژوهشگران برتر بافق به دعوت فرمانداری بافق، یک بار هم در نوروز 1391برای دیدن زیبایی‌های روستاهای شادکام و قطرم راهی  آنجا شدم و دفعۀ دیگر در تابستان 1392برای شرکت در آیین پایانی همایش بزرگداشت وحشی بافقی، دوروزی را دراین ولایت به سربردم و واپسین بار، همین چندروز پیش بود که با فراغت بیشتر، چندین اثر تاریخی و بافت کهن شهر را دیدم شهری که هرگوشه از پیکرش را نشان تیغ های لودر زخمی کرده بود .

حیف است دیار کهن بافق که روشن نیست نام باستانی اش چه بوده ( هرچند یکی از پژوهشگران بافق به واژۀ بافرگ رسیده، امّا باید پژوهش بیشتری روی دهد  تا دیگر نام های باستانی آن مانند: بنیز ،چغارت، آریز، قطرم، بشکان،باجگان، پتکستان، چوگان و… ریشه یابی شود ) این گونه در برابر ویرانی و هجوم نوسازی و شهر سازی قرار گیرد و ویران شود.. دیاری که معماری آن با بسیاری از شهرهای استان یزد تفاوت چشمگیری دارد و نشان از هوش والای معماران کهن بافق برای همسازی با اقیلم گرم و خشک این دیار می دهد ؛ کلاه فرنگی های منحصر بفرد، بادگیر های چند سویۀ زیبا و مشبّک،دیوارهای بلند و کاهگلی و چینه ای، خانه های خشتی که سده هاست جایگاه مردان دارالشّجاعه بوده و همچنان استوار است و…

در این سفر، فرصتی دست داد تا نخست با مدیر علاقه مند میراث بافق، خانم مهندس رنجبر آشنا شوم اداره اش در کاروانسرای بافق بود و به همین امر خرسند می نمود . آن گاه از نزدیک با فرماندار خوش فکر و خوش قلم آن شهرستان، آقای زاده رحمانی آشنایی خوبی حاصل گردید .

60fa142c-0f60-4950-b1a6-d9600aac7d3f

او که سالیانی بود آثارش را در نشریات و تارنماهای  یزد می خواندم با روی گشاده پذیرفت که کتاب بادیۀ عشق( مجموعه گفتارهایی در بارۀ زندگی وآثار وحشی بافقی) گردآوری نگارنده را که قرار بود در تابستان 1392همزمان با همایش وحشی بافقی چاپ شود و چاپ نشده بود  ، به زودی در دسترس اهل قلم و ادب بگذارد .

پس از آن به همراه سه تن از پژوهشگران بافق به نام های خانم عالیۀ نقیب الذاکرین و آقایان مهدی و هادی فتاحی که در اندیشۀ راه اندازی کانون بافق شناسی هستند، از آثار و جاذبه های دیدنی وتاریخی بافق مانند: آرامگاه پیر مراد (که باید از پیران طریقت در سده های گذشته  باشد )، مسجد جامع، بخشی از ارگ و باروی برجای ماندۀ عبدالرّضاخان و  آب انبار تقوی دیدار کردیم.

سری به موزۀ سنگ آهن در معدن چغارت زدیم که پرو پیمان بود و تازه راه افتاده بود . از  تلاش بیش از  50 سال کاوشگران  و معدن کاران بافق آگاه شدیم و آن گاه در زیر پای خود، گودال 100 متری و عمیق چغارت را دیدیم که روزگاری  کوهی ستبر بود، بر سخت کوشی مردمان این دیار آفرین گفتیم.سری به  آبشار بافق زدیم که در این ریگزار و کویرستان با همّت مدیران سنگ آهن مرکزی ، شهرداری و فرمانداری بافق باعث آبروی این  شهر شده است . در حین گام زدن این بیت وحشی را زمزمه کردم:

همّت اگر سلسله جنبان  شود                                                         مورتواند که سلیمان شود

 

c47a1686-c535-4773-ae3d-f9fcd3155b3d

در همان خنکای آبشار،  دیدار کوتاهی با اعضای شورای شهر بافق داشتیم . هرجا به یاد گار عکسی گرفتیم. و در راه از انبوه کارها و پژوهش های ناشده گفتیم.

e05a6a0f-29dd-47ed-aa5d-d3560c8da180

 

به همراه آن سه پژوهنده وارد ادارۀ ارشاد شهرستان بافق شدیم .

2f1ec64e-8ab9-4013-862c-7b114b6b370f

چندین قفسه از آثار نویسندگان بافق را فراهم کرده بودند. در اداره به بحث در باره اهمیّت کار کانون بافق شناسی  با مدیر آن خانم کریمی پرداختیم . این کانون می تواند به همّت مدیران فرهنگی شهرستان، تبدیل به کانونی برای پژوهش در زمینه های گوناگون تاریخ، فرهنگ، ادب جغرافیا، اقلیم و حتی گویش شناسی بافق شود .مرکزی که بتواند آثار قلمی و فکری نویسندگان و سخنوران  بافق را فراهم کند و به گردآوری پایان نامه ها و گفتارهای چاپ شده در زمینۀ بافق دست زند و حتّی پا را فراتر نهاده و دانشجویان بافقی را ترغیب به نوشتن پایان نامه های خود دربارۀ بافق کند.

هرچند علاقه  به دیدار از قلعۀ و برج باقر آباد ؛ خانۀ وحشی بافقی ؛ باغ تیتو ؛قلعۀ شهرآباد ؛باغ درحمز؛ آب انبار حاج ابوالقاسم و ده ها اثر ماندگار دیگر داشتم، امّا فرصت اندک بود و به سفرهای دیگر موکول کردم.از این رو،  واپسین دیدار این سفر خوب و به یاد ماندنی  بازدید از کاروانسرا و میدان خان بود .

637ed845-9273-40b0-9def-ff961a43a639

به همت آقای قانعی، صنایع دستی و خوراکی شهرستان بافق فراهم شده بود .بی گمان اگر این غرفه ها در شهر یزد چیده شده بود، با توجه با فراوانی حضور گردشگران ایرانی و خارجی بویژه در روزهای نوروز، گامی بلند در جهت تقویّت بنیۀ مالی کوشندگان صنایع دستی برداشته می شد .دیدن آثار گوناگون، زیبا ، چشم نواز و دست ساز استاد بابایی  از برگ های خرما حظّی فراوان  داشت. و دوست داشتم از هرکدام از آن ها چند تایی را بخرم و زینت بخش خانه ام کنم .حیف که راهی بودم و می باید سبک برگردم.

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۵
برچسب ها:
دیدگاه ها
نکته بین شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جالب بود وساده

حسین شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۱:۰۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام.ممنون از اقای مسرت و دیگر دوستان که برای شناساندن بافق به گردشگران تلاش میکنند ونیز از مسئولان باغیرت و تلاشگر بافق عزیز و زیبا.امیدوارم هر روز شاهد پیشرفت این شهر معدنی باشییم.

دوست شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۷:۳۷ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقایان فتاحی برادران دوقلویی که آقای مسرت از آنها نام بردند در زمان تحصیل نیز علاقه زیادی به مطالعه داشتند. چون در خانواده اهل مطالعه بزرگ شده اند. یاد ایام تحصیل بخیر

مجتبی دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۶ - ۹:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

انشا الله به مدد این پژوهشگران جوان بافقی و تلاش سایر بافقی های عزیز آینده روشنی پیش روی بافق قرار خواهد داشت.