ما چگونه همراه شدیم (قسمت پنجم)

دسته: مقالات
۱۱ دیدگاه
سه شنبه - ۹ خرداد ۱۳۹۶

خانه مادری خواب بودم تقریباً نصف شب بود تلفنم به صدا در امد. جملات این بود اگر کوماتسوهای دم درب معدن جمع نشه. فردا صبح تودیع و معارفه انجام نمیشه . مادر و همسرم بیدار شده بودند و مضطرب، واقعا دو روز سخت به مردم بافق و خانواده ام گذشته بود. ( روزی که من بازداشت شده بودم همسرم با دو بچه از یزد حرکت کرده بود و مستقیم رفته بود جلوی درب اداره … و گفته بود تا همسر من را آزاد نکنید منم از اینجا تکون نمی خورم اونا هم گفته بودند که اینجا نیست و بردنش یزد. وقتی یکی از اونها گفته بودند: چشم همسرت کور و باید قبلا مواظبش می بودی و … اونم حسابی از خجالتش در اومده بود، با فامیل تماس گرفته بودند که بیایید ببریدش و اینکه واقعا اداره بافق نقشی نداشته است) بگذریم.

مادر و همسر می گفتند به تو ربطی نداره ، اگر بردنت دیگه برگشتی تو کار نیست، اگر خوب شد که هیچی، اگر بد شد کاسه کوزه ها را رو سر تو میشکنند. پیشنهاد شد همین الان حرکت کنیم بریم مسافرت ،متقاعدشان کردم که مشکلی نیست و اگر نباشم احتمال دارد برنامه بهم بریزه و …
رفتم معدن همراه با دیگر کارگران شرایط را برانداز کردیم. در خاطرم است بالای 15 تا کوماتسو که درب معدن خوابیده بود. با یکی از دوستانم که راننده کوماتسو بود تماس گرفتم. از خواب بیدارش کردم – قبول کرد برای جابجایی ماشین آلات همکاری کنه – یادم نیست کلیدها یدک را چطور پیدا شد – این دوست و بچه های انتظامات سوالی پرسیدند که خودم هم به فکر فرو رفتم ، خودت با یاراحمدی صحبت کردی ؟! مطمئنی صبح میاد ؟! فکر نمی کنی اینا همش بازیه ؟! دقیقا یادمه ساعت یک ربع به 3 بامداد بود با دکتر یاراحمدی تماس گرفتم تایید کرد که قضیه صحت دارد، گفت بگیر بخواب ساعت 8 صبح تودیع و معارفه است، بنده خدا نمیدانست من و دیگر کارگران کجا هستیم و تو چه شرایطی سختی کار جابه جایی کوماتسوها برای مراسم تودیع و معارفه، انجام می شد.

بعضیها کوماتسوها روشن میشد بعضیها روشن نمیشد با هر ترفندی بود همه را جابه جا کردیم، نزدیک اذان بود. آمدم امامزاده نماز صبح را پشت سر خدا بیامرز حاجی سید جواد میرغنی زاده خواندم . خیلی استرس داشتم بعد از نماز رفتم خدمتشان و خواستم دعا کنه که همه چیز ختم به خیر بشه، خدا رحمتش کنه واقعا انسان با خدایی بود چنان دلداریم داد که با اینکه 2 شب بود درست و حسابی نخوابیده بودم تمام خستگیم از تنم بیرون رفت و دوباره جان گرفتم.

برگشتم معدن، با آتش نشانی هماهنگ شد تا کامل میدانچه و خیابانهای اطرافش را نظافت کنند. تو اتاق انتظامات نشسته بودم. که اتوبوسهای حامل کارکنان رسیدند. حاجی جواد هم رسید همه دور ما جمع شده بودند، بحث شد که ساعت 8 تودیع و معارفه است . حاجی جواد هم تایید کرد . اما به یکباره دیدم جمعیت داره متفرق میشه. یکی از دوستان خبر داد فلانی که الان هم خدا را شکر سمتش بد نیست، دارد به رانندها و پرسنل میگه کارگرها را بفرستید خونه و اینا همش بازیه و فلانی را ترسانیدند. سریع با شخص معتبری تماس گرفته شد و تاکید شد که اگر بازیتان نمیاد و راست میگید فلانی و فلانی دارند بازی در میاورند و اگر جمعیت متفرق بشه …..
قشنگ یادمه که تلفنشون زنگ خورد نمی دونم چی بهشون گفتند که همراه شدند و خودشون جلوی اتوبوسها را گرفتند جمعیت را دوباره پیاده کردند و اتوبوسهایی هم که رفته بودند، برگشتند.
مراسم تودیع و معارفه با حضور مدیرعامل شرکت تهیه و تولید مواد معدنی ایران ، معاون برنامه ریزی استاندار یزد ( دکتر بابایی)، امام جمعه، سرپرست فرمانداری بافق و تنی چند از مسئولان محلی و مدیران و معاونین شرکت سنگ آهن بافق در آهنشهر انجام گرفت.

a67ce458-64f5-4aeb-bd1e-f9b9d64878f6

 

 

e3f3e48b-fe71-4efe-9e55-d5cb0dffad75

 

 

4600ac79-eae4-4724-9570-149059b5ec91

 

بعد از تودیع و معارفه کارکنان و کارگران شعارهای جالبی مانند یاراحمدی زنده باد – عسکری پاینده باد می دادند و … که در هر دو بزرگوار در جمع کارگران معدن حاضر شدند و با درخواست دکتر یاراحمدی و عسکری کار در معدن شروع شد.
مجدداً برگشتیم آهنشهر جلسه ای تو یکی از سویتهای 38 واحدی برگزار شد رحیمیان مدیرعامل وقت تهیه و تولید صحبتهایی کرد. بنده هم در حضور رحیمیان از دکتر یاراحمدی تقاضا کردم، همکاری تنگاتنگی با حاجی جواد عسکری که از تجربه بالایی در قسمتهای مختلف سنگ آهن مرکزی برخوردار بود، برای پیشرفت و توسعه استفاده نماید تا این اتحاد و همدلی ادامه پیدا کنه جمله ای گفت که جالب بود : آقای عسکری را من سالها می شناسم ایشان یک جانباز و بسیجی ارزشی است و من با بسیجیها خوب کار می کنم و مشکلی نیست و با خنده گفت شما هم نمی خواد چیزی یاد من بدی.
چند تا از بچه های استخراج امده بودند تقاضای جلسه داشتند . حقشان در تبدیل وضعیت ضایع شده بود و درخواست داشتند که موضوع پیگیری شود . یاراحمدی با آنان ملاقاتی داشت و آخرین جملات دکتر این بود که قضیه حتما پیگیری می کنم حق با شماست. اگر تا شش ماه دیگه نتونستم حل کنم میام وسط گود استخراج و دستم را به علامت تسلیم بالا می برم گارگرها خوشحال شدند و منم رفتم خانه تا بخوابم .
دکتر یاراحمدی سوار کار شده بود . رابطه اش با من و بقیه هیات مدیره انجمن صنفی خوب بود تا اینکه …..
ادامه دارد …..

عباس یزدانی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
حسین فتاحی سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

عجب داستان راستانی نوشتی، در اذهان ماندگار خواهد شد.

منتقد دلسوز سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

روزهای خوبی بود. خدا کند جواد عسکری ارزش این حمایت مردمی را با ایجاد پروژه های جوار معدنی جبران کند.فعلاً پنج سال گذشت

بافقی سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۱:۵۶ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

تمام ضربه هایی که بافق داره می خوره به خاطرحوادث سال 90بودکه افرادی مثل شمامردم رابه کف خیابان وراه آهن هدایت کردندوحالادریزدنشستی وبرای خودت داستان می بافی جوع کن بینیم بابااین بساط را

کارگر زحمتکش سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۲:۱۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای یزدانی فعالیتتان را در تبدیل وضعیت پرسنل، شرکت تعاونی مسکن و مصرف و صندوق ثامن را یادمان نمی رود. ممنون

مسعود سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۶:۳۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اغا ما قبول کردیم تو خوبی
حالا بیخیال
بسه دیگه

بافقی چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۹:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای یزدانی خداوکیلی قسمت ششم رودیگه قلم فرسایی نکن….تمومش کن….انتخابات هم تمام شد.

فتاحب قلعه ای پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای بافقی اتفاقا بذار بنویسه، چون خیلی واقعیتها آشکار می شود. و سند می ماند. در مقابل تخریبها و تهمتها

    خوش قلب دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ - ۳:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

    باسلام خدمت برادرارزشی خودم عباس یزدانی:
    همشهریان عزیزچرابه آقای یزدانی کم لطفی میکنیدبنده خودم ازافرادی بودم که درجریانات واعتراضات ۹۳همگام باگارگران بودم ومشکلات ایشان رادرک میکنم باشدکه موردرحمت خداوندقرارگیرد.یادش گرامیباد.
    جمع کن آغای یزدانی!بابابلا،بلا مردم هالونیستن جنابعالی وهمه ی اعضای صنف کارگری سابق خون حاج جوادعسکری رو برا تصاحب پستای شرکت توشیشه کردیدبیچاره مارگزیده شده دیگه اجازه تشکیل تشکل کارگری رونمیده؟منم بازداشت شدم!به خونواده منم اهانت شد!ماشین وموتورمنم آتیش زدن!چه خبره؟درازای کاری که کردی بسیارامتیازگرفتی!خدایاچقدبعضی بنده هات پر روون………👊

حسن شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شما که دوست و همراه اقای عسکری بودی از مزایای مدیر عاملی استفاده نکردی منا فعی را که از این طریق بدست اوردی چقدر بود ایا همه همراهان تو هم از این مزایا استفاده کردند

فتوحی یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

حسن جون، این نگاه و سوال شما کاملا مخربه، چون ذهن اکنده از افکار تهمته، تا اونجایی که بنده مطلع هستم یزدانی و امثالهم هر کجا رفتتد در مدیریت موفق عمل کرده اند. حالا اینکه شما اسمشو میزاری منافع و مزایا. خود دانی

محمد سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۲:۱۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بابا چگونه همراه شدی یا نشدی دیگه انتخابات تموم شد تورو خدا قسمت ششم را ننویس