شبی در آریز(۲)

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۰ شهریور ۱۳۹۶

شبی مهتابی بود و نور ماه اجازه تماشای ستاره ها را نمیداد .اما اشتیاق دوستان برای تماشای شب پر ستاره کویر خواب را از چشمانشان ربوده بود .حدود ساعت ۲ بامداد .ماه کم کم پشت کوه ها پنهان شد و دشتی پر ستاره پدیدار گردید چنان آسمان زیبا بود که هیچکدام از دوستان نخوابیدند.با دوربین و چشم غیر مسلح مشغول تماشای ستاره قطبی و صور فلکی بودیم.

راستی خوشه پروین چه زیبا بود همان مجموعه ستاره هایی که امتدادشان سمت شرق را نشانه رفته است .ستاره بادکنکی هم خودنمایی میکرد با دنباله ای که جنوب را نشانه رفته بود.
کم کم خستگی برما مستولی شد و بخوابی عمیق فرو رفتیم. هنوز یک ساعتی بخواب نرفته بودیم که صدای غرش ترسناکی از خواب بیدارمان کرد.غرشی که سه بار تکرار شد و چنان در کوه پیچید که خواب را از چشمانمان ربود. صدا چنان نزدیک وب لند بود که تمامی دوستان از حالت افقی به حالت عمودی تغییر حالت دادند.گویا یوزی برای نوشیدن آب آمده بود و با تعدادی انسان روبروشده بود.حیوان که کاری نمیتوانست انجام دهد فقط با نعره ای زیبا اعتراض خود را اعلام نمود.

e7d0438b-4377-4961-9bd5-7634aac8d4fe

صبح پس از صرف چای برای تماشای روستا براه افتادیم.قلعه ای زیبا که دارای سه طبقه هست اما برای رفتن به طبقه های بالا راه پله ای وجود ندارد گویا برای حفاظت از ساکنین قلعه با طناب افراد به طبقه های دوم و سوم میرفتند و طناب را جمع میکردند تا کسی قادر به بالارفتن نباشد.تعدادی خانه های ویران شده هم در کنار قلعه وجود داشت.در روستا تعداد زیادی درخت خرما تعدادی درخت انجیر کوهی و تعدادی هم انار وجود دارد.

cee5a6a5-addc-49ec-b07e-67216edcc104
دیدن بزهای کوهی و قوچ هم که از بالای صخره ها به ما نگاه می کردند تماشایی بود.
اول صبح خوردن چای آتشی از آن دست لذتهایی است که توصیفش نوشیدنی است در همین احوال بودیم که صدای چند موتور سیکلت توجه مان را به خود جلب کرد.
موتورسوارانی که به سرعت از دره و تپه می تاختند ا به آریز برسند .چند جوان بافقی که برای گذران یک روز آرام، آریز را انتخاب کرده بودند و با دیدن ما جا خوردند و باورشان نمی شد کسانی زودتر از آنها در صبح جمعه به ایتن روستای بکر رسیده باشد غافل از اینکه ما شب را آنجا بیتوته کرده بودیم.

۵d1a56bf-a1d0-4b21-a6e9-00747c8a62f2

یک شب و روز به یادمانی ما در روستای آریز به ساعات پایانی نزدیک می شد و باید به شهر برمی گشتیم.
در مسیر برگشتمان دیگر تبدیل به ریگزار شده بود و فشار زیادی به ماشینها وارد میشد اما بازدید از مناطق دیگر جزئی از برنامه بود البته اصلی ترین جاذبه در این مسیر همان سافاری بود و خدا را شکر هیچکدام از خودروها گیر نیفتادند و تمام مسیر همراهیمان کردند.تنها در یک قسمت از مسیر که شیبی تند و بزرگ همراه با ریگ بود حتی تا نزدیک واژگون شدن خودروها پیش رفتیم اما باز هم خدا راشکر بخیر گذشت .

۸fffdb30-7885-44bb-8134-0079bbb9e490

مکان بعدی که برای صبحانه پیش بینی شده بود پاسگاه محیط بانی منطقه بود .جای دوستان خالی صبحانه را خوردیم و از اصغر آقا محیط بان خوب بافقی خداحافظی نمودیم .در راه بازگشت از روستای زریگان هم بازدیدی داشتیم و از قلعه زیبای آن عکسی گرفتیم و بسمت بافق رهسپار شدیم.

c0051dd7-7091-4672-bd1e-54ba654998b9

۲eff387f-495a-4efd-af21-afa47ef99b1c

محمدرضا رضایی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۰۲
برچسب ها: