من و موتورام

دسته: تلخند و لبخند
۷ دیدگاه
شنبه - ۲۵ شهریور ۱۳۹۶

امرو هَوسام کِرد با موتور برم سرکار. راستش هوا خیلی خش بود.

موتورا اَتو پارکینگ در آوردم ُو در پارکینگا بسم .با کلی انرژی نشستم رو زینش و چند تا هندل زدم ،لامصب روشن نشد .دیدم حیفه از این هوای خش استفاده نکنم حوصلش خو هَسِه صبح اول وقت ایقدوو ورزش کانم .آغا شروع کردم به هُلُش دادن.

تا سر خیابون هلش دادم روشن نشدکه نشد. یتا تپر تپرویی هم نَکِرد.گفتم حالا که تا اینجا اومدم برم در دُکون دُرُسُش کانم و بعدُش برم سرکار.

اوسای تعمیر کار ایقدوو بر موتور ور رفت و گُفت: بچه آچارشَم بیار.

شاگردش تندی آچار شم آوورد و اوسا شمع موتور رو بازش کِرد یَتا نگاه به شمع کرد و یتا نگاه به من و گفت آخه مرد حسابی میخِی با این شمع موتور روشن بشه؟؟؟

شَما پرت کرد وسط خیابون و به شاگردش گفت: بچه یتا شم فابریکی بردار بیار.

شاگردش یتا شم آلمانی اصل چینی آورد و اوسا بَس روش و گفت: هندل بزن.چند تا هندل زدم روشن نشد.

گُفت خفه کرده هُلُش بده با شاگردش شُرو کردم به هلش دادن تا سر خیابون هلش دادیم لامصب روشن نشد.

برگشتم اُسا گفت: بزار ببینم پلاتینش چطوره.در قالپاقش و باز کرد و پلاتینا تنظیم کرد.

چند تا هندل زدم روشن نشد.

دوباره اُسا پلاتینا باز کرد و یتا نگاه به من کرد و گفت: مرد حسابی میخی با این پلاتین موتور روشن شه؟؟؟

گفتم اسا چه میدونم من.اگرخرابه عوضش کان.

اسا پلاتینا پرت کرد یَه گوشه ای و شاگردشا صدا کرد و گفت: بچه یتا پلاتین فابریکی بردار بیار.

شاگردو یتا پلاتین اصل آشغالی آورد و اوسا بس رو موتور و تنظیم کرد و گفت: اِمبارروشن میشه هندل بزن.

جگرام کنده شد کلی هندل زدم روشن نشد .

گفت لامصب خفه کرده هُلُش بده .

دوباره شروع کردیم با شاگردو به هلش دادن هرچی هلش دادیم روشن نشد .

برگشتم پیش اوسا گفتم روشن نمیشه خو.

اوسا ناراحت شد گفت: بی عرضه یتا موتور نمیتونی روشن کنی بده منوش ده.

خودش و شاگردش شرو کردن به هلش دادن منم زنگ رئیسم زدم و گفتم امروزا مرخصی میخوام نمیتونم بیام سر کار.هر طوری بود قبول کرد وکلی منت سرام گذاشت.

بعد نیم ساعت اوسا خیس عرق با موتور برگشت هنو روشن نشده بود.نفسی چاق  کرد و دوباره شم موتورا باز کرد و تنظیمش کرد.چندتاهندل زد روشن نشد.

چون دسش پچل شده بود میخواست بابنزین بشوره یتا ظرفی آورد و گِرِف زیر باک موتور هرکار کرد بنزین در نیومد.شرو کرد به خنده کردن گفت پیداش کردم شیر بنزین موتورت خرابه.

داد زد:بچه یتا شیر و یتا صافی بنزین بیار.

شاگردوش شیر و صافی و شیلنگ آورد و اوسا موتورا کَجُش کرد و شیرو مخلفاتشو عوض کرد و گفت ایقدوو صبر کان بنزین بیا بعدوش روشنوش کن.

ایقدوو صبر کردم و شروع کردم به هندل زدن اما روشن نشد که نشد.

گف خفه کرده هلش بده دوباره با شاگردو شروع کردیم به هلش دادن اما نشد .

دیگه ظهر شده بود اوسا گفت موتورتا بزار پسیم درسش میکنم .گفتم اوسا بقرآن کاریش دارم یکاریش بکان.

پوز خندویی زد و اومد پیش موتور و دوباره پلاتینشو تنظیم کرد اما دوباره روشن نشد .

گفتم اوسا شیروشا عوض کردی بنزین داشت گف نگا نکردم.

در باکشو باز کرد دید مثل بیابون برهوت خالیه اصلا بو بنزین هم نمیده.گف مرد حسابی موتورت بنزین نداره پیش من میگی خرابه.

کلی خجالت کشیدم و پول چیزایی که بسه بود رو موتور رو حساب کردم و موتورا دس گرفتم رفتم پمپ بنزین .بنزین زدم و روشنش کردم و رفتم خونه.

شم و پلاتینشو عوض کردم حالا موتور مث ساعت سیکو پنج کار می کنه .

 

محمدرضا رضایی بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۲۵
برچسب ها:
دیدگاه ها
حامد شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۹:۱۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عجب لحجه افتضاحی .

ماشاالله شمس الدینی شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای رضایی ایقو زحمت به خودوت میدادی یلا موتورو تکونوش میدادی بعدمیگفتی خرابه.بیچاره اوسای موتول ساز چقه مچل شده.

sajad شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام آقای رضایی
خیلی با حال بود.
مدت زیادی بود که اینقدر نخندیده بودم.
خدا بیامرزه مادرتون را.

همکار شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۲:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جالب .اگه واقعی باشه عالی

تفکری بافقی شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۳:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود.خیال نکنم غیر بافقی بتونه متن بالا را بخونه,چون لهجه بافقی از بس شیرینه ,غیر از خودمون کسی نمیتونه بخونه وصحبت کنه.
عالیه اقای رضایی.موفق باشید

مرام شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۸:۴۵ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مایه آبروریزی بچه ده ساله بهتر می نویسه

پرادو شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۹:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

چند کلاس سواد داری برادر مایه آبروریزی اینها چیه می نویسید نوشتن بلد نیسید برید کلاس