پاییز اومد با رنگای قشنگش

دسته: عمومی
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۲۰ مهر ۱۳۹۶

پاییز اومد با رنگای قشنگش
با جلوه های شاد و رنگا رنگش
پاییز اومد تا عاشقی بمونه
غصه بره از دامن زمونه
یادش بخیر اون قدیما یادت هست؟
اون مردمان باصفا یادت هست؟
یادت میاد آخر هفته ها رو
انارچینی تو عصر جمعه ها رو
آخر هفته بود و ماشینِ ذوب
همه میرفتن واسه پختن رُب
هر‌گوشه تا اناری دیده میشد
از شاخه اون انارها چیده میشد.
تو هر خونه ولوله ای به پا بود
موقع پاک کردن دونه ها بود
یه ظرف انار توی کروش میریختن
انارهای تازه رو روش می ریختن

کف کروش تغیچو یا الک بود
جمع و جور و کوچیک و بانمک بود
پوتین به پا توی کروش میرفتن
اینجوری آبشونو می گرفتن
می ریختن آبشو تو‌چند تا قزغن
میذاشتن رو آتیش برای پختن
چند ساعتی میشد تا آماده شه
تیره و سفت بشه جاافتاده شه
رب های پخته توی خم جا میشد
تو هر خونه میرفتی پیدا میشد
بساط شولی رو به پا میکردن
جمع میشدن پیر و‌جوون مرد و زن
یه کاسه رب کنار سفره ها بود
به جای سرکه رب تو شولی ها بود
گور ماست رو حتما شنیدی عزیزم
اما به عمرت ندیدی عزیزم
مخلوط شیر و رب که قاطی میشه
خوراک صغری، کبری، فاطی میشه
فسنجون که بدون رب نمیشه
رب نباشه غذامون خوب نمیشه

خلاصه پاییز اومده دوباره
گذشته ها رو یاد من میاره
بگو کجان مردم اون زمونه
مردم پاک و صادق و نمونه
گذشته ها توی گذشته مونده
غبار غم گذشته رو سوزونده
دلم ترَک ترک شده چون انار
بارون بیا بر روزگارم ببار
پاییزه و انار دونه دونه
کی اوج اندوه منو میدونه
پدر چی شد پدربزرگا کجان
گلشن روزگار ما شد خزان
بخون که خون گریه کنه آسمان
بخون بخون برام کجایی بنان؟

شعر:زهرا شمس الدینی قطرم


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۸
برچسب ها: