هشدار به جوانان؛ فریب چهره جذاب او را خوردم

دسته: عمومی
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۲ آبان ۱۳۹۶
default

تصورم این بود که فرشته خوشبختی ام آمده و می خواهد مرا از هر چه بدبختی و دلتنگی است نجات دهد، اما غافل از این بودم که طعمه چه شیطانی شده ام و چه بلایی در انتظارم است.

تصورم این بود که فرشته خوشبختی ام آمده و می خواهد مرا از هر چه بدبختی و دلتنگی است نجات دهد، اما غافل از این بودم که طعمه چه شیطانی شده ام و چه بلایی در انتظارم است.
“تهمینه” در حالی که به دیوار تکیه داده بود و گریه می کرد اظهار داشت: من فریب افکار کودکانه و رویاهای خود و هوس های شیطانی پسر جوانی را خورده ام و با خطایی که انجام داده ام در کمتر از یکماه این چنین شرمنده و سرافکنده شده ام. تصمیم داشتم خودکشی کنم اما دیدم نباید وضعیت را از این که هست خرابتر کنم. از شما چه پنهان ملاک و معیار اصلی ام برای ازدواج ، ظاهر و قیافه فرد مقابل بود و اردلان با چهره خوش سیمایی که داشت توانست با پیدا کردن نقطه ضعفم مرا خام کند.
دختر جوان در بیان مشکلی که برایش بوجود آمده است به مددکار اجتماعی کلانتری گفت: آشنایی من و این پسر جوان خیلی اتفاقی بود او با حرف های احساسی و به ظاهر عاشقانه اش مرا شیفته خودش کرد تا جایی که تصورم این بود که فرشته خوشبختی ام آمده و می خواهد مرا از هرچه بدبختی و دلتنگی است نجات دهد اما غافل از این بودم که طعمه چه شیطانی شده ام و چه بلایی در انتظارم است!
تهمینه گفت: یک روز سوار ماشین اردلان شدم و با هم کمی دور زدیم. ما به باغی در اطراف شهر رفتیم و در آن جا او با این حیله که قرار است در آینده نزدیک با هم ازدواج کنیم مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. سپس به شهر برگشتیم و در نزدیکی منزلمان از خودرو پیاده شدم ولی هنوز به در خانه نرسیده بودم که دیدم گوشی تلفن همراهم نیست. فوری به داخل منزل رفتم و با شماره تلفنم تماس گرفتم.
اردلان جواب داد و گفت: نگران نباش گوشی را توی ماشین جا گذاشته ای! خیتلم راحت شد و روز بعد برای تحویل گرفتن گوشی تلفن، به دوست پسرم زنگ زدم ولی او جواب نداد.
سه روز گذشت و هر چه تلاش می کردم تا او را پیدا کنم بی فایده بود. بالاخره اردلان زنگ زد و با هم قرار گذاشتیم ولی لحظه ای که همدیگر رو دیدیم تازه می خواستم گلایه کنم چرا گوشی تلفن را نزد خودت نگه داشتی؟ که او با لبخندی مرموز گفت: تمام عکس ها و اطلاعات شخصی ات را از داخل گوشی برداشته ام و باید از این به بعد تابع دستوراتم باشی در غیر این صورت با خانواده ات تماس می گیرم و به آنها می گویم که تو با من ارتباط داری! باورم نمی شد کسی که اظهار عشق و علاقه داشت حالا این چنین بی شرمانه تهدیدم کند.
از خانواده ام می ترسیدم که مبادا متوجه موضوع بشوند. به همین دلیل از آن به بعد اردلان چندین بار تا حالا از من پول و طلا گرفته است و من هم به خاطر این که بتوانم او را ساکت کنم مجبور بودم از داخل دخل مغازه پدرم سرقت کنم.
اما دیگر خسته شده ام و نمی خواهم به این وضعیت اسف بار ادامه بدهم. برای همین به این جا آمده ام تا کمکم کنید می خواهم از اردلان شکایت کنم ولی نمی دانم اگر پدر، مادر و برادرم موضوع را بفهمند چه خاکی بر سرم بریزم. تهمینه اشک هایش را پاک کرد و گفت: وقتی با خودم فکر می کنم می بینم به چه سادگی سرنوشتم را خراب کرده ام،دوست دارم اشتباهاتم را جبران کنم.
تهیه و تنظیم: دایره اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان بافق (بر اساس ماجراهای واقعی در پرونده های نیروی انتظامی، فقط اسامی تغییر یافته است)


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۱۷
برچسب ها: