تلخ است خیلی تلخ

دسته: اجتماعی
۶ دیدگاه
پنج شنبه - ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

شنیدن خبرهایی که مو را به تن آدم راست می‌کند.

ما معمولا بعد از خواندن یا شنیدن این خبرها کمی ناراحت می‌شویم. احتمالا غر می‌زنیم. قاتل را نفرین می‌کنیم و به زندگی عادی خود ادامه می‌دهیم.

به نظر می‌رسد کم کم در حال عادت کردن به شنیدن این خبرها هستیم. این خبرها را می‌شنویم اما انگار نه انگار.

ما زندگی خود را می‌کنیم و دیوانه‌های شهرهای بزرگ و کوچک هم کار خود را می‌کنند.

مردم به راحتی به خاطر یک اتفاق کوچک عصبانی می‌شوند و …
نمی‌شود انتظار داشت که دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم که جامعه بدون جرم و خلاف روزهای خود را شب و شب‌های خود را روز کند.

بحران‌های اقتصادی و اجتماعی باعث شده است تا شرایط عادی نباشد. برخی از افراد جامعه به دلیل داشتن مشکلات عدیده به مثابه انباری هستند که با یک جرقه کوچک تبدیل به آتشی بزرگ می‌شوند.

ما عادت کرده‌ایم برای مشکلات غصه بخوریم و آنها را تبدیل به قصه کنیم و برای هم شرح دهیم. همان روزهای اول همه از آن حرف می‌زنیم و بعد فراموش می‌کنیم تا حادثه بعدی.

مشکلات هستند تا وقتی ما دست روی دست گذاشته‌ایم. وقتی بارها این جنایات در کشور انجام می‌شود و نمایندگان مجلس، دولت، قوه قضاییه و … فکری عاجل به حال آن نمی‌کنند. وقتی فامیل سری به کودکان طلاق نمی‌زنند تا ببیند زندگی آنها چگونه است.

گویی بیشتر به جای اینکه دوست داشته باشیم مشکلات اجتماعی کشور حل شود، دوست داریم غصه بخوریم و اشک بریزیم تا حوادث بیایند و بروند و ما همچنان در حالت عادت کردن باشیم.

راستی ما که با این حادثه رگ گردنمان بیرون زده و فریاد وا مصبیتا سر می دهیم و شب و روز به فکر نحوه قصاص قاتل هستیم برای فرزندان خود چه میکنیم .

حس دوست داشتن ، حس عشق ، حس انسان دوستی را به آنها انتقال می دهیم ؟ یا فقط به فکر تامین مایحتاج مادی آنها هستیم . بچه های ما دین گریز شده اند آیا ما مقصر نیستیم ؟ آیا در وجود اکثر ما یک قاتل لو نرفته وجود ندارد ؟ چه به بچه هایمان می آموزیم ؟

رقابت ثروت و چشم و همچشمی تجمل گرایی .
اینکه از کودک تا بزرگ معیارشان پول شده و معنویت را در کتابهای ادیان تحریف شده می‌ جویند .
به کجا چنین شتابان ؟!!!!
خدا همگی‌ ما را به راه راست هدایت کند .
برای شادی روح جوان تازه درگذشته دیار مبارکه که قربانی نا آگاهی آدمی شده فاتحه مع الصلوات

محمود دهقانزاده


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۰۹۳
برچسب ها:
دیدگاه ها
علی جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۵:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عالی بود…تلخ است خیلی تلخ 😔

علیزاده جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۸:۵۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار دقیق و ریشه .
مسیولین فرهنگی مذهبی کجایند؟
مدیران خانه و جامعه هم نیز….

آشنا جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۳:۳۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و ادب جناب آقای دغقانزاده بسار خوب و قشنگ عنوان نمودید. دیر زمانی است که خانواده ها از هم دور شده اند دیگر کمتر آنها سر یک سفره می نشینند.اگر هم هستند یا نگاهشان در تلفن همراه است ویا در صفحه تلوزیون ماهواره.پدرها در پاتوق مادرها در پاتوق فرزندان در پاتوق.راستی پاتوق جایی شده است که افراد این روزها در آن اخلاق جدید و آداب ومعاشرت جدید می آموزند.در گر کسی حرف کسی را نمی فهمد همه به دنبال نفع مادی و بر طرف نمودن هوسهای نفسانی هستند. ولی همه اینطور نیستند انسنهای شریفی هستند که زندگ خود را برای تربیت فرزندان خود می گذارند و این بالاترین نوع عبادت است. پرورش نسلی مومن و پویا و اثر گذار برای آینده. راستی چه خوب است ساعت ۱۲ شب بع بعد سری به خیابانهای شهر بزنیم و ببینیم مادرانی را که در حال دور دور هستند و پدرانی که در گوهشه ای از خیابان در داخل خودرو با تولفن هوراه خود در فضای مجازی هستند.پسرانی که باید برای کار و تحصیل فردایشان در حال استراحت باشند ولی با خودرو یا موتورزسیکلت در حالی دوردور زدن هستند.یک پدرش برایش متورسیکلت ۷۰ میلیونی خریده و با آن دور میزند. دیگری پدر و وادرش خبر ندارند که در کجا و با چه کسی به سر می برد و همه اینها در تاریکی شب گم شده ودرآینده بروز می کند.اگر خوب گوش بدهیم از همین الان صدای خفگس آنها را در آینده خواهیم شنید ای پدران و مادران عزیز ای هنشهریهای بزرگ وار لطفا از خوا بیدار شوید شاید صدای ناله ای که فرزند خودتان باشد بشنوید و از همین الان آن را درمان کنید.ای شیوخ شهر شاید شما هم بتوانید کاری کنید و کسی را در سرازیری نجات دهید.

مهین یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱:۱۴ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی هم عالی

مرضیه طالعی سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۷:۳۲ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی زیبا به بیان واقعیت ها پرداختید.

ماشاالله شمس الدینی یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۵:۴۰ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود محمد جان. گل گفتی.عصر مدرنیته همانطور که برای ما شگفتی ساز شده و باعث پیشرفت گردیده به همان تناسب نیز ضربه به احساسات و عواطف انسانی زده الان بیشتر ما ادعای روشنفکری و ….داریم درصورتی که در نهان خود بزرگترین دغدغه از عصر حاضر داریم.بااینکه باهم ارتباط صمعی و بصری داریم ولی انگار سالهاست از خود دوریم.