وحشی؛شورانگیز شهر بافق

دسته: مقالات
۳ دیدگاه
پنج شنبه - ۳ خرداد ۱۳۹۷

در چند روز گذشته؛ بحث انتقال مقبره وحشی بافقی از یزد به بافق، خبرساز شده است و در محافل مختلف، دراین باره سخن ها رفته و می رود. مخالفان و موافقانی یافته و هر کس از ظن خویش، له یا علیه این کار موضعی گرفته است.

یکی از دلایل بحث انگیزی این عمل، نادر بودن آن است. کمتر شنیده یا دیده ایم که مقبره ای جابجا شده باشد. همین کم نظیری و کمیابی؛ موجب گفتگو و محل مناقشه می شود.

اما پرسشی که من به آن می پردازم این است که اصلاً بافق چه نیازی به وحشی دارد؟ و در این زمان چه کاری از دست او برای زادگاهش برمی آید؟

کمال الدین محمد، متولد ۹۳۹ ه.ق است. درست ۵۰۰ سال قبل. او آنگونه که می خواسته یا توانسته، زندگی کرده است. شعر سروده، حظی برده، حرمانی چشیده، درگیری های قلمی و ذوقی با شعرای دیگر داشته، هجویات گفته، برای تقرب به خانی یا شاهی، مدیحه ای سروده، برای معاش سختی کشیده، برای معشوق دیده یا نادیده اش، مدحی گفته و درهرصورت زیسته و درگذشته است. اما نکته ستودنی در زندگیش این است که آفریده است. از خشت حرف و کلمه، بنای مستحکمی ساخته که ۵۰۰ سال دوام آورده است و اکنون وحشی بافقی در کلامش و شعرش، متجلی است.

اغراق نخواهد بود اگر او را جزو بیست تن، بلندآوازه شعر پارسی بدانیم که البته جایگاه رفیعی برای اوست.

امروز، همشهریانش تصمیم گرفته اند، تربت او را به زادگاهش بازگردانند. ما بدرستی نمی دانیم گذر زمان، با پیکر او چه کرده است و در حوادث روزگار و تحول زمانه، بر کالبد او چه رفته است.

این داستانی است که همه ما، فقط فرصت یکبار تجربه کردن آن را داریم. بافقی ها، امروزمی خواهند نشان او را به بافق بیاورند. آنچه به عنوان انتقال مقبره وحشی بافقی مطرح شده است در واقع انتقال یاد اوست. و مگر جهان، غیر از همین یادها و یادبودهاست. ما یکدیگر را به خاک می سپاریم و می دانیم، زمان _ که بازیگری قهار و ناشناس و جان فرساست_ ما را با خود چون باد، خواهد برد و درهم خواهد کوبید و چیزی جز همان یاد، از ما باقی نخواهد گذاشت. این سرشت زمان است.

سنگ قبرها، نشان ما و مقبره ها، خانه های ما هستند. با انتقال مدفن وحشی، می خواهند خانه او را جابجا کنند. از من می پرسند، مگر در آرامگاهش، نشانی از وحشی مانده است و من می گویم؛ در هیچ قبری، نشانی از دفن شده، نخواهد ماند. جز یادش.

می پرسند وحشی از مردم شهرش گلایه داشته است. آنها قدرش را ندانستند و من می گویم کدام اندیشمند وصاحب فضلی بوده است که در زمانه خود، قدر دیده باشد.

مگر حلاج حقگو، مگر رودکی، آن بینای شعر پارسی، مگر حکیم بزرگ طوس، فردوسی، مگر ناصرخسرو جستجوگر، مگر ابن سینای کامروا، مگر سعد سلمان زندانی، مگر شمس تبریز تندخو، مگر مولوی اسرار دان، مگر عین القضات جوانمرگ، مگر حافظ قرآن، مگر ملاصدرای دانا، مگر نیمای تنها، مگر فروغ عاصی، مگر سهراب عاشق، مگر شریعتی طریقت ساز، مگر شاملوی کوچه باز، مگر سایه سخندان، مگر سروش رویای پیامبرانه شناس و مگر … قدر دانسته شدند. آنها فرزندان زمان خود نبوده و نیستند. طبیعی است که قدرگوهر قیمتی شان، بعدها دانسته شود.

باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد
وحشی بافقی نیز فراتر از زمانه ی خود بود. او بی هیچ تردیدی شاعر درجه اول و بی همتای استان یزد است. آنها که پس از او آمده و سری افراشته اند، در سایه نام اویند. استان، می تواند به وجودش ببالد. وحشی، می تواند یکی از نشان های شناسایی استان یزد در جهان باشد.

وحشی بافقی، به هر دلیل، گرفتار کم توجهی شده است. آنچنان که قیمتش بود، قدر ندیده و ناشناس و گمنام مانده است.
بافق می تواند از وحشی، بعنوان یک سرمایه اجتماعی بهره ببرد. او می تواند سازنده یک حرکت برای جذب گردشگر به بافق شود. نام بلندش می تواند مهر عزت بافق باشد که بر تن هر کس بخورد، به اعتبار او، شناخته شود.

بافق به پشتوانه وحشی اش، سربلندتر می شود. یاد وحشی و بنای یادمانی از او در کنار تاسیس بنیاد وحشی بافقی با مجموعه ای از آثارش و تالیفات و مقالات علمی که راجع به او نوشته شده، می تواند در شناساندن بیشتر وحشی و زادگاهش، مددرسان شود.

من انتقال وحشی را انتقال یک یاد باقی مانده از اعصار گذشته می دانم. او می تواند روح تازه ای در شهر باشد. محملی برای حرکت و آبادانی بیشتر. وحشی، بافق را از گمنامی به نامداری می رساند.
اگر برای بافق دو نشان متصور باشیم. یکی چغارت و دیگری وحشی. اکنون زمان آن است که فرزندان چغارت، یاد وحشی را در ذهن و ضمیر خود تازه کنند. خانه ای جدید برایش بنا کنند. مگر غیر از این است که هر منزل نویی، شور تازه ای می آفریند.

وحشی می تواند شورآفرین و شورانگیز شهرش شود.
محمد علی پورفلاح بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۷۲
برچسب ها:
دیدگاه ها
احمد پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱:۲۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام بنده هم با اجازه تمامی اهل قلم انتقادی بکنم
بنده مخالف جسم وحشی ام
ولی موافق انجمن و یادمان و بنیاد و ….
من فکر میکنم عده ای تحمیل کردند تا ما موافق جابجایی بشیم
خیلی جالبه اهل شعر و ادب شب مخالف قلم میزنند و صبح موافق
چه کسی تحمیل میکند …
و این کار خیلی سخت شدنی است
خیلی خیلی سخت
فقط کاری که کردیم وارد جنگ زرگری شدیم
#یزد و بافق
باید سرگرم مراسم هفتم و چهلم و سالگرد وحشی باشیم تا در این آشوب بازار شهر رو به تاراج برند
جاده بافق قرار بود برج ۱۲ سال قبل با قول همین مسئولین امسالی به پایان برسد
#مرزهای جغرافیایی
#دی ۱۹
#چغارت

معدنی پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی متن خوب و قشنگی بود .احسنت به فرماندار که این جرقه را زده است

رنجبر بافقی پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۱:۳۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار زیبا نگاشته اید