یادداشت های سردستی (۱۱)

دسته: محمد علی پورفلاح , مقالات , یادداشتهای سردستی
یک دیدگاه
شنبه - ۳۰ تیر ۱۳۹۷

نرسیده به بهاباد، اگر در یک جاده خاکی پردست انداز و بی تابلو بپیچی، به سه آبادی کوچک می رسی که یکیش، مازرین است. احتمالاً نامش را هم نشنیده باشید. من هم به همین دلیل مشتاق شدم که ببینم کجاست؟

دوستان ورزشکارم در پارک آبشار بافق، برنامه این دیدار را فراهم کردند. یک ساعتی که از بافق دور شوید و معدن سه چاهون را پشت سر بگذارید و در یک راه خاکی بپیچید، اولین چیزی که توجه شما را جلب می کند، گرد و خاک عجیبی است که توی خودروی شما می ریزد. کاملاً معلوم هست که خاک، دست خورده شده و بر اثر رفت و آمد ماشین های سنگین، به کوچکترین حرکتی، به هوا برمی خیزد. می گویند مدتی است خاک این منطقه را برای شرکت های کاشی و سرامیک سازی میبد حمل می کنند. و باز هم همان قصه ی تخلف. که بیشتر از حد معمول بارگیری می کنند و شبانه حمل می کنند تا گرفتار قانون و ماموران نشوند و از این حرفها.

اما اگر شما طاقت بیاورید و نیم ساعتی در راهی خاکی و با شیبی تند برانید آبادی ظاهر می شود که مازرین می گویندش. تعدادی دار و درخت هست و بیشتر از آن آب. استخر روستا نسبتاً پر است. آبی سرد و گوارا. اما حیف که خالی از جمعیت است. کسی نیست. معلوم می شود رسیدگی چندانی به آن نشده. اگر باز هم حوصله کنید و رنج کوهپیمایی نیم ساعته ای را داشته باشید دو واحه دیگر بر فراز مازرین و مشرف به آن هست. که هیچ کس، اسمشان را نمی دانست. اما سرسبزی دارند و همینطور آب خوبی و بهتر از هر اینها، چشم انداز زیبا و منظره دیدنی. درختانش در هم تنیده و سخت نیازمند هرس. آن دو آبادی هم، خالی از سکنه هست. اما هوایی بشدت مطبوع و دلنشین دارند. در سایه بیدی نشستیم که از قطر حدوداً پنچ متری تنه آن، می شد حدس زد که چندصد سالی هست که در این آبادی، قد و قامت کشیده است. البته الان دیگر آن شادابی را ندارد. همانطور که در خود آبادی نیز نشانه های تخریب و ویرانی فراوان هست. و فقط می توان گفت، حیف و بسیار افسوس.

محمد علی پورفلاح بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۰۸
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ - ۲:۳۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
شما که رنج سفر رو به جون خریدین یه چند تا عکس هم میذاشتیم؟