یادداشت های سردستی (۳۷) طلاق روشنفکران

دسته: محمد علی پورفلاح , مقالات , یادداشتهای سردستی
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

بعد از نوشتن یادداشتی در مورد طلاق در بافق که در سایت بافق فردا در مورخ ۲۱ مرداد ۹۷ نشر یافت، دوست عزیزی که زی و جامه روحانی پوشیده، در مطلبی با عنوان (طلاق منفورترین حلال خدا؛ نشر یافته در سایت صبح بافق در مورخ ۲۳ مرداد ۹۷) با همان روش معهود به روشنفکران حمله برده و همه مشکلات را به گردن تفکر غرب و مسئولان غربگرا انداخته و دست و دامن خویش و همه حوزویان و متولیان فکری و فرهنگی جامعه اسلامی را در بروز و ظهور یا گسترش اینگونه معضلات، شسته و خلاص.

ایشان ایراد گرفته اند که «روشنفکران این شهر افزایش طلاق را گل و بلبل دانسته و چهره ای زیبا از آن ساخته اند». که این درست نیست چون معتقدم پدیده های اجتماعی به خودی خود، نه زشتند نه زیبا. طلاق هم مثل ازدواج هست. برای یک محقق علوم اجتماعی هیچ بار معنایی خاصی ندارد. ما درصدد هستیم با واقعیات روبرو شویم و تا جایی که عقلمان می رسد برای آنها راه حلی بیابیم. طلاق هم یک پدیده اجتماعی است مثل اعتیاد، خشونت، رباخواری، مطالعه گریزی، قانون شکنی یا قتل و تجاوز و …. بنابراین بدون آنکه بخواهیم کسی را از آن بترسانیم یا تشویق به آن کنیم، با دلایل آن، روبرو می شویم و راهکاری می دهیم.

اما مهمترین بخش نوشته آن دوست، انداختن مشکلات به گردن تفکر غرب است. سالهاست _ دست کم ۶۰ سال_ که حمله به روشنفکران و غربگرایی، شاه بیت همه نوشته هایی شده که راه حلی برای مسایل جامعه ندارند. اتهام غربگرایی یک مسکن قوی برای فراموشی است و در یک روند ساده انگارانه، فکر می کردیم با متهم کردن دیگران، مسائل مان حل می شود و مصائب مان پایان می یابد.

تفکر غرب هم از آن دست اندیشه هاست که متاسفانه در کشور ما نه بخوبی، تبیین و نه نقد شده است. این نکته را همین اول بحث روشن کنم که هر اندیشه ای نقاط قوت و ضعف دارد. اما اندیشه ای را بدقت نخوانده و فهم نکرده، رد کردن آن از انصاف دور است.

نوشته اند «زمانی جامعه به سمت تباهی می‌رود که ملاک‌ها عوض شود و بجای تفکر اسلامی تفکر روشنفکرانه غرب حاکم شود که در آنجا طلاق را جشن گرفته و این تفکر را به کشورهای اسلامی صادر کرده اند». مسلما در مغرب زمین هم طلاق را جشن نمی گیرند. مشکل ما این است که تماس ما با غرب از طریق فیلم و سینما بوده است که پر از رنگ و لعاب است. درحالیکه اندیشمندان غرب نکاتی را در سیر اندیشه انسانی معلوم کرده اند که جا دارد بدون تعصب به آن نگاه کنیم. هزاران صفحه اندیشه ناب بشری در غرب شکل گرفته است. الان به علوم انسانی توجه کنید، اکثر یافته ها نتیجه تحقیقات غربی ها ست. نه اینکه آن یافته ها کاملاً صحیح و درست باشد. اما آنها این حوصله را بخرج داده اند که سالها زحمت بکشند و تحقیق و مطالعه کنند و به مطلب تازه ای دست یابند. متاسفانه در فرهنگ و ملک ما، آن همت غربی ها نیست. ما بیشتر اهل شعاریم تا عمل.

در همین قضیه طلاق، ببینید ما چند مطالعه ی مستقل انجام داده ایم و به چه نتایجی رسیده ایم و چقدر حاضر شده ایم به نتایج تحقیقات عمل کنیم. صرف اینکه بگویم « راه حل مشکلات زندگی جوانان، طلاق و راحت شدن نیست بلکه عوض کردن رویه و تفکر غربی حاکم بر برخی از مسئولین می‌باشد». دردی از جامعه دوا نخواهد کرد.

خوشبختانه چهل سال از انقلاب اسلامی می گذرد و آنچه در اجتماع می بینیم را نمی توان به راحتی به مسئولان غربزده نسبت داد و اگر نتوانسته ایم بعد از چهل سال، اینگونه مسئولان را اصلاح کنیم، چه تضمینی هست که در چهل سال آینده بتوان چنین کرد.

نکته دیگری که مایلم بدان اشاره کنم؛ این است که تئوری پردازی به راحتی که فکر می کنیم نیست. چه بسا صدها سال باید بگذرد تا نخبه ای چون ابن سینا، ابن عربی، امام محمد عزالی، ابن خلدون، ملاصدرا و … ظهور کنند تا راهی تازه به جامعه بنمایانند. با کلی گویی نمی توان نردبان برای توسعه جامعه ساخت. راه حل ها باید عملیاتی و جزیی باشند و مهمتر از همه اینکه از طرف مردم مورد پذیرش و اقبال قرار گیرند. برای نمونه شما به قاعده ازدواج موقت نگاه کنید. این تئوری در اجتماع امروز نتوانست جا پای محکمی برای خود ایجاد کند. بشدت از سوی زنان ایرانی، طرد و نفی شد. اصرار بر آن، راهگشا نیست. باید راهکار دیگری بیابیم. که البته همه می دانیم برای رسیدن به چنین منظوری یک ایدئولوگ و نظریه پرداز بسیار بسیار قوی می خواهیم که اکنون نداریم و شاید تا دهها سال دیگر هم نداشته باشیم.

احتمالاً در این مورد همه متفق القول هستیم که برای رشد اندیشه در جامعه، فقط یک راه وجود دارد و آن گفتگو و دیالوگ است. اندیشه، با تشرزدن و خود را برتر یا فروتر دانستن بدست نمی آید. غربیان دستآوردهایی برای تمدن بشر داشته اند هم در بعد نظر و هم در عمل. مخصوصاً در موضوعات مهندسی و صنعتی و فنآوری. باید آنها را شناخت. تنقیح کرد. روح اجتماع خود را نیز درک کرد و به تناسب شرایط، نسخه پیچید و راهکار داد. وگرنه با چشم بستن بر حقایق و خود را به ندیدن زدن، دردی دوا نشده و نخواهد شد. و جالب این است که همه سواران یک قایقیم. چه روشنفکر باشیم چه تاریک فکر، چه معمم چه مکلا، چه دانشگاهی چه حوزوی، چه طرفدار غرب، چه دشمن خونی غربیان؛ چه …. ما چاره ای نداریم جز آنکه بیندیشیم و راهی در سنگلاخ زمین برای خود بیابیم.

محمدعلی پورفلاح بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۹۸
برچسب ها: