ابراهیم،ایمان، امتحان

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

ای ابراهیم! ای پیامبرخدا! عطش عشق تو چه اندازه است که حاضر شده ای اسماعیل را به قربانگاه احضار کنی مگر نمی‌دانی که جهان بدون اسماعیل برای تو تیره و تار خواهد شد؟
مگر نمی‌دانی نفس کشیدن در هوای بدون اسماعیل چقدر سخت و سنگین است؟ چه چیزی دیده ای چه حلاوتی را چشیده ای که اینگونه عطش دار رسیدن به مسلخگاه هستی چرا دست نگه نمیداری؟
قلبت از تو چه خواسته است که دیگر دوست نداری پای عقل به میان آید،چرا که این عقل است که پیمانه ای به دستش گرفته با ترازوی خود همه چیز را سبک سنگین میکند و می‌سنجد عشق تو به خداوند به کجا رسیده است که هیچ چیز جلودار تو نیست.
امروز گام هایت را چه استوار برمی‌داری،پدر! پسر را چنین شتابان به کجا میبری؟ سوز عشقی که در نهاد توست تو را به کدام سو می کشاند؟
بشتاب ابراهیم بشتاب که میعادگاه منتظر توست
بشتاب که آخرین سنگ محک در دستان توست!
کاش در این سفر روحانی ، من نیز با تو همسفر بودم پا به پای تو گام برمی داشتم با تو به قربانگاه می آمدم آن همه شور آتشین را نظاره گر بودم و از ظرف ایمان تو جرعه ای می نوشیدم آن وقت خداوند را از دریچه ی چشمان تو می دیدم لمس می کردم، می‌شناختم و می طلبیدم …

بی بی الهه حسینی نسب


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۶۲
برچسب ها: