یادداشت های سردستی (۳۸) بدبینی بافق به مرکز

دسته: محمد علی پورفلاح , یادداشتهای سردستی
۴ دیدگاه
چهارشنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

از زیرگذر میدان امام حسین شهر یزد عبور می کنیم که یکی از همراهان که اتفاقاً آدم موجهی هم هست می گوید، ببین با پول معادن ما برای خودشان در یزد چه چیزها که نمی سازند. به آن دوست گفتم البته اینکه از پول معدنی در استان، پروژه عمرانی در مرکز، تامین اعتبار شود، دور از ذهن است. اما این حرف شما مرا به فکر وا داشت که ببینم علت این بدبینی ما، به مسئولان استان یزد در چیست؟

تا قبل از ۲۱ مهرماه ۱۳۵۲ که شهر یزد از فرمانداری کل به مرکز استان ارتقاء یافت و از اصفهان جدا شد، اطلاعی ندارم مردم بافق چه تصوری نسبت به مسئولان حکومتی آن زمان داشتند. اما این را می دانم و در چند نوشته هم ابراز کرده ام، که حداقل سی سالی می شود که یک نوع بدبینی در مردم بافق نسبت به مرکز استان ایجاد شده است. آنها فکر می کنند مرکز، ثروتشان را به یغما می برد و برای خودش راه و کاخ می سازد. جالب اینجاست که شاهدان از غیب هم می رسند. آخرین موردش همین رفتارهای اداره اوقاف است. سالهای طولانی است که مردم بافق بر این باورند که نذورات امام زاده عبدالله را در یزد خرج می کنند. یا الان که چو افتاده که قرار است کمک های مردمی به مسجد بین راهی ابوالفضل بافق را هم در یزد هزینه کنند.

نمی دانم شفافیت و صراحت چه عیبی دارد که مسئولان ما، علاقه ای به آن نشان نمی دهند. برای جلوگیری از ایجاد و پخش چنین اخباری که در درازمدت اعتماد بین مردم و حاکمیت را خدشه دار می کند، انتشار چند برگ کاغذ، کفایت می کند. یعنی اعلان درآمدها و هزینه ها. به همین سادگی. بگوئیم در ماه یا سال گذشته، این مقدار بقعه متبرکه امامزاده عبدالله بافق، مثلاً از محل نذورات یا وقفیات یا فروش خدمات، درآمد داشته و در این جاها هم هزینه شده است. حتی در جهان مدرن و با تجهیزات نوپدید، می توان بصورت آنلاین و برخط، از درآمد و هزینه یک موسسه باخبر شد.

اما آنچه به عنوان دلیل برای این نگاه بدبینانه مردم بافق به یزد، به ذهن من می رسد، وجود تفاوت های فاحش در بین شهرهای استان یزد است و هیچ چیزی مثل وجود تبعیض نمی تواند آزاردهنده و همینطور برانگیزاننده باشد. مثالی بزنم تا عمق فاجعه مشخص شود. الان قریب بیست سال است که بحث نیاز بافق به داشتن یک جاده استاندارد برای رفت و آمد به مرکز استان مطرح شده است. و ۱۰ سال است که دارند ۱۰۰ کیلومتر جاده نه در منطقه کوهستانی، بلکه در دشتی نسبتاً هموار، می سازند و تا این لحظه که من این مطلب را می نویسم هنوز به اتمام نرسیده است. اگر کسی از من بپرسد با این وضع اگر مسئولانمان از شرم و خجالت برای کاری که نکرده اند، قالب تهی کنند، رواست. و من با قاطعیت می گویم، بلی. رواست.

شهرستانهای استان یزد عملاً به دو قطب دارا و ندار تقسیم شده اند. هر کس دستش به دم قدرت بوده، برای شهرش، از نمد رانت، کلاهی یا کرباسی برده و بقیه شهرها، بی نصیب مانده اند. دیدن این رفتارهای نسنجیده و متفاوت، زجرآور است. در چنین مواقعی که مردم کاری از دستشان برنمی آید، نگاه بدبینانه، پررنگ می شود. هرچه قدر هم مسئولی بکوشد تا رفع ابهام کند، موثر نمی افتد.

پیشنهاد مشخص من این است. سنجش میزان پیشرفت شهرستانهای استان و تهیه نقشه جامع توسعه برای استان یزد. در این فرایند، به آنها که کمتر توسعه یافته اند، کمک های بیشتری بشود.

خوشحال نیستم که بگویم درحال حاضر، هم بدبینی و هم یک نوع بغض و کینه در نگاه مردم بافق نسبت به مسئولان استان هست که مرا نگران می کند. مخصوصاً در بحث مرزهای جغرافیایی و توسعه صنایع و ایجاد رفاه. آنها انتظار دارند هرچه سریعتر این مسایل حل و فصل شود. راهی که به فکر من می رسد، شفافیت و صراحت و صداقت است. خوشبختانه، قانون می تواند فصل الخطاب هر مشکلی باشد. البته اجرای قانون در کشور ما، حتما جسارت و شهامت هم می خواهد. چون عده ای در این ملک پیدا شده اند که با وقاحت، گردنگشی هایی هم کرده و از این قانون گریزی، به نان و نوایی هم رسیده اند.

محمد علی پورفلاح بافقی


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۳۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس پنج شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷ - ۸:۳۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خداوند پشت پناهت باشه

ناشناس یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷ - ۸:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام اقای پورفلاح تردید نکنید که ازقدیم هم یزد دیدگاه خوبی نسبت به بافق و بافقیها نداشتند بگذارید داستانی برایتان تعریف کنم پاییز۱۳۴۰ درساعت ۳بامداد برای اولین نشسته در تنور های نانوایی پنهان در بالای بار حصیر و جارو با کامیون فکرمیکنم اقای حسین رنجبر عازم یزد شدم با هزار مشکل وترس از ژندارمری چاه خاور ساعت ۷عصر به گاراژ علیچی رسیدیم قراربود یکی همراهان مرا جلو بقالی اقای نیک اختر ببرد تا یکی از اشنایان برای بردن من بیاید با بقچه ووسائل نشسته بودم اولین یزدی که امد گفت این اقا پوسر (پسر)کی باشه مرحوم نیک اختر کفت از بافق امده بعد این متلک را کفت اه (وافتو وطنوم شد سیسو کفنوم شد) درحالی دوری چندساعته بغض در گلویم بود این تمسخر انرا ترکاند که هنوز با حدود ۷۰سال سن فراموش نکردم منظورم این است این فکر منفی ازدیر باز حاکم بوده و باوجود تسلیم بودن مسئولین بافقی خواهد بود هرچند ۴۶سال است از ان دیار مظلوم دورم ولی هروقت سر میزنم به مظلومیتش در امام زاده عبداله اشک میریزم شما برایش کاری بکنید . ببخشید تهران ۹۷/۶/۴

ناشناس یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷ - ۷:۴۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تنها راه رهایی از ظلم و تبعیض و رسیدن به رشدی هماهنگ پیوستن به استان کرمان میباشد

همشهری پنج شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این تفکر در بین همه مردم هست که البته تنها تفکر و ذهنیت نیست بلکه واقعیته و دلیلش هم بی عرضگی مسئولین خودمون هست.