یکشنبه ۶ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۱:۰۳:۵۲ بعد از ظهر

برای یکسالگی بافق فردا

کد خبر: 12747
تعداد بازدیدکننده: 127
تاریخ: ۰۱ دی ۱۳۹۱

زمستان که می آید و همه را خواب می گیرد ما هوس کردیم که بیدار شویم و بیدار بمانیم و اگر فرصتی دست داد، دادی بزنیم برای بیداری و ندایی دراندازیم برای بیدار باش. این بود که نشستیم و عقل هامان را روی هم ریختیم و مثلاً چیزی درست کردیم به اسم بافق فردا. شاید هم به این دلیل که فردا، بچه هامان، سرمان غر نزنند که بی عرضه ها ! در عصر و زمان خود کاری نکردید و مثل پیرزنها، بسنده کردید به اینکه فقط خوب بمانید.

وقتی جهان در جلوی چشم و نگاه تو عوض می شود و تا می آیی بجنبی، می بینی ای داد و بیداد، قطار عالم؛ فرسنگ ها به جلو رفته و تو انگار نه انگار که هستی ؛ یکهو به صرافت می افتی که به خودت تکانی بدهی و برمی داری، یاعلی می گویی و دست به زانویت می گذاری و راه می افتی.

اول، از رفتن می ترسی. اصلاً پدر تغییر بسوزد که آدم را دچار اضطراب می کند. اما وقتی به یقین رسیدی، دیگر رفتن برایت آسان می شود.

اهالی بافق فردا هم همینطوری ها شروع کردند. اول وسوسه ی رسیدن به جهان دیجیتال؛ هوش از سرمان برد. بعد حس مسئولیت شناسی آمد سراغمان. هی از خودمان پرسیدیم در قبال مردممان و شهر و دیارمان چه مسئولیتی داریم؟ آیا هی نق زدن به جان خودمان و همدیگر دردی از ما دوا می کند؟ بعد گفتیم در این عصر و زمانه که فقط با فشار یک دکمه می شود حرف خودت و درد درون سینه ات را به جهان منتقل کنی، چرا مثل افلیج ها بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و هی نفرین به زمین و زمان بکنیم.

جمعی دور هم جمع شدیم. هر کدام علاوه بر شوری که داشتیم گاه گاه هم در جایی چیزکی نوشته بودیم و تجربه ای هم در وبلاگ و دنیای اینترنت داشتیم. حضرت داور هم کمک ها کرد.

یکی، سایت طراحی کرد. یکی اسمی برگزید. یکی را به زور سردبیر کردیم. یکی را مسئول دوندگی های اداری و مجوز گرفتن. یکی،دو نفر را مسئول خبر و خبرنویسی و باقی دوستان را به دبیری بخش های مختلف و با این سرمایه فکری و اندکی پول و هزاران خروار امید، با شروع زمستان، سردرآوردیم و سبز شدیم. سایت بافق فردا متولد شد و چشم همه مان، روشن.

درست مثل بچه که وقتی می آید عده ای به مبارکباد می آیند و دور و بر پدر و مادر حسابی شلوغ می شود اما بعد از چند روز همه می روند پی کارشان، ما هم ماندیم و حوض بافق فردا. هر روز که گذشت، بار مسئولیت زیاد تر شد و از آن طرف تجربه ما. دوستان هم دست یاری به هم رسانند. خبرها را خبرنگارهامان به دست آوردند. و مگر می شود در بافق بود و خبری نداشت. نوشتند و نوشتیم و رفتیم و رفتیم. یکبار هم یک شیرپاک خورده ای از بی تجربگی ما سوء استفاده کرد و هک مان کرد. یعنی بند و بساطمان را به هم زد. این هم از عیوب عصر ارتباطات. که همه چیزتان به فشار یک دکمه، نیست و نابود می شود. اما مگر بافق فردائیها، آمده بودند که به تلنگری بروند، دوباره نشستیم و فکر کردیم و یک یا علی دیگر. و از نو.

حالا یکسال است داریم می رویم یا بهتر است بگویم می دویم. چرا؟

چون آنقدر حرف نگفته بر زبان و درد مانده بر سینه داریم که هرچه بگوئیم و فریاد بزنیم، به سر خط نمی رسیم.

روزی که آمدیم عهد کردیم که صدای صادق مردم بافق باشیم. هنوز هم به عهد اولین هستیم. هنوز هم می خواهیم صدای رنج بافق باشیم. در هر گفتگویی و در پس هر کلمه ای که  می نویسیم این را مد نظر داشته و داریم. البته می دانید که امکان نوشتن همه ی حرف ها را نداریم. اما به وسع خود، تلاش کرده ایم.

از کارنامه خود راضی هستیم اما از وضع فعلی نه. ما می دانیم که راه درازی در پیش داریم. هر آنچه تا امروز گفته و نوشته و کرده ایم، در برابر آنچه باید بگوئیم و بنویسم و بکنیم، بسیار بسیار اندک است. ما خواهیم گفت، خواهیم نوشت و این تنها کاری است که از ما برمی آید.

یکسالگی بافق فردا، زجموره برای گذشته ها نیست. نگاه ما به فردای بافق است. فردایی که به همت همه ی ما، بهتر از امروز خواهد بود. و آرزوی اهالی بافق فردا، دیدن آن روز است و زیستن در آن حال. ما روایتگر احوال بافقیم. حالهای خوب و بدش. روزهای سیاه و سفیدش را.

به هر مناسبتی گامی برداشته و هر کجا خبری بوده، حاضر شده ایم. در انتخابات مجلس شورا، جدی آمدیم و به لحظه؛ اطلاع رسانی کردیم. نظرها را شنیدیم. اخم ها را به جان خریدیم. بداخلاقی ها را درگذشتیم. ناشکیبائی های اهالی قدرت را به خنده مصلحت از سر گذراندیم و در یک سالگی، هنوز زنده ایم. هر روز نو می شویم. خبر می دهیم و تحلیل می کنیم. می رویم و می رویم. این راه ماست.

می خواستم آرزو کنم بافق فردا، صد ساله شود. گفتم چه آرزوی بیخودی. پس آرزو می کنم تا روزی که هستیم و زنده ایم، سخن سرای عشق به مردم باشیم. و چه صدای ست صدای سخن عشق و چه یادگار ماندگاری است از ما، این بافق فردا.

محمد علی پورفلاح

۱۰ نظر

  1. soheil می‌گه:

    خسته نباشید و امیدوارم پایدار باشید.

  2. بافقی می‌گه:

    با خسته نباشید به دوستان این سایت که جزء بهترین هستند و بدون هیچ وابستگی به گروه و حذب خاصی برای مردم بافق زحمت میکشند .

  3. محمد می‌گه:

    ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
    یادگاری است که در این گنبد دوار بماند

  4. ناشناس می‌گه:

    سلامتان باد ای بافقی های فردا!!
    تولدتان به میمنت. فردای بافق از آن شماست.بنویسید؛بگویید و روشن کنید.خبرتان انلاین و تحلیلتان لایه های زیرین را نشان میدهد. من باشما جوان می مانم و جوانی وتازگیم را در بافق فردا می بینم. موفق و منصور و یاریگر باشید.

  5. خوش الحان می‌گه:

    سلامتان باد ای بافقی های فردا!!!
    تولدتان به میمنت – بافق فرداو فردای بافق از آن شما فرماندهان قلم است.اسبانتان را لگام بزنید بنویسید بیافریند تفسیروتحلیل کنید که بافق نیازمند روشنگری هاشمایان است. ولی حواستان باشد که دلی را نرنجانید وحدتی را خدشه نزنید.
    من با شما جوانم و جوانیم را در بافق فردای شما می بینم.به امید دیدار شما در بافق آینده!!!

  6. با سلام و آرزوی موفقیت برای کلیه دست اندر کاران محترم بافق فردا .دمتان گرم، قدمتان استوار، قلمتان ماندگار……… تولدتان مبارک.

  7. حسن غصه خور می‌گه:

    سلام
    کارمبارکی رادرپیش گرفته اید
    قبول درگاه خداوند باشد. انشالله
    اما اشتباه نشود که ما باید مرد زمانه خودمان باشیم
    نه مرد فردا
    پس اگر سخن از فردا میشود نه اینکه حال را فراموش کنیم
    با نگاه به فردا باید در زمانه امروز با جهت گیریهای صحیح بر محور حق،درست زندگی کنیم.
    ی ا ح ق

  8. رضا می‌گه:

    خداوند به تمامتان جزای خیر دهد

  9. منتقد می‌گه:

    با سلام
    علی رغم احترامی که برای شما قائلم: جناب آقای پورفلاح همه می دانیم که بافق فردا بلافاصله پس از بسته شدن سایت امید بافق به رهبری … راه اندازی شد. درست است که ترکیب آدم های دور هم جمع شده نشان نمی دهد ولی اصل موضوع این سایت ارگان جناج چپ افراطی است که هنوز به دنبال زنده نگهداشتن خود است. شاهد عرضم اینست که از همه دوستانتان از خطوط قرمز نظام سئوال کنید پاسخ های یکسان نمی شنوید. از طرفی آنها که ما می شناختیم روزی صدای ایا خنجرشان در حمایت از کارگر بلند بود. امروز صدایی در مخالفت با خصوصی سازی انفال نشنیدیم. صدایی برای تبدیل وضعیت نیروهای شرکت علی رغم ابلاغ دستور از وزارت خانه نشنیدیم. فقط شنیدیم که بافق فردایی ها کاندیدای شورای شهر دارند!!!

  10. پورفلاح می‌گه:

    خدمت دوست منتقد ناشناسم، سلام
    از اینکه بالاخره نوشته ای از من شما را به واکنش واداشت بسیار خوشحالم. همیشه گفته و می گویم که گفتگو بهترین راه حل هاست. من با برداشت شما از بافق فردا بعنوان ارگان چپ افراطی کاملاً مخالفم. اتفاقاً اکثر دوستانی که در این سایت قلم می زنند،گرایش های محافظه کارانه دارند. جالب است بدانید که دوستان اصلاح طلبم هم مرا بخاطر نوشتن در سایت بافق فردا؛ سرزنشها کرده اند.درثانی چه اشکالی دارد که افراد با نگاههای متفاوت و متضاد اجازه حرف زدن داشته باشند. مطمئنم شما موافق تک صدایی در جامعه نیستید.
    ما اهالی بافق فردا، با دیدگاههای سیاسی متفاوت، هیچ مرزی از اصول پذیرفته شده نظام و کشور را نقض نکرده ایم.
    راجع خصوصی سازی سنگ آهن، مطالبی منتشر کرده ایم. چه اشکالی داشت اگر شما هم نگاه متفاوتی به این قضیه دارید آن را می نوشتید و برای انتشار می فرستادید.
    من از شما هم برای نامزدی شورای شهر بافق دعوت می کنم. اصلاً از همه ی آنها که توانایی دارند برای این امر خطیر دعوت می کنم. چه اشکالی دارد. مگر آنها که بوده اند و هستند، از آسمان هفتم فرود آمده اند. بافق فردائی ها هم اگر توانایی دارند، بسم الله.
    امید بافق وبلاگی بود، که من با خیلی از مطالبش موافق نبودم. اما نیاز بافق به داشتن وبگاهی برای اطلاع رسانی را ضروری می دانستم و می دانم.
    فرق من با شما در این است که من متر دستم نمی گیریم و قالبی به کمرم نمی بندم تا آدمها را به با متر خودم بسنجم و هر که در قالب خودم نگنجید، طرد کنم.متاسفانه این اشتباه بزرگی است که شما و همفکرانتان کرده اید و از این رهگذر ضربه های مهلکی به افراد توانمند زده اید.
    در قضیه کارگری؛ من واقعاً چیزی زیادی نمی دانم و هرگز وارد آن بحث نشده ام. ولی اگر مطلبی بوده؛ له یا علیه؛ خوانده و می خوانم.
    من از شما دعوت می کنم به بافق فردا بیائید، دوستانم آنقدر صبوری دارند که شما را تحمل کنند و نظراتتان را بشنوند. فقط خواهش می کنم مثل پیرزن ها مدام غر نزنید.
    در این یک سال دست کم میلیونها کلمه از بافق از طریق این سایت در جهان نشر یافته؛ به نظر شما این کار پسندیده ای نیست. ممکن است حرف دل شما در سایت ما نبوده باشد، ولی حرف بخشی از مردم که بوده. من به چپ و راستی سایت کاری ندارم. مهم اینست که بتوانیم برای بافق کاری بکنیم.
    منتظر حضور پررنگ شما هستم. هرگونه می خواهید بیندیشید. چون بافقی هستید و دل در گرو آبادی این خاک دارید؛ مقدمتان مبارک است.
    محمد علی پورفلاح بافقی