پنج شنبه ۱۰ام فروردین ۱۳۹۶ ۱۱:۳۲:۰۲ بعد از ظهر

ای ابر تیره درنگ کن منم کویر…

کد خبر: 16066
تعداد بازدیدکننده: 120
تاریخ: ۰۶ اسفند ۱۳۹۱

ای ابر تیره درنگ کن منم کویر

لختی ببار بر تن این شوره زار پیر

تا کی عبور می کنی و حسرتت به دل

یک قطره مرحمت بنما ،گشته ام خجل

تا کی به من به سایه خود می کنی سلام

یک جنگ زرگری و کمی غرش و تمام

این را مگو که موسم گل در کویر نیست

صدها هزار سال شمردم نه ده ،نه بیست

احوال تاغ مرا جوی، از گون مگو

این وصله های قلب مرا می کند رفو

سرسبزی بهارِ دلم، خار و خس،نمک

دارم هبوط می کنم از خویش، کم کمک

تا کی کویر باشم و وحشت نمای خلق

آری ببار جنت اعلی نمای خلق

محمد علی قاسم زاده

۲ نظر

  1. اشنا می‌گه:

    باز باران بارید خیس شد خاطره ها مرحبا بر دل ابری هوا

  2. ميرسليماني بافقي می‌گه:

    سلام جناب آقای قاسم زاده
    شعر بسیار زیبایی را خواندم .حس زیبای باران و ابر وآسمان زندگی بخش با طراوت ونم نم ذوق وهنر که در می آمیزد انسان را سرمست خود می کند….
    چون نمی شناسم بشما تبریک می گویم وحیف است آثار جنین زیبایی از چشم خوانندگان پنهان باشد.