سه شنبه ۲۸ام دی ۱۳۹۵ ۰۹:۲۰:۳۹ بعد از ظهر

شهیدی که قبل از سن تکلیف به شهادت رسید

کد خبر: 16866
تعداد بازدیدکننده: 149
تاریخ: ۲۳ اسفند ۱۳۹۱

file_22348بسم الله الرحمن الرحیم

یادی از پرستوی مهاجر

بیست و سوم اسفند ماه سالروز شهادت چند تن از جوانان و نوجوانان عزیز شهرستان بافق از جمله دانش آموز شهید جواد قانعی بافقی است که روحیات اخلاقی، عبادی و کرامات این شهید بزرگوار در کتابی به نام “‌پرستوی مهاجر ” جمع آوری گردیده است که خوانندگان عزیز را به مطالعه آن کتاب دعوت می کنم.

اما به مناسبت سالروز شهادت این عزیز خلاصه ای از زندگانی وی از آن کتاب نقل می شود؛

جریان ولادت

شهید جواد قانعی در تاریخ ۲/۱/۱۳۴۹ در خانواده ای مذهبی وانقلابی در شهرستان بافق دیده به جهان گشود. مادرش می گوید: حامله بودم و نزدیک وضع حملم بود که در عالم رویا دیدم به همراه خانواده ام به طرف مشهد مقدس در حرکت هستیم وخویشاوندانم به علت حامله بودنم مر ا از رفتن به این سفر منع می کردند. اما هرطوربود حرکت کرده وبه مشهد مقدس رفتم. وارد صحن انقلاب شده وروبروی سقاخانه نشستم. سیّد بزرگواری رادیدم که مقابل من ایستاد وفرمود: حاج خانم! این جا چه می کنی؟ گفتم به زیارت امام رضا(ع) آمدم. فرمود: مثل اینکه حامله هستی . گفتم: بله فرمود:  می دانی فرزندت پسراست یا دختر ؟ گفتم:  نه!

 فرمود: فرزندت پسر است ونام او را جواد بگذار.

از خواب بیدارشدم واین خواب در ذهنم بود تااینکه بعداز ۱۵ روز فرزندم که پسر بود به دنیا آمد. اورا به خانه بردم. هرکس برای اونامی انتخاب می کرد اما من خوابم را برای آنها بازگو کرده ونام اورا جواد گذاشتیم.

نماز اول وقت و نماز شب

۷-۸ ساله بود که با نماز جماعت واهل بیت عصمت وطهارت (ع) آشنا شد. حتی الامکان در نماز جماعت اول وقت در مسجد جامع شهر یا در مسجد حاج حسین که در نزدیکی خانۀ آنها بود شرکت می کرد واز همان ۸ سالگی شروع به خواندن نماز شب کرد. مادر شهید می گوید: چون شبهای تابستان هوای بافق بسیار گرم بود بنابراین شبها برای خوابیدن به بالای پشت بام می رفتیم.جواد برای این که از تنهایی در شب وحشت داشت مقداری آب به پشت بام می آورد ودر نیمه های شب وضو می گرفت ودر یکی از گوشه های بام مشغول نماز شب می شد.

 علاقه به جبهه و جنگ

در سال ۱۳۵۹ که جنگ بین ایران و عراق آغاز شد جواد وارد سال پنجم ابتدایی شد یعنی بیش از ۱۰ سال از سن او نمی گذشت. وی از همان ابتدای جنگ علاقمند رفتن به جبهه شد واز والدین خود اجازه رفتن به جبهه خواستار شد . اما هنوز ابتدای جنگ بود و هر روز خبر شهادت رزمندگان در جبهه ها به گوش می رسید به همین خاطر والدینش اجازه ندادند که به جبهه برود تا این که به پیشنهاد برخی دوستان ومعلمان به عضویت پایگاه مقاومت حر در آمد. مسئول پایگاه، معلم ایشان بود لذا جواد را خوب می شناخت. به همین خاطرتکنیک های نظامی را به طور دقیق به او آموزش می داد وچون عبادت ها ونمازهای شب او رادیده بود علاقه عجیبی به وی پیدا کرده و او را همراه خود به همه جا می برد.

جوان عجیبی بود ! مثل افرادی که چندین سال است به تکلیف رسیده اند وحتی گاهی بهتراز آنها عبادت می کرد، نماز می خواند، روزه می گرفت ودرمجلس عزای امام حسین (ع) شرکت می کرد ودر همان سن کودکی برای مظلومیت اهل بیت (ع) اشک می ریخت.

وقتی وارد مدرسه راهنمایی شد حدود دوسال از شروع جنگ می گذشت. از والدین خود اجازه رفتن به جبهه را خواست اما آنها باز هم مخالفت کردند. بنابراین جواد نزد یکی از دامادهایشان رفته واز وی تقاضا می کند با والدین اوصحبت کرده تا اجازه رفتن به جبهه را به او بدهند وی نیز نزدآنها رفته وآنهارا راضی می کند تا جواد به جبهه برود. جواد  که ۱۲ سال بیشتر نداشت از مسئول پایگاه در خواست می کند که اورا به جبهه اعزام کند. بالاخره جواد در سن ۱۲ سالگی با شور وحال فراوان وارد جبهه شد. وبه گردان علی ابن ابیطالب (ع) پیوست که فرماندهی آن را شهید حسن انتظاری به عهده داشت.

احساس مسئولیت

جواد خیلی زرنگ و تیز رو بود به همین خاطر فرمانده ، اورا به عنوان پیک گروهان انتخاب کرده بود وچون وظیفه پیک در جبهه بیشتر راه رفتن بود ، هر وقت به بافق می آمد هر جا که می خواست برود باپای پیاده واز دورترین مسیر می رفت ووقتی از اوسؤال می شد که چرا پیاده ؟می گفت: من پیک هستم وبیشتر کارم در جبهه پیاده روی است بنابراین مسیرها را پیاده طی می کنم تا به راه رفتن عادت کرده وبتوانم وظیفه ام را به بهترین وجه انجام دهم.

وصال محبوب

جواد برای انجام وظیفه تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خون ایستاد تا جایی که یکی از هم رزمان وی می گوید: در زمانی که دشمن خمپاره های خودرا به طرف ما پرتاب می کرد هیچ کس جرات تکان خوردن نداشت اما جواد در همان موقعیت نیز بلند شده وبه وظیفه خود عمل می کرد تا این که بالاخره در تاریخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در منطقه هورالعظیم ودر عملیات بدر به آرزوی دیرینه خود وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد وبدن پاک او در جبهه های کربلای ایران ماند وجنازه این پرستوی مهاجر ، پس از ۱۱ سال دوری از وطن ، بالاخره در مرداد ماه ۱۳۷۴ به همراه چند تن از دوستان خویش به وطن بازگشت ودر کنار دوستان شهید خود ، در گلزار شهدای شهرستان بافق در کنار حرم مطهر امامزاده عبدالله (ع) آرام گرفت .

                    

روحش شاد ! یادش گرامی وراهش پررهرو باد

منبع: کتاب پرستوی مهاجر ، یادنامه شهید جواد قانعی بافقی

۲ نظر

  1. شمع بي زبان می‌گه:

    روحش شاد

  2. عباس فتاحي می‌گه:

    روحش شاد