پنج شنبه ۳ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۷:۳۹:۱۰ بعد از ظهر

بزن باران….

کد خبر: 18083
تعداد بازدیدکننده: 1479
تاریخ: ۱۹ فروردین ۱۳۹۲

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان یاران

جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هر چه خوبی است

بزن باران که وقت لایه روبی است

بزن باران که بی صبرند یاران

نمان خاموش، گریان شو، بباران

بزن باران، بشور آلودگی را

ز دامان بلند روزگاران

وحشی بافقی

۶ نظر

  1. آشنا می‌گه:

    خدایا نمی دانم چگونه با چه توصیفی تو را ستایش کنم بخاطر نعمت های قشنگت فقط به زبان ساده می گویم شکر گزار درگاه تو هستم یا الرحم الراحمین خدایا شکررررتتتتت

  2. محمد می‌گه:

    آفرین به این سلیقه .شعرهای زیبای وحشی را خوب وبه تناسب زمان گلچین می کنید.

  3. احسان می‌گه:

    این شعر از وحشی بافقی نیست؛ به منبع معتبر مراجعه کنید، معتبرترین منبع هم دیوان چاپی وحشی بافقی هست و نه این وبلاگ ها

  4. ناشناس می‌گه:

    بزن باران بهاران فصلِ خون است
    خیابان سرخ و صحرا لاله گون است
    بزن باران که بی چشمان ِ خورشید
    جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است
    بزن باران نسیم از رفتن افتاد
    بزن باران دل از دل بستن افتاد
    بزن باران به رویشخانهء خاک
    گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد
    بزن باران که دیوان در کمین اند
    پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند
    به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
    عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
    بزن باران ستمکاران به کارند
    نهان در ظلمت ، اما بی شمارند
    بزن باران ، خدارا صبر بشکن
    که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
    بزن باران فریب آئینه دار است
    زمان یکسر به کام ِ نابکار است
    به نام ِ آسمان و خدعهء دین
    بر ایرانشهر ، شیطان شهریار است.
    سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
    بزن باران که شیخ ِ شهر مست است
    ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ
    به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
    بزن باران وگریان کن هوا را
    سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
    هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز
    ببار آن نغمه های آشنا را
    بزن باران جهان را مویه سرکن
    به صحرا بار و دریا را خبر کن
    بزن باران و گــَرد از باغ برگیر
    بزن باران و دوران دگر کن
    بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست
    بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست
    مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
    بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
    بزن باران و شادی بخش جان را
    بباران شوق و شیرین کن زمان را
    به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم
    بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را
    بزن باران که بی صبرند یاران
    نمان خاموش ، گریان شو ، بباران
    بزن باران بشوی آلودگی را
    ز دامان ِ بلند ِ روزگاران

  5. رضایی می‌گه:

    سلام شعر از وحشی بافقی نیست بلکه از محمد جلالی چیمه می باشد

  6. مریم احمدی می‌گه:

    به نظر من فرقی نداره کدوم شاعر شعر و سروده چون واقعا تو دل من غوغا کرده دستش درد نکنه