چهارشنبه ۳ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۷:۱۹:۱۹ قبل از ظهر

انتخابات شوراهای شهر و درس هایش

کد خبر: 18327
تعداد بازدیدکننده: 177
تاریخ: ۲۳ فروردین ۱۳۹۲

چهارمین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا نزدیک است و آنها که دل و جراتی دارند و فکر می کنند می توانند دلی از مردم بربایند، اسبی زین کرده و وارد عرصه انتخابات می شوند.

اولین دوره انتخابات شورای شهر در زمستان ۷۷ برگزار شد. با بیم و امیدهای فراوان. تجربه ای تازه بود در فضای سیاسی ایران. هنوز چارچوب اختیارات و وظایف شوراها در هاله ای از ابهام بود. اما هر چه بود، کاری نو بود و ویژگیهای خاص خودش را داشت. اما مردم ایران این تجربه تازه را بخوبی از سر گذارند و روند کاری شوراها در مسیری مشخص قرار گرفت و وظایف تقسیم شد و نهال شوراها، ریشه ای دواند و قدی کشید.

الان ۱۴ سال از آن زمان گذشته و انتخاب دوباره ای در راه است. در بافق هم، این انتخاب درس های داشت که آنچه به نظر من می رسد با شما در میان می گذارم.

اول آنکه انتخابات در بافق و شهرهایی مثل بافق، بشدت وابسته به تفکرات محله ای است. این از ویژگی های شهرهای سنتی ماست.عمده ای جمعیت رای دهنده بافق در دو سر شهر که به سر و بن ده معروف است، قرار گرفته اند. عمده اعضای سه دوره شورا هم از یکی از همین دو محله بوده اند. به همین دلیل برای خیلی ها این انتخابات به نوعی وزن کشی محله ای هم هست. و اگر کسی و یا کسانی از نامزدان شورای چهارم هم بتواند این حس را در رای دهندگان بیدار کند و پشتگرم به حمایت محله باشد، رای آوری او حتمی است. من بیداری این حس را در دوره چهارم شورای بافق، بسیار محتمل می بینم. اصلاً عده ای فقط به دلگرمی، همین حمایت هم محله ایها وارد صحنه خواهند شد.

تجربه دوره های قبل انتخاباب شورا در بافق، نشان داده اهالی بن شهر با اندکی اختلاف، برنده این رقابت بوده اند. که همین نگرش، البته اختلاف ها هم افکنده و موجب تصمیم های غیرکارشناسی هم شده است که خسارتهایی هم به روند کلی توسعه بافق زده است. من آرمانگرایانه نمی گویم بیائید این عرق محله ایی را کنار بگذارید. چون چه بخواهید و چه نخواهید آتش آن در سینه همه اهالی هست و چاره ای جز پذیرش آن نیست.

پیشنهادم این است با نگاه محله ای، کارآمدترین شخص را انتخاب کنیم. اگر دو محله اصلی رای دهنده بافق، بهترین و کاراترین آدمهایشان را به شورا بفرستند، امید آن هست که بتوانند با گذشت زمان به یک هماهنگی برسند و برای شهر، کاری کارستان بکنند.

دوم آنکه اگر سن جوانی را ۱۸ تا ۳۵ سال در نظر بگیریم، اهالی بافق هیچ اقبالی به جوانانشان برای ورود به شوراها نشان نداده اند. تجربه سه دوره شورا در بافق نشان داده، بافقی ها علاقمند به آدمهای میانسال و حتی با سن بالاتر هستند. این ویژگی می تواند در تصمیم هایی که به جسارت زیاد نیاز دارد، تاثیر منفی بگذارد. اصولاً انسانها با بالا رفتن سن و سال، محافظه کار می شوند و از انجام تصمیم های انقلابی، دور می افتند. این نکته را هم بگویم که در اخذ تصمیم های، دوراندیشانه و سنجیده تر، میانسالان و پیران بهتر عمل می کنند. بنابراین سن نامزدان، یک شمشیر دولبه است. و بافقی ها با توجه به اینکه علاقه زیادی به اعتدال دارند، با حذف کلی جوانان از شوراها، خیال خود را از اینکه تندروی در تصمیم ها صورت گیرد، به کل خلاص کرده اند. در این دوره هم جوانان اقبال بیشتری نخواهند داشت. مگر آنکه موج انتخابات ریاست جمهوری شرایطی را بوجود آورد که جوانها صحنه گردان اصلی شوند و تغییراتی هم در انتخاب اعضای شورا ایجاد گردد. اما به روال سه دوره گذشته، در ترکیب آینده شورای بافق، خبری از جوان نخواهد بود.

سومین مطلب که اتفاقاً عجیب ترین نکته هم هست اینکه، بافقی ها روی خوشی به متخصصان نشان نمی دهند. تجربه گذشته نشان می دهد عمده اعضای شورای شهر بافق، تخصص خاصی در علومی که به شهر و شهرسازی مربوط می شود، نداشته اند. من دلیل این مسئله را عدم ارتباط متخصصین با عامه مردم می دانم و اینکه، از زبانی استفاده می کنند که نمی تواند احساس را در مردم برانگیزد. شاید هم به این دلیل باشد که هنوز دغدغه اصلی مردم بافق، مسائل عمومی و روزمره است. فکر می کنم این دوره هم، در بر همان پاشنه خواهد چرخید چون مشکلات عمومی هنوز هم اصلی ترین، اشتغال فکری مردم است.

چهارمین نکته این است که از میان اقشار مختلف بافق، معلمان بیشترین راه یافتگان به ساختمان آتش نشانی( محل تشکیل جلسات شورای بافق) هستند. به نظر من دلیل این امر بزرگی و پرجمعیتی خانواده آموزش و پرورش است و امکانی که تدریس، برای حضور قشر معلم در مدارس و در میان نوجوانان و جوانان فراهم می کند. در این دوره هم معلمان بخت بلندی برای رسیدن به مسند شورای شهری دارند. البته باید به این نکته هم اذعان کرد که دلیل دیگر حضور پررنگ معلمان در شورای شهر بافق، جلب اعتماد عمومی مردم هست. کاری که متخصصین از انجام آن عاجز بوده اند. اما در این میان نکته جالب این است که  روحانیون و معممین هم اصلاً در هیچ دوره ای در عرصه انتخابات شرکت نکرده اند. این نکته را از آن جهت می گویم که این قشر هم ارتباط بسیار خوبی با عامه مردم دارد و می تواند یکی از بازیگران اصلی عرصه انتخابات شوراها باشد.

آخرین پندهایی که من از سه دوره انتخابات شورای شهر بافق گرفته ام، این است که پس زمینه ها و اعتقادات مذهبی مردم بافق هم در نوع انتخاب آنان حتماً تاثیر خواهد گذاشت. یعنی اگر فرزندی از فرزندان حضرت رسول را برنگزینند حتماً، کسی یا کسانی با پیشینه مذهبی را نشان خواهند کرد.

مردم بافق به بافقی بودن نامزدان بشدت حساسیت دارند. نگرش های سیاسی در انتخاب آنان تاثیر بسزایی ندارد. تحصیل کردگان، گروه مرجع آنها نیستند. پیشینه خانوادگی در رای آوری نامزدی خاص بسیار مهم است. شیوه های نوین تبلیغ، تاثیر چندانی بر آنان ندارد. هنوز هم بهترین شیوه رای آوری در بافق، حضور مستقیم در میان مردم است.

این نوشته را نمی توان پایان داد مگر به این نکته هم بپردازم که در سه دوره انتخابات گذشته همواره زنان بافقی حضوری نسبتاً خوب در میان نامزدان ورود به شورا داشته اند. اگرچه مردم بافق هنوز حاضر نشده اند هیچ زنی را به عنوان عضو شورای شهرشان بپذیرند، اما زنانی از بافق با اعتماد به خود وارد صحنه انتخاباتی شده اند.

محمد علی پورفلاح

۸ نظر

  1. مهدی می‌گه:

    مطلب قشنگی بود.
    دست شما درد نکند.

  2. عباس اولیایی می‌گه:

    سلام
    من با نظرات نویسنده محترم در شکل گیری شورای شهر موافقم ولی علل وعواملی که باعث شگل گیری وانتخاب اعضاء سه دوره قبلی گردیده آیا درست بوده ویا نبوده جای بسی تامل دارد.!! آیا با همین طرز فکر به استقبال انتخاب اعضاء دور چهارم برویم واین انتخاب ، منجرم به عملکردی مانند سه دوره قبلی شود آیا برای شهر مان مثمر ثمر خواهد بود!!؟؟(هر چند اعضاء محترم سه دوره باتوجه به تخصص وتوانمندیشان عملکرد در حد توان خود داشتند ) ولی این عملکرد ، مطلوب وکافی بوده است !!!؟؟(جای گله وانتقاد هم نیست چون خودمان انتخاب گردیم) حال سوال این است : اگر با طرز فکر چهار گانه یاد شده (محله گرایی ،آموزش پرورشی ، شرایط سنی ومسایل مذهبی ) به استقبال انتخاب اعضاء دور چهارم برویم به نتیجه مطلوب خواهیم رسید !؟؟
    آیا صرف تکیه برعوامل یاد شده وزنه مناسب فنی ،تخصصی ،آینده نگری ، تصمیم سازی وتصمیم گیری …..مطلوب به شهرمان را ایجاد خواهد نمود !!؟؟وآیا انتخاب اعضاء محترم در سه دوره قبلی با تکیه براین طرز فکر توانسته شهر را حداقل به سمت مدینه فاضله سوق دهد(نه برساند ) !!؟؟ قطعاً تصمیم گیری وتصمیم سازی برای یک شهر (آن هم برای شهری که پتانسیلی فراوانی دارد که حتی ما پی به بخشهایی از آن پی نبرده ایم ویا از آن غافلیم) با تصمیم سازی و تصمیم گیری برای یک مدرسه بسیار متفاوت خواهد بود.
    بیایم منافع محله ، صنف ، سن ومسائل اعتقادی ومذهبی خودمان را در منافع شهرمان جستجو کنیم ، بیاییم بجای پرداختن به مسائل جزیی کلان نگر باشیم ،بیاییم وزنه تخصصی ، فنی وعلمی اعضاء شورای شهرمان را برای تصمیم سازی وتصمیم گیری علمی ، تخصصی وفنی بالا ببریم ، بیایم افراد واجد شرابط تر را برای مجموعه شهرمان انتخاب نماییم ( قطعاً محله ما هم جزیی از شهر میباشد ).
    ما در سه دوره گذشته به واسطه تکیه بر سرمایه های خدا دادی شهرمان شاید نتوانستیم در جذب سرمایه های ملی واعتبارات مانند شهرهای دیگر استان خوب تر عمل نماییم( قطعاً ضوایط ومقررات نیز شاید اجازه استفاده بیشتری ازسرمایه های معدنی را ندهد ) ما نتوانستیم آنطور که باید وشاید در تعادل سازی این دو مقوله خوب عمل نماییم. بیاییم افرادی را انتخاب نماییم که عملکرد گذشته شان بیشتر از توانشان بوده. بیایید انتخابمان را منطقی نماییم نه احسا سی ….

  3. علی می‌گه:

    از اینکه مطالب رک و واضحی را نوشتید تشکر ولی فکر کنم امسال مردم با دید ی غیر از این برای رای دادن بیایند و امیدواریم که کاندیداهای ما هم از افراد متخصص باشند و در صحنه حضور پیدا بکنند . از همه قشری در شورا یاد شد به غیر از سنگ آهنیها !!!!

  4. حسین علی می‌گه:

    افرادی به درد شورا می خورند که لیاقت خدمت به مردم را داشته باشند نه اینکه در حق مردم خیانت کنند

  5. رضا می‌گه:

    شورا شورا شورا چقدر این اسم برای افرادی که چندین سال مسئولیت را قبول کردند اما برای مردم کاری انجام نداده اند مشمئز کننده است

  6. علی می‌گه:

    ضمن تشکر از مطالب شما می خواستم بگم اگر برید برسی کنید میبینید تازه شورا را هم برای مقاصد خود خواستند نه برای مردم و رضای خدا

  7. جواد می‌گه:

    روزی یک سیاستمدار معروف،

    درست هنگامی که از محل کارش خارج شد،

    با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

    روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و یک فرشته از او استقبال کرد.

    فرشته گفت:

    «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه

    .چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و

    مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم.

    به هر حال شما هم درک می کنید

    که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

    سیاستمدار گفت:

    «مشکلی نیست. شما من را راه بده،

    من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

    فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده،

    شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و

    سپس یک روز در بهشت زندگی کنید.

    آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

    سیاستمدار گفت:

    «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام.

    میخواهم به بهشت بروم»

    فرشته گفت:

    «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

    و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند.

    پایین … پایین… پایین… تا اینکه به جهنم رسیدند.

    در آسانسور که باز شد، سیاستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد.

    زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن

    یک زمین بازی گلف بود و در کنار

    آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل.

    در کنار ساختمان هم بسیاری از

    دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و

    برای استفبال به سوی او دویدند.

    آنها او را دوره کردند و با شادی و

    خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی

    قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی

    بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و

    حسابی سرگرم شدند.

    همزمان با غروب آفتاب هم همگی

    به کافهء کنار زمین گلف رفتند و

    شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده

    و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند.

    شیطان هم در جمع آنها حاضر شد

    وشب لذت بخشی داشتند..

    به سیاستمدار آنقدر خوش گذشت

    که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت.

    راس بیست و چهار ساعت،

    فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد.

    در بهشت هم سیاستمدار با جمعی

    از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد،

    به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند.

    سناتور آنقدر خوش گذرانده بود

    که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت،

    گرچه به خوبی روز اول نبود.

    بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد

    و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

    سیاستمدار گفت:

    «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم..

    حالا که فکر می کنم می بینم

    بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

    بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور کرد

    و آن پایین تحویل شیطان داد.

    وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سیاستمدار

    بیابانی خشک و بی آب و علف را دید،

    پر از آتش و سختی های فراوان.

    دوستانی که دیروز از او استقبال کردند

    هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند.

    سیاستمدار با تعجب از شیطان پرسید:

    «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟

    آن سرسبزی ها کو؟

    ما شام بسیار خوشمزه­ای خوردیم؟ زمین گلف؟ …»

    شیطان با خنده جواب داد:

    «آن روز، روز انتخابات بود … امروز دیگر تو رای داده‌ای 😐

  8. علی می‌گه:

    عالی بود مستر جواد مطلبتون خیلی قشنگ ،بجا ،و بامعنی…