دوشنبه ۴ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۲:۱۱:۱۰ قبل از ظهر

لهجه شناسی بافق (۱)

کد خبر: 20534
تعداد بازدیدکننده: 368
تاریخ: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

 فرهنگ  به عنوان ماندگارترین شناسنامه هویتی هر مردمی  از جایگاه ویژه ای برخوردار است. شاید مهمترین و رسا ترین  متغیر تشکیل دهنده فرهنگ ؛زبان و لهجه گفتاری مردم هر سرزمینی است. لهجه مردم بافق  یا به قول فرهنگستان گویش بافقی  شبیه هیچیک از گویشهای مرسوم در  استان یزد  وحتی کرمان وخراسان نیست وحتی برخی اصطلاحات زیبا و بکر همانند” تن خود سر دادن” اختصاص به این قلمرو دارد وبس!!  اگرچه به برخی گویشهای کرمان نزدیکتر است.آنچه در پی می آید گویش بافقی است که نگارنده سالیانی است یاداشت کرده ام.از شما عزیزان هم کمک می طلبم تا چنانچه کلمه ای را نیاورده ام  یا اشتباه نگاشته ام به اینجانب یادآوری فرما یید. امید آنکه لهجه باستانی و ماندگار بافقی همچنان  جاودانه  تاریخ باقی ماند.

سید محمد میر سلیمانی بافقی

ردیف

گویش  بافقی

معنا

تلفظ

۱

آبابا

پدر بزرگ

ababa

۲

آبی بی

مادر بزرگ

abibi

۳

آتارماتارو

هوای گرگ ومیش

ataromataru

۴

آدابی

خوش رنگ،خوش پوش

۵

آدم بار

مورد پسند

۶

آدور

خار بیابان

adur

۷

آتیش

آتش

atish

۸

آتشی

تندو داغ

ateshi

۹

آتِل

مزاحم

atel

۱۰

آخُرو

اجاق وسط اتاق

akhoru

۱۱

آرارو

گهواره

araru

۱۲

آرت

آرد

۱۳

آرت بریزو

آردبا خرماوشاهدونه وکنف

۱۴

آرت بیز

الک آرد

۱۵

آروس

عروس

arus

۱۶

آروسونی

عروسی

arusi

۱۷

آزارو

مریضی کوچک

azaru

۱۸

آذُقه

آذوقه حیوان

azughe

۱۹

آسِر

آستر لباس

aser

۲۰

آسْسِه

آهسته

as .se

۲۱

آشو

آسیاب دستی

ashu

۲۲

آفتابو

جایی که صبح زود آفتاب افتاده

aftabu

۲۳

آهِن

آهن

ahen

۲۴

آونگ

درپوش حوض

۲۵

اتاق خمیر کُنی

اتاقی که درآن خمیر درست می کردند

۲۶

اَخودش میاد

مغرور ؛خودراضی

Akhodesh myad

۲۷

اخوئه

خمیازه

akhoee

۲۸

اُرسی

دمپایی

orosi

۲۹

ارضا

علیرضا

areza

۳۰

اَرج

نوک انگشت تا آرنج

araj

۳۱

اَرَبُونه

دایره موسیقی

arabune

۳۲

ازیردررفتن

لم دادن

۳۳

اَزُوشْ نمی یاد

نمی تونه؛ بلد نیست

Azosh  nemyad

۳۴

اِسَن

دسته بیل

۳۵

اِسْسَخ

استخر

Es .sakh

۳۶

اُسْسا

استاد کار

Os .sa

۳۷

اِسپِل

طحال

espel

۳۸

اَستُ لله

اسدالله

astolla

۳۹

اَسَرِنو

دوباره ؛ازنو

As .sareno

۴۰

اِسوندن

گرفتن

esundan

۴۱

اِسفِر

پای کار تا بالای دیوار

esfer

۴۲

اسیر

منتظر

۴۳

اُشتُر

شتر

oshtor

۴۴

اشتر خون

محل خوابیدن

۴۵

اشتر گلو

موج بزرگ؛سیفون

۴۶

اِشپِش

شپش

eshpesh

۴۷

اُشتُو

شتاب ؛عجله

oshto

۴۸

اِشکسْسَن

شکستن

۴۹

اشکمبه

سیرابی

Eshkam be

۵۰

اُشکُلُو

چوب بهم زن آتش تنور

oshkonu

۵۱

اِشکَفت

شکاف زیر کوه

 eshkef

۳ نظر

  1. جواد می‌گه:

    شماره ۲۲ آفتُو رُو
    شماره۵۰ اَشکَلو
    … =عنکبوت
    کَلیسک = مارمولک

  2. م.بهاباد می‌گه:

    بردر.برادر او.آب . کاکا.اخوی- سرپایی.دمپایی گو .گاو اشنفتی.شنفتی ربی.رباب