شنبه ۵ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۴:۱۹:۱۹ قبل از ظهر

چه زود بزرگ شدیم …

کد خبر: 21019
تعداد بازدیدکننده: 85
تاریخ: ۰۶ خرداد ۱۳۹۲

دل نوشته جوان معتکف بافقی؛
ساعات آخر اعتکاف بود، نوجوانی که شاید هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، درحالی که لبانش خشکیده بود، کنارم نشست و با بغضی عاشقانه و چشمانی که اشک همچون مرواریدی کمیاب در آن حلقه زده بود …

به گزارش خبر نگار پایگاه اطلاع رسانی سپاه الغدیر استان یزد؛ اعتکاف ایام البیض ماه رجب در حالی پایان یافت که با خود برکات زیادی به همراه داشته و دارد.

متن زیر دلنوشته یکی از جوانان معتکف شهرستان بافق می باشد که در زیر می خوانید:

به نام بهانه دلهای عاشق

اعتکاف با تمام لحظات شیرین و نابش به پایان رسید اما نکته اینجاست ما به کجا رسیدیم و در پایان اعتکاف، پایانی بر روزمرگی و گناهانی که به آن عادت کرده ایم را رقم زده ایم یا …

این روزها همه به ما می گفتند که اعتکاف فرصتی برای ارتباط خلق با خداست، فرصتی برای عبادت، فرصتی برای تزکیه، فرصتی …

تمام این حرفها درست؛ اما آنچه کمتر بدان فکر می کردم این بود که اعتکاف فرصتی برای اندیشیدن به خویش است، فرصتی برای بازیافتن خود، زمانی برای اینکه ببینیم کجا بودیم و کجا افتادیم، زمانی برای اندیشیدن به فاصله ها با خالق مهربانی ها …

ساعات آخر اعتکاف بود، نوجوانی که شاید هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، درحالی که لبانش خشکیده بود، کنارم نشست و با بغضی عاشقانه و چشمانی که اشک همچون مرواریدی کمیاب در آن حلقه زده بود به من گفت: ” دیشب دوستم از من آهنگ تلفن همراهم را پرسید و من چون به یاد نداشتم که آهنگش را عوض کرده ام به او گفتم که فلان آهنگ است؛ آیا حالا که دروغ گفته ام، روزه ام باطل است؟ آیا اعتکافم خراب شده است؟ “

تاب نگاه چشمان معصومش را نداشتم، ناگاه به خود آمدم، به خودم گفتم چقدر عقب مانده ام، چه زود بزرگ شدم و چه بد ! چقدر از خود فاصله گرفته ام؟ تا چه اندازه از خدا دور شده ام؟ و چقدر نسبت به گناهان، بی تفاوت …

آری بزرگ شدیم بی آنکه بدانیم چگونه بزرگ می شویم؛ از پاکی کودکانه فاصله گرفتیم بی آنکه بدانیم تا چه اندازه از خدا دور می شویم؛ نگاه عاشقانه خدا را فراموش کردیم بی آنکه بدانیم روز به روز دستمان خالی تر می شود؛ دوست داشتن را رها کردیم بی آنکه بفهمیم غربتمان بیشتر شده است و امروز چه غریبیم!

اما هنوز هم، خدا همان خدای کودکی است …