سه شنبه ۹ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۲۹:۱۵ بعد از ظهر

ذهنیت!!

کد خبر: 213
تعداد بازدیدکننده: 224
تاریخ: ۰۸ دی ۱۳۹۰

 ما عادت کرده ایم که در جامعه، محل کار، محل تحصیل و … هنگام برخورد با مسائل، به جای جستجوی راه حل برای‌ برطرف کردن ریشه بروز آنها، به غصه خوردن و همراه شدن با دیگران در اشاعه افکار منفی بپردازیم. مثبت اندیشی کار سختی است. واقعا سخت است، اما غیر ممکن نیست. شاید بتوان به زبان، ادعای آن را داشت ولی با توجه به امواج منفی دیگران، عمل به آن همتی والا می طلبد. مدتی است در شهر ما ذهنیتی به مسولین رده بالای استان شایع شده است.ذهنیتی بسیار منفی تا آنجایی که نه تنها عملکردهای مثبت را نمی بنیم بلکه کوچکترین موضوع منفی که برای شهرمان اتفاق می افتد را به حساب تسویه حسابهای شخصی یا دشمنی آنها با خودمان و شهرمان می گذاریم. اما آیا واقعا اینگونه است؟ آیا کسانی بالا دست نشسته اند تا خیر و پیشرفتی به زیر مجوعه خودشان در شهری مثل بافق نرسد؟ آن هم وقتی بدانند تاریخ خوب و بدِ منطقه های تحت امرشان را در کارنامه عملکرد آنها ثبت و ضبط می کند؟آیا هیچ نظارتی بر عملکرد افراد آن هم در رده های بالای مدیریتی و اجرایی نیست ؟ بعید می دانم اینگونه باشد، آن هم از طرف کسانی که خود داعیه دار آرمانهای امام و انقلابند. مسلما سم پاشی های افراد سود جو که می خواهند فاصله بیاندازند و خود منفعت برند آنقدر قوی بوده که هم ما و هم مسولین استان را به هم بدبین نموده و هرگونه حرکت، حتی حرکات مثبت افراد را نادیده گرفته و با ذهنیت منفی خودمان تفسیر می کنیم . به نظر می رسد عدم آگاهی از پی گیری ها،غلبه احساسات بر عقلانیت،عقده عقب ماندگی ها از قطار پیشرفت،عدم جلسات گفتگوی رو در رو و نبودن فرد یا گروهی که بتواند برای رفع کینه ها نقش میانجی اصلاح گر را بازی کند و مسایلی از این قبیل نه تنها موجب دور شدن مردم از مسولین شده بلکه با ایجاد کینه های دشمن پسند، راه را برای سوء استفاده آنانی که استاد ماهی گیری از آب گل آلودند هموار نموده است. پس بیایید: اگر بدی کسی را شنیدیم و معلوم شد که همه مردم او را بد می دانند، به بدی او حکم نکنیم اما اگر خوبی کسی را شنیدیم و آشکار شد که همه از او خوب می گویند، به خوبی آن شخص مطمئن باشیم.

 عباس یزدانی

۲ نظر

  1. دوست می‌گه:

    عباس جون حرفت درست
    ولی….
    وقتی هم محله ای زیراب هم محله ای را مییزند چه برسد به همشهری اون وقت چطور . وقتی حتی طاقت شنیدن را ندارند و حتی وبلاگت را هک می کنند چطور؟

  2. حاجی می‌گه:

    مقاله خوبی است انشاءا…آغازیک حرکت خوب باشد درضمن همه اش نبایدکاردیگران رادیدخودمانراهم ببینیم قدرت تحمل همشهریهاراداشته باشیم حتی اگر باانها موافق نیستیم باید از خودمان بپرسیم جراجوانان بافقی آرزویشان محدود به استخدام درسنگ اهن شده چراتلاش نمیکنیم در مرکز استان در مراکز تصمیم گیری حضور یابیم اگر بگوییم پارتی نداریم قبول نیست خودمان چقدر تلاش کردیم.تازمانی که امال جوان بافقی اشتغال در سنگ اهن باشدوضع همین خواهدبودالبته اهل قلم هم بایددر کنار نقد،امید دادن به نسل جوان وتشویق به تحصیل علم را فراموش نکنند چقدر ازتحصیلکردگان ما حاضر به ترک بافق شدنددر حالی که تعدادزیادی ازاهالی شهرهای خاتم وبهاباد دراستان و…مشغول به کارند