شنبه ۲ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۵:۴۲:۳۳ بعد از ظهر

دوغ ما؛ دوشاب آنها

کد خبر: 2279
تعداد بازدیدکننده: 117
تاریخ: ۰۴ فروردین ۱۳۹۱

اگر کسی نخواهد نیم ساعت مانده به سال‌تحویل، گفتگوی دوطرفه مجری با یک مهمان را در قالب سوالاتی لوس و کلیشه‌ای ببیند، باید سرش را به کدام دیوار بکوبد؟ آیا راه‌حلی به جز خاموش‌کردن تلویزیون دارد؟
همین چند روز پیش، مقاله‌ای در یکی از سایت‌های اینترنتی دیدم که در آن از یکی از تهیه‌کنندگان همیشگی برنامه‌های صبحگاهی تلویزیون پرسیده بودند که چرا تلاشی برای درانداختن طرحی نو نمی‌کند و چرا نمی‌خواهد از تجربه برنامه‌های پرطرفداری مانند «مردم ایران، سلام» بهره گرفته و برنامه‌ای جذاب بسازد. پاسخ این تهیه‌کننده بسیار جالب است: «چرا به خود زحمت تولید کاری پرهزینه بدهم، در حالی که مدیران سیما فرق دوغ و دوشاب را نمی‌دانند؟»
پیگیری سرنوشت برنامه‌هایی که شامل گفتگوی مجری با یک مهمان است نشان می‌دهد که تقریبا هیچ‌کدام از برنامه‌هایی که دست به ساختارشکنی در فرم و محتوا زده‌اند، عاقبت به خیر نشده و به ناگاه و در میانه راه به بهانه‌هایی متوقف شده‌اند. این سنت‌پرستی و میل به عدم تغییر باعث شده تصویر ما از تلویزیون، یک تصویر تکراری و بدون جذابیت باشد و در نتیجه، هرگاه به ناچار مجبور به تماشای برنامه‌ای از آن شویم، باید به دنبال دیواری هم باشیم تا سرمان را به آن بکوبیم.
مقایسه موشکافانه رفتارهای اجتماعی و فرهنگی مردم ما با رفتارهای یکی دو دهه اخیر آنها نشان می‌دهد سلیقه مردم نسبت به گذشته چقدر عوض شده است. اگر روزگاری کاست‌های گوگوش و معین تنها در خوابگاه‌های دانشجویی و به دور از چشم حراست یافت می‌شد، امروزه آهنگ‌های روز «لیدی گاگا» در گوشی‌های همراه مردم کوچه و بازار پنهان است. با وجود این شکاف عظیم در سلیقه مردم، تصور کنید برنامه‌های تلویزیون در ایام نوروز، تکرار همان سیاست‌های اعصاب‌خوردکن است که مجری به میان مردم رفته و با لبخندی زورکی از آنها می‌پرسد: «هموطن! چقدر خرید عید کردی؟» «مادر! موقع تحویل سال چه دعایی می‌کنی؟» «پدرجان! کدام یک از رسوم نوروز را بیشتر دوست داری؟» شما به عنوان بیننده، اگر مجبور به تماشای این برنامه‌ها نباشید، چند دقیقه حاضر به تماشای آن هستید؟
مردمی که برخلاف سیاست‌های صداوسیما به دنبال شکستن این پوسته هستند، آدم‌های عجیبی نیستند؛ اینها همان برادران و خواهران ما هستند که نه از دینشان برگشته‌اند، نه به آرمان‌های شهدا پشت کرده‌اند، نه برانداز هستند و نه شاخی و دمی دارند. اینها مردمانی عادی از دانشجو و بازاری و نانوا و کارمند و… هستند که دوست دارند موقع شادی، شادی کنند و به فصل عزا بگریند؛ به وقت خوشی آهنگ «دلکم، دلبرکم» گوش کنند و موقع عزا، پای مداحی حاج‌سعید و… به سر بکوبند. آنها نمی‌خواهند اختیار زندگی شخصی خود را به کسانی بسپرند که نه شناختی از عید دارند و نه درکی از رحلت و شهادت.
به جرات می‌توان گفت که برنامه‌های تلویزیون در مناسبت‌های مختلف (غم و شادی) برای هیچ طبقه‌ای از جامعه ما جذابیت ندارد. واکنش جامعه در برابر این یکدندگی همانا روییدن بشقاب‌هایی است به قطر یک متر که بر پشت‌بام‌ها یا حیاط خانه‌ها سبز می‌شود.
ع.عسکری