پنج شنبه ۳۰ام دی ۱۳۹۵ ۱۲:۲۷:۰۲ قبل از ظهر

درخت خرما، در فرهنگ و باور مردم بافق(۷)(بخش پایانی)

کد خبر: 23296
تعداد بازدیدکننده: 175
تاریخ: ۲۴ تیر ۱۳۹۲

 تا کنون، از باورها و صنایعی که مربوط به درخت خرما است، نوشتیم . در گذشته، زندگی مردم بافق به گونه ای باور نکردنی، به این درخت وابسته بود . شاید منابع حیاتی و زنده ماندن انسان، ربطی به خرما نداشت اما به طریقی روح و روان انسانها را تسخیر مهر و محبت خدا ساخته بود، که از آن نمی شد گریز زد . از فرش زیر پا که حصیرهای رنگارنگ و زیبا بود، تا سرپوش مایع حیات و…. ، همه نشانی از این درخت کشیده و زیبا بر خود داشت . امروزه این وسایل زیبا کاربرد کمتری دارند و بیشتر از آنها، به عنوان تزئین و زیبا سازی محیط استفاده می کنند . ولی هنوز هم ، درخت خرما قداست و احترام خودش را نزد مردمش نگه داشته است .

درخت خرما، با وجود مشاغل و معادنی که در بافق وجود دارد، هنوز هم محبوب و دوست داشتنی است . بافق، ۳۰۰ هزار اصله نخل دارد؛ در وسعت ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ هکتار . خرماهای معروف بافق، بدین نامها مشهور هستند :

قل هواللهی – کربلایی – چرم گاوی – نه تا یک گزو

تقسیم بندی خرماهای بافق : قوض – تر قوض – هلیله شیره ای . درخت را با کاشت هسته، بده یا خودرو به دست می آورند . درخت خرما دو نوع نر و ماده است . درخت نر، سیس ، کود و شاخه دارد ولی درخت ماده علاوه بر اینها ، برای زایش نیز توانمند است . برای آن که خرما خوب و مرغوب باشد، گشن درخت نر را گرفته، آن را در حلق درخت ماده ای که زائیده می گذارند . این کار در اواخر اسفند و اوایل بهار انجام می گیرد .

کشتن درخت خرما :

کشتن درخت خرما ، روش خاصی دارد . برای این کار، ابتدا درختی را انتخاب می کنند که دیگر توانایی زیادی ندارد ؛ برگها و شاخه های خشک بیشتری دارد و نر هست . ابتدا از درخت بالا می روند، از بالا تا پایین، کودها را می برند تا به مغ می رسند . مغ ها را بریده، سیسها را می کنند . پیسک ها را از حلق درخت، بیرون می آورند . سپس با اره ، از سر بنه تا پایین را می برند و دل خرما را که سفید و نرم است، بیرون می آورند . بدین گونه، درخت خرما کشته می شود و این تنها درختی است  که هچ چیز زائد و اضافی نیست.

گفتنی است؛ دل خرما بسیار خوشمزه است و طرفداران بسیار دارد . بافقیها ، دل خرما را با شیره می خورند . هنگامی که سر درخت را قطع می کنند، رشد آن متوقف می شود و تنها چیزی که از آن می ماند، کود و کنده است .

اشعاری ، در مورد خرما و درخت خرما :

خرمای دونه دونه       دلش چه مهربونه

***

عجب ماندم ز کار و کرده رب     ز شوره زار بروید نخل و رطب

***

بافقو وطنام شد        سیسو کفنام شد

ما گشنه نون نیسیم     جیفون پر خرما هه

***

از اینجا تا به بافق هم خیلی راهه      سر خوشه خرما هم در هواهه

***

خرمای بافق دس اومد        هر که هر جا بود پس اومد

***

      شاخ مغ تو نسیم دریاست           قد تو منار دشت و صحراست

رعیت دو سه شاخه ات بریده              از سیس تو پادری تنیده

    کودت که ز کندلو بریدند                  سیخ و غضب تو را ندیدند

    ترقوز تو و اروشقرویت          دستی نرسیده بر گلویت

  خوشمنگ تو کاکل تنور است         با خاطره شب سمور است

     پیسک تو و شاخه کلویت            ماشاء الله بگم به رنگ و رویت

        در پای تو شاه نخی زآب است        نشنیده بگیر که آن سراب است

( سروده عزیز پور امینی)

ضرب المثل :

خدا را می خواد ، خرما هم می خواد : کاربرد برای زیاده خواهی افراد

خرما بر درخت و دست ما کوتاهه : هنگامی که می خواهد به چیزی دست پیدا کند که توانائیش را ندارد .

کلپی را دور ننداز دوای هر مرضیه : با کاشت هر کلپی ، درخت خرمایی سبز می شود که برای همه سودمند است .

واژه نامه این نوشتار :

اروشقرو [oroshghoru] : پوسته ابتدایی خوشه خرما که پس از زائیدن می شکافد و خوشه آن بیرون می آید .

اشترو [oshtoru] : شترو، شتر .

برپاکی [barpâki] : وسیله فلزی که برای خواباندن پودها مورد استفاده قرار می گیرد .

پت کردن [potkerdan] : کندن ریش های اضافی پشت بادبزن .

پیچوندن [ pichundan] : زیری کردن و رویی کردن ، در پایان بافتن بادبزن .

پیسک [ pisk] : شاخه سفید وسط درخت .

تختوئو [takhtowu] : گذاشتن دو کل ریش شده روی هم در بادبزن بافی .

ترقوز [targhowz] : خرمایی بین خرمای خشک و هلیله ای .

جفتینو [joftinu] : وصل کردن دو کل ریش نشده به هم .

خوشمنگ [khoshmang ] : زائده ای که پس از چیدن خرما بر درخت بماند .

خونه [khune] : هر برگ ریش شده در بافتن .

دست پیچو [dastepichu] : مقداری سیس که تابیده شده است .

دوکل کردن [dokolkerdan] : جدا کردن دولایه شاخه درخت خرما .

رس [res] : ردیف .

رسمون [resmun ] : ریسمان، طناب .

رگ [rag] : رج

ریش کردن [rishkerdan] : تقسیم کردن هر کل به چهار قسمت مساوی

سبو [sobu] : کوزه

سرپره [sarpare] : منال باریک

سیس [sis] : لیف خرما

کاکل تنور [kâkoletanur] : آتش گیره

کلپی [kolpi] : هسته خرما

کلو [kelu] : خرمای نرسیده

کناره کردن [kenârekerdan] : حاشیه دو طرف بادبزن در بافتن

کندلو [kondlu] : زائده درخت خرما که بر تنه درخت می ماند و حکم پله برای بالا رفتن از درخت دارد .

کود [kowd] : زائده انتهایی شاخه درخت خرما

گرده [gerde] : نوار حصیری

گل هم زدن [galehamzadan] : وصل کردن

گه گرفتن [gehgereftan] : محکم شدن

لقمه [loghme] : نام دیگر دست پیچو

لته [late] : پارچه کهنه که لای آن پلاستیک می دوزند، مرطوب می کنند و برگهای نریده درخت را لای آن می گذارند .

مغ [moq] : شاخه درخت خرما

منال [manâl] : ریسمان باریک

نریدن [noridan] : جدا کردن

نگینو [neginu] : وصل کردن دو کل ریش نشده به هم

پایان

عالیه نقیب الذاکرین بافقی

۱ نظر

  1. محمد می‌گه:

    شعرهای زیبایی دروصف خرماست.
    شادباشید