دوشنبه ۸ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۰۶:۳۷ بعد از ظهر

به جان نسل فردا، نق نزنیم

کد خبر: 23898
تعداد بازدیدکننده: 75
تاریخ: ۳۱ تیر ۱۳۹۲

دو تن از دوستان فاضل و همکاران ارجمندم در سایت بافق فردا، با نوشتن چند مطلب به نوعی از سبک جدید زندگی جوانان گله کرده بودند. یکی با یادآوری سختی های زمان گذشته مثل رفتن به کتیرا و شستن ظرف در جوی آب، راحتی و سبکبالی عصر امروز را به جوانان گوشزد کرده بود و دیگری از بی توجهی دانش آموزان به درس و مدرسه و علم، شکایتی داشت.

ضمن احترام به هر دو بزرگوار و پذیرش مشروط  نظرهای آنان، خواستم ان قلتی درکار آورم و از منظر خودم به مسئله نگاه کنم.

دعوای قدیم و جدید یک دعوای همیشگی و هر روزه بوده و هست و خواهد بود. پیران، جوانان را به سربه هوایی و جوانان هم متقابلاً پیران را به عدم درک شرایط زمانه متهم می کنند. و از آنجا که جهان با عالم پیرکاری ندارد عملاً و علناً حرف جوانها پیش می رود. اما نکته جالب در این میان آن است که امور جهان با تفکر همین جوانهای به ظاهر دگراندیش و نوجو  هست که به پیش رفته و سامان امروزی خود را پیدا کرده است.

در اینکه سختی های امروز زندگی به دلیل توسعه ی جوامع بشری و رشد تکنولوژی کمتر شده، شکی نیست. اما یادمان باشد این دلیل آن نمی شود که بر سر جوانها منت بگذاریم و فکر کنیم اگر پسرهای امروز هم مثلاً به کتیرا می رفتند یا دخترهای این دوره و زمانه، ظرف بر سر جوی آب می شستند، بهتر بودند. همینطور در مورد، دانش اندوزی و علم آموزی نسل نو.

قضیه وقتی جالب تر می شود که بدانیم این یک مسئله جهانی هم هست. طبق تحقیقی که چند سال پیش انجام شده بود مشخص گردید روسای اکثر کشورهای جهان، نسبت به همتایان گذشته خود از دانش بسیار کمتری برخوردار بودند. مثلاً جرج بوش پسر را با روزولت، یا تونی بلر را با چرچیل، یا سارکوزی را با دوگل و حتی پوتین را با لنین مقایسه کرده بودند و تفاوتی در حد زمین تا آسمان بین آنان یافته بودند.

در همین مملکت خودمان هم اگر نگاهی به بزرگان علمی(حوزه انسانی که مطالعاتی در آن دارم) بکنیم این فرق را به خوبی مشاهده می کنیم. من کاری به ابن سینا و خواجه نصیر و ملاصدرا ندارم. مقایسه ای بکنیم بین ادبا و علمای عصر مشروطه با عصر رضاخانی با پهلوی دوم و بعد انقلاب. تفاوت آشکاری می بینیم. اما پرسش این است که این امر خوب است یا بد. خیلی ها می گویند بد است. اما من می گویم علاوه بر آنکه طبیعی است، بدی چندانی هم ندارد. یادمان باشد که هر نسلی موظف است که مشکلاتش را خودش حل کند. اگر جوانها به این نتیجه رسیده اند که اندیشه های عمیق برای آنها فایده ای ندارد، حتماً به این هم فکر کرده اند که فردا پرسش های پیش روی خود را چگونه پاسخ بدهند. لزومی به دلسوزی نیست.

اگر نسل جوان دهه چهل و پنجاه، شیفته تفکر تابناک دکتر شریعتی بود و حاضر بود سر در راه تحقق جامعه توحیدی بدهد، جوان امروزی به این نتیجه رسیده که برای دکتر شریعتی جوک بسازد. مثلاً بگوید وقتی دکتر در دستشویی بود یا وقتی در رختخواب بود یا وقتی از تایلند برمی گشت فلان حرف را زده است. خیلی ها به این مسئله واکنش تند نشان دادند. اما واقعیت این است که برای نسل امروز، دکتر شریعتی تمام شده است. آرمانهای این نسل، در گفتار شریعتی نیست. امروز، دوره حاکمیت فلسفه فردگرایی و لذت جویی است. بچه ها علاقه بسیاری دارند که فوتبالسیت بشوند یا خواننده یا هنرپیشه. نه به این دلیل که ورزش خوب است یا هنر ارزشمند است. بلکه چون در آن پول هست و رفاه می آورد و رفاه تامین کننده لذت است. ممکن است بگوئید این خوب نیست. اما من می گویم این انتخاب نسل نو است. باید به این انتخاب احترام گذاشت. آنها حتماً می دانند از زندگی چه می خواهند و چگونه باید کلیم خود را از رود خروشان عالم، بیرون بکشند. و اگر هم ندانند، سنگ زمانه، آماده شکستن سرهاشان هست.نسل دیروز نمی تواند و نباید برای آنها نسخه بپیچد. همه ی ما از طرز رفتار و گفتار و پوشش جوانها گلافه ایم. اما این به خود آنها مربوط است.

در پایان این نوشته ی پراکنده، می خواهم به نکته مهمی اشاره کنم. از نظر من خلاقیت بسیار مهمتر از درس خواندن و دانش اندوختن است. نه اینکه همه ی جوانهای ما خلاق شده اند. نه. اما اگر آموزش و پرورش این شجاعت را پیدا می کرد که تمام این کتاب های وزین  را دور بریزد و چند سالی بچه ها را آزاد بگذارد تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند و به جای تحویل آدم های سنگین و رنگین با انبانی از علم و دانش، یک عده جوان نوآور تحویل جامعه می داد، من حتم دارد هم بافق هم ایران و هم جهان، وضع بهتری پیدا می کرد. جالب است بدانیم که آدمهای منطقی که همیشه طبق اصول عقلی، کار و زندگی کرده اند، آنقدر برای بشریت مفید نبوده اند که آدمهای غیرمنطقی.

هیچ لزومی ندارد بچه ها گلستان سعدی حفظ کنند یا حافظ بخوانند یا سر از اصول منطق و فقه درآورند یا فرق (ز) و (ذ) و (ظ) را بدانند . کافی است بتوانند بین دو پدیده کاملاً ناهمگون و نامرتبط، ارتباطی برقرار کنند. این می شود خلاقیت. اگر ما در بافق فقط چند ده نفر از این آدمها داشتیم من حتم دارم حال و روز ما بسی بهتر از امروز بود. خلاقیت، می تواند منجر به تغییر شود. تغییری اساسی. بگذاریم بچه ها هر طور دلشان می خواهد زندگی کنند. ما که ادعای زیاد دانستن داریم، چگونه جامعه ای ساخته ایم. در یک کلام. مشکل دار. شاید آنها بتوانند این وضع را عوض کنند. یعنی باید بتوانند. جامعه ی فردا مال آنهاست. مدیران فردا آنها هستند. آنها باید تصمیم بگیرند که چگونه می خواهند زندگی کنند. دنباله رو ما باشند و چیزی بشوند و بسازند در حد و حدود ما، یا می خواهند همه چیز را دگرگون کنند و راهی تازه بروند. این حق آنهاست. انتخاب آنهاست و آنها تصمیم خودشان را گرفته اند، نمی خواهند مثل ما باشند.

محمد علی پورفلاح

۱۰ نظر

  1. دلسوز می‌گه:

    جناب پورفلاح یادتان نرود که مرام ومسلک پیری فرزانه چون امام (ره)چراغ شجاعت ،خودباوری ،زیربارزورنرفتن،شرافت وبزرگی را در جوانان این مملکت برافروخت وگرنه بایستی جسد این جوانان را ازدرکاباره هاوخانه های فساد جمع کرد
    یادمان نرود که قدیمی ها هرچه کفته اند درست بوده واگردست جوان دردست راهنمایی کاآزموده وپیری روشندل ودلسوزنباشد به ناکجاآباد خواهد رفت
    والعاقبه للمتقین

  2. فرهنگی می‌گه:

    این که نسل جدید برای دکتر شریعتی و امثال این بزرگان جوک می سازد به نظر نمی رسد کار پسندیده ای باشد.اگر افتخارات نسل جدید این است که وای بر ما که چنین افرادی را تربیت کردیم.
    اگر امروزه فرد گرایی و لذت جویی جایگزین فلسفه جمع گرایی و ارزش مداری شده پس ما در حال عقب گرد هستیم.
    اگر باسوادهای ما نتوانند گلستان و حافظ بخوانند و فرق بین ذ و ز و ظ را نباید بدانند پس دانشگاهها و مدارس را تعطیل کنیم و بگذاریم جامعه به هر جا که می خواهد برود.

  3. دلسوخته می‌گه:

    گذشتگان را نفی نکنیم بلکه باید با همت وتلاش به درجاتی برسیم که ایندگان به ما افتخار کنند.
    تمام افتخار ما به میراث گرانقدری است که گذشتگان برای ما به جا گذاشتند پس نسل امروز هم بایدکاری کند کارستان تا ایندگان به پدران امروز خود افتخار کنند

  4. شهروند می‌گه:

    اقای پورفلاح نسل گذشته نمی خواهد برای اینده نسخه بپیچد ولی تجربیاتی دارد که نسل امروز باید از ان استفاده کند و اشتباهات ان را تکرار نکند.
    اگر می گوییم جوانان امروز قدر راحتی خود را بدانند این سر کوفت نیست.
    شما سری به دادگاهها بزنید تا ببنید امار طلاق چقدر است.
    تا تقی به توقی می خورد سریع طلاق.
    این که بچه های الان کم صبر و حوصله هستند و می خواهند یک شبه ره صد ساله را بپیمایند خوب نیست.

  5. حامد می‌گه:

    بنده معتقدم چهار کامنت قبلی را که با عناوین دلسوز – فرهنگی – دلسوخته و شهروند گذاشتند دقیقا کار یک نفر است ولی با عناوین متفاوت . اگر به لحن هر ۴ کامنت قبلی دقت کنید کاملا متوجه میشید که کار یک نفر است . 😀

  6. منتقد می‌گه:

    این که ما هر چقدر از نظر زمان به جلو برویم دانشمان کمتر می شود وچیز بدی نباشد را نمی توان به این راحتی قبول کرد.
    اگر ما از زمان مشروطه تا الان به قول شما در حال عقب گرد هستیم؛ فکر نکنم افتخاری باشد بلکه مصیبت است.وباید راه حلی برای ان بیابیم نه این که بگوییم هر نسلی خود می داند که چگونه گلیم خود را از اب بکشد.
    پس پیران اب دیده و گرم و سرد چشیده دراین میانه چه کارند.
    ضمنا دنیا هر چه جلوتر رفته از نظر علم و دانش پیشرفته تر شده و افراد فرهیخته تری را به وجود اورده حال شاید در دنیای سیاست این گونه نبوده.
    دانش امروز هرروز متحول می شود و تحقیقات علمی هر لحظه به روز می شود.
    این گسترش علم با لذت جویی به وجود نیامده بلکه روزها و سال ها برای ان زحمت کشیده شده.

  7. اميدوار می‌گه:

    با سلام خدمت آقای پورفلاح،به چند مورد از مطالب مقاله شمااز دیدگاه بنده ایراد وارد است(البته اگر درست متوجه منظورتان شده باشم):
    ۱-فرموده اید:”…جوان امروزی به این نتیجه رسیده که برای دکتر شریعتی جوک بسازد.” اینکه جوانی یا تعدادی جوان جوک بسازند که نمیشود به کل جوانها تعمیم داد.بسیارند جوانهای نسل امروز که با دقت،تامل و عمیق کتابها و آثار علما و دانشمندان را در زمینه های مختلف علمی مطالعه و تحلیل و بررسی میکنند و خروجی آن میشود انسانهایی فاضل و فرهیخته.
    ۲-بیان داشته اید:”امروز، دوره حاکمیت فلسفه فردگرایی و لذت جویی است.”بله حرف شما درست است اما این از خصوصیات جوامع غربی است نه جامعه ما که ریشه در مکتب غنی اسلام دارد.ایثار و دین گرایی که مقابل فردگرایی و لذت جویی است مگر در جامعه ما کمرنگ است.مصداقی از ایثار، شهدای دفاع مقدس و نمونه ای از دین گرایی، آمار بسیار بالای شرکت کنندگان در مراسم اعتکافند.البته استثنائاتی وجود دارد اما پدیده غالب چیست؟
    ۳-فرموده اید که” نوآوری مهمتر از دانش آموختن است.”این حرف صحیحی است.اتفاقا هدف نهایی خیلی از دانشها همین نوآوری است.دانش و استعداد و عوامل دیگر همه ابزار نوآوری هستند.اگر ابزار حذف شود هدف محقق نمی شود.دانش آموختن مقدمه ای است بر نوآوری.اگرآموزش و پرورش نتوانسته ارتباط دانش با عوامل دیگر جهت تربیت انسانهایی خلاق را برقرار کند دلیلی برای نفی دانش آموختن نیست.

  8. نسل جوان می‌گه:

    با تشکر از اقای پورفلاح.
    من با ایشان موافقم که افراد باید خود برای اینده تصمیم بگیرند.
    گذشتگان ماهم کم اشتباه نکردند.و ما داریم تاوان اشتباهات ان ها را می دیم.

  9. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    سلام بر دوستان و سروران عزیز بنده کمترین به سهم خود از جوانان عذرخواهی می کنم و اگر مطالبی را به رشته تحریر در آوردم صرفا به خاطر تجربیاتم بود نه چیز دیگر به قول آن دانشمند شهیر فرانسوی که گفته بود زمانی که بچه نداشتم چهار نظر در خصوص تربیت بچه ها داشتم حالا که چهارتا بچه دارم هیچ نظری ندارم شاید وقتی بچه ها ی آقای پورفلاح بزرگتر شدند نظرشان عوض شود و این حق برای بنده و دوستم تا چند سالی محفوظ می ماند بازهم ارادتمندم و تشکر از راهمنایی شما

  10. منتقد می‌گه:

    سلام آقای پور فلاح
    به نظر ماه مبارک امسال ماه سختی بوده است. به قول خودتان در این نوشته پراکنده یک چیزهایی می خواستید بگویید یعنی فقط چیزی نبود و یک چیزی خواستید گفته باشید. مثالی هم نیاوردید که مقصود شما را بفهمیم.
    در هر صورت شیعه نسل اندر نسل توسط یک جریان زنده و پویای امامت به نسل حضرت رسول مرتبط است و در طول زمان به برکت امام عصر (عج) امتداد نسل یافته است.
    دیگر اینکه خلاقیت را نیز درست تعریف نکردید که خلاقیت بدون علم شوتکو گلی هم نمی شود.
    و در آخر حداقل شما دست از سر این جوانان بردارید تا دوباره قضه انحراف بدلیل انقطاغ به دست امثال شما اتفاق نیافتد.
    وخداوند آگاه بر قلوب است